تبليغاتX
از بیستون تا مانشت

پروه . [ پ َرْ وَ / وِ ] (اِ) هر چیزی که در تاخت و تاراج و جنگ و شبیخون از دشمن بدست آرند. هرچه در کارزار از دشمن گیرند. غنیمت فیی ٔ : آن جگرگوشه ٔ یاقوت که از کان خیزد در شبیخون سخا پروه ٔیغمای تو باد. پرن . [ پ َ رَ ] (اِخ ) پروین . ثُریّا. پَرو. و آن چند ستاره است یکجا جمع شده در کوهان ثور و بعربی ثریا خوانندش . (برهان ). پروه . (رشیدی ) : بخط و آن لب و دندانش بنگر که همواره مرا دارند در تاب یکی همچون پرن بر اوج خورشید یکی چون شایورد از گرد مهتاب . پرواره . [ پ َرْ رَ / رِ ] (ص ) پرورش یافته شده .بشبیون . فربه . مسمن . (برهان ). || (اِ) فرواره . برواره . غرفه . (نصاب الصبیان ) (دهار). مشربه . علّیة. || حیوان بپروار بسته : چرخ مردم خوار اگر روزی دو مردم پرورد نیست از شفقت مگر پرواره ٔ ۞ او لاغر است . || گنجینه . || تخته های خانه پوشیدن . (برهان ). تخته هائی که سقف خانه بدان پوشند: وشیع، شاخ ریزه ها و فدره که بر سقف و بالای پرواره ها اندازند. (منتهی الارب ). || عودسوز ۞ . (برهان ). بویسوز. عطرسوز. مجمر. مجمره . || قاروره ٔ بیمار. (برهان ). و رجوع به پروار شود. || رف . طاق . طاقچه . بالاخانه . خانه ٔ تابستانی . (برهان ) : ناگاه باز دنیا مردین را در چه فکند از سر پرواره . پروین . [ پ َرْ ] (اِخ ) ۞ شش ستاره است یک به دیگر خزیده مانند خوشه ٔ انگور. (التفهیم بیرونی ). چند ستاره ٔ کوچک باشد یکجا جمع شده در کوهان ثور و آنرا بعربی ثریا خوانند و نام منزلی است از جمله ٔ 28 منزل قمر و بعضی گویند این ستاره ها دنبه ٔ حمل است نه کوهان ثور و اول اَصح است . (برهان قاطع). شش ستاره ٔ کوچک که با هم مجتمعاند و در ایام زمستان از اول شب نمایان باشند. (غیاث اللغات ). پروین را بعربی ثریا، هم چنین النجم گویند. در منظومه ٔ ستاره های برج ثور دو گروه ستاره موجود است که یکی همین پروین است و به یونانی پله ایادس ۞ گفته اند یعنی انبوه که ثریا بعربی هم همان معنی را دارد و از ستاره های شفاف ثریا یکی را هادی النجم و دیگری را تالی النجم وسومی را که از پشت سر اینها می آید دبران گویند. گروه دوم را به مناسبت ستاره ٔ شفاف بزرگ آن بعربی الفنیق (شتر نر، حیوان نر) و ستاره های اطراف آن را القلاص (شتران کوچک ) و به یونانی هیادس ۞ گفته اند. پروین چند ستاره ٔ خرد باشد نزدیک هم و مردم آن را بیکدیگر بسیار نمایند چه گویند بر اجتماع دلالت دارد برخلاف بنات النعش که بر تفرقه دلیل کندو بدین سبب به یکدیگر ننمایند. (صحاح الفرس ). پرو. پروه . پَرَن . پَرَند. نرگسَه . نرگسه ٔ چرخ . نرگسه ٔ سقف لاجورد. رفه . رمه . و رجوع به ثریا شود : هست پروین چو دسته ٔ نرگس همچو بنات نعش رنگینان .
نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 0:13 قبل از ظهر | لینک  | 

پرنیخ . [ پ َ ] (اِ) در فرهنگها این صورت آمده و بیت ذیل رودکی را نیز برای آن شاهد آورده اند بمعنی تخته سنگ یعنی صخره : فکندند برلاد پرنیخ سنگ نکردند در کار موبد درنگ . و در بعض نسخ بجای برلاد، پولاد است ولی چون مقدم و مؤخر این بیت در دست نیست و شاهد دیگر نیز آنرا تأیید نمیکند بر این دعوی اعتماد نمیتوان کرد وصاحب برهان گوید پرنیخ بر وزن زرنیخ تخته سنگ را گویند یعنی سنگ مسطح و هموار و در این صورت پرنیخ بمعنی سِلم سنگین و لوح سنگین است ۞ . واﷲ اعلم . پرمور. [ پ َ ] (اِ) بمعنی انتظار باشد. یرمر. ۞ [ ی َ م َ ] (اِ) انتظار و نگرانی . (ناظم الاطباء). به معنی انتظار است . (از شعوری ج 2 ورق 443). انتظار و چشم به راه داشتن . (آنندراج ) (برهان ). پرموز. [ پ َ ] (اِ) امید و انتظار. پرموزه . [ پ َ زَ / زِ ] (اِ) بمعنی پرموز است که انتظار و امید باشد. واژه فعلی گفتگو درباره واژه ویرایش واژه سابقه تغییرات پرنیان نشانه های اختصاری پرنیان . [ پ َ ] (اِ) حریر. (مهذب الاسماء) (دهار) (حبیش تفلیسی ). حریر چینی که نقشها و چرخها (؟) دارد. (نسخه ای از فرهنگ اسدی ). پرنیان حریر چینی بود منقش و پرند ساده بود. (نسخه ای از فرهنگ اسدی ). حریر چینی که منقش باشد. (از شرفنامه از غیاث اللغات ). ابریشمینه ٔ منقش . حریر بسته (مُعَقَّد) باشد منقش به شکل پرده . (اوبهی ). پرنو. پرنون . حریر چینی که نقشهای بسیار دارد. (صحاح الفرس ). لاد. (برهان ) :
نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 2:34 بعد از ظهر | لینک  | 

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود

می سوختم از حسرت و عشقِ تو بَسَم بود

عشق تو بَسَم بود که این شعله بیدار

روشنگرِ شبهای بلندِ قفسم بود

آن بختِ گُریزنده دمی آمد و بگذشت

غم بود که پیوست نفس در نفسم بود

دست من و آغوش تو ! هیهات ! که یک عمر

تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود

بالله که بجز یادِ تو ، گر هیچ کسم هست

حاشا که به جز عشق تو گر هیچ کسم بود

لب بسته و پر سوخته ، از کوی تو رفتم

رفتم ، بخدا ، گر هوسم بود بَسَم بود !
                                                    ازفریدون مشیری

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 3:26 بعد از ظهر | لینک  | 


اي به سر زلف تو سوداي من
وز غم هجران تو غوغاي من
لعل لبت شهد مصفاي من
عشق تو بگرفت سراپاي من
                          من شده تو، آمده بر جاي من
گرچه بسي رنج غمت برده‌ام
جام پياپي ز بلا خورده‌ام
سوخته‌جانم اگر افسرده‌ام
زنده‌دلم گر چه ز غم مرده‌ام
                          چون لب تو هست مسيحاي من
گنج منم، باني مخزن تويي
سيم منم حاجب معدن تويي
دانه منم صاحب خرمن تويي
هيكل من چيست اگر من تويي؟
                          گر تو مني، چيست هيولاي من؟*
من شدم از مهر تو چون ذره پست
وز قدح باده‌ي عشق تو مست
تا به سر زلف تو داديم دست
تا تو مني، من شده‌ام خودپرست
                          سجده‌گه من شده اعضاي من
دل اگر از توست، چرا خون كني؟
ور ز تو نَبوَد ز چه مجنون كني؟
دمبدم اين سوز دل افزون كني
تا خوديم را همه بيرون كني
                          جاي كني در دل شيداي من
آتش عشقت چو برافروخت دود
سوخت مرا مايه‌ي هر هست و بود
كفر و مسلمانيم از دل زدود
تا به خم ابروت آرم سجود
                          فرق نِه از كعبه كليساي من
كِلك ازل تا كه ورق زد رقم
گشت هم‌آغوش چو لوح و قلم
نامده خلقي به وجود از عدم
بر تن آدم چو دميدند دم
                          مهر تو بُد در دل شيداي من
دست قضا چون گل آدم سرشت
مهر تو در مزرعه‌ي سينه كِشت
عشق تو گرديد مرا سرنوشت
فارغم اكنون ز جحيم و بهشت
                          نيست به غير از تو تمناي من
باقي‌ام از ياد خود و فاني‌ام
جرعه‌كش باده‌ي رباني‌ام
سوخته‌ي وادي حيراني‌ام
سالك صحراي پريشاني‌ام
                          تا چه رسد بر دل رسواي من
بر درِ دل تا اَرِني‌گو* شدم
جلوه‌كنان بر سر آن كو شدم
هر طرفي گرم هياهو شدم
او همگي من شد و من او شدم
                          من دل و او گشت دلاراي من
كعبه‌ي من خاك سر كوي تو
مشعله‌افروز جهان روي تو
سلسله‌ي جان خم گيسوي تو
قبله‌ي دل طاق دو ابروي تو
                          زلف تو در دَير، چليپاي من
شيفته‌ي حضرت اعلي‌ستم*
عاشق ديدار دل‌آراستم
راهرو وادي سوداستم
از همه بگذشته تو را خواستم
                          پر شده از عشق تو اعضاي من
تا كي و كي پندنيوشي كنم؟
چند نهان بُلبُلَه‌‌نوشي كنم؟*
چند ز هجر تو خموشي كنم
پيش كسان زهدفروشي كنم
                          تا كه شود راغب كالاي من
خرقه و سجاده به دور افكنم
باده به ميناي بلور افكنم
شعشعه در وادي طور افكنم
بام و در از عشق به شور افكنم
                          بر در ميخانه بوَد جاي من
عشق، عَلَم كوفت به ويرانه‌ام
داد صلا بر در جانانه‌ام
باده‌ي حق ريخت به پيمانه‌ام
از خود و عالم همه بيگانه‌ام
                          حق طلبد همت والاي من
ساقي ميخانه‌ي بزم الست
ريخت به هر جام چو صهبا ز دست
ذره‌صفت شد همه ذرات پست
باده ز ما مست شد و گشت هست
                          از اثر نشئه‌ي صهباي من
عشق به هر لحظه ندا مي‌كند
بر همه موجود صدا مي‌كند
هر كه هواي ره ما مي‌كند
گر حذر از موج بلا مي‌كند
                          پا ننهد بر لب درياي من
هندي نوبت‌زن بام توأم*
طاير سرگشته به دام توأم
مرغ شباويز به دام توأم
محو ز خود، زنده به نام توأم
                          گشته ز من درد من و ماي من

 

 


* شايد منظور آقاي بيضايي در فيلم‌نامه «پرده نئي» همين طاهره بوده باشد.
* «باغ ايلخاني»: محل ساختمان قديمي بانك ملي خيابان فردوسي تهران
* «هيولا»: هيكل، كالبد
* «حضرت اعلي»: منسوب به سيد باب و از القاب اوست كه بابيان به او مي‌گفتند. اما در اين شعر تفاوتي ندارد چرا كه معشوق يكي است. اصولاً اينجا عاشق و معشوق به وحدت رسيده‌اند و حجابي ميان‌شان نيست.
*«اَرِني» يعني خودت را به من بنما. اشاره به آيه 143 سوره اعراف در خطاب موسي به خداوند: قال رب ارني انظر اليك... (خدايا خودت را به من بنما) و خداوند پاسخ مي‌دهد: لن تراني (هرگز مرا نخواهي ديد).
* «بُلبُلَه‌‌» ابريق و كوزه‌ي شراب. بلبله نوشي: نوشيدن شراب
* «نوبت‌زن»: «نوبت نوازي» يا «نقاره كوبي» بر در سراي يا ايوان كاخ پادشاهان و فرمانروايان كه يك آيين ديرين ايراني است.


 

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 3:21 بعد از ظهر | لینک  | 

سلام بر دکتر احمدی نژاد.

 سلام بر یاور محرومان.

 سلام بر یاور مستضعفان.

 

مردی بیباک، مردی با دل شیر و مردی ساده زیست را انتخاب میکنیم، یعنی، دکتر محمود احمدی نژاد را.

 از طرف جمعی از معلولین شهرستان گیلانغرب، که امیدوارند با پیروزی دکتر احمدی نژاد خواسته هایشان بیش از ژیش محقق شود. ضمنا از ایشان به خاطر زحماتشان در این چهار سال بخصوص برای معلولان ایران سپاسگذاریم. زحمات بیسابقه ای بود.

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 11:30 قبل از ظهر | لینک  | 

عکسی از نثار
نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 9:46 قبل از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 3:20 قبل از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 3:15 قبل از ظهر | لینک  | 

لاله و
نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 3:13 قبل از ظهر | لینک  | 

 
نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 2:56 قبل از ظهر | لینک  | 

** 

گلاراو كردموو نيه‌گرێ ستارم

توام چيو ئه‌ور پاييزي بوارم

م داره سه‌وزه‌گه‌ێ باخ غه‌مد بيوم

له بێ ئاوي سزاني به‌رگ وو بارم

 

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 3:54 بعد از ظهر | لینک  | 

پريوش ملكشاهي - قصرشيرين

 

 

ت خاون مال‌ وو من ميوانم ئمشه‌و

چه‌وه‌يلد هه‌م بيوسه باوانم ئمشه‌و

په‌ژاره وو غوربه‌ت وو ناز چه‌وه‌يلد

چه‌نانێ نانه‌سه داوانم ئمشه‌و

 

** 

له هووز بێ‌كه‌سه‌يل بێ‌نيازم

فه‌له‌ك داخ فره‌ێ كرده جيازم

تنێ نازم نه‌كيشايوو چمانێ

له گش لاوا كه‌ساده كار نازم

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 11:31 قبل از ظهر | لینک  | 

اورامانات

موقعيت و ويژگي هاي طبيعي:

اورامانا ت در استان كرمانشاه،در شمال و شمال غربي استان با وسعتي حدود 4120 كيلومتر مربع كه از شمال به استان كردستان (مريوان) از شرق به كرمانشاه و كامياران از جنوب به اسلام آباد غرب و سر پل ذهاب و از غرب به طول 180 كيلومتر با كشور عراق (حلبچه) هم مرز است منطقه اورامانات 2/9 درصد از كل وسعت استان را در بر مي گيرد ارتفاع متوسط آن از سطح دريا 1450 متر و فاصله نزديكترين شهر اورامانات (روانسر) تا مركز استان حدود 55 كيلومتر و از فاصله 600 كيلومتري تهران قرار گرفته است.

 

آب و هوا:

آب و هواي منطقه اورامانات معتدل كوهستاني ميباشد وزش جريانهاي مرطوب غربي و نزولات جوي مناسب و وجود ارتفاعات عظيم زاگرس  سرتاسر منطقه را پوشانيده است. پوشش جنگلي و گياهي و جريان رودهاي متعدد در منطقه آب و هوايي منحصر به فرد را به وجود آورده است هوا در تابستان معتدل و در زمستان سرد است سرماي هوا معمولا از آذرماه شروع شده و تا پايان اسفند ماه ادامه دارد. ريزشهاي جوي در منطقه‌ي اورامانات فراوان و در مناطق مرتفع به صورت برف ميباشد. اين منطقه به ماسوله‌ي غرب شهرت دارد و شهر پاوه هم به شهر هزار ماسوله و آلپ ايران معروف است. در منطقه اورامانات هر چه از كوهستان به طرف دشت برويم از اعتدال هوا در منطقه كاسته مي شود. به طوري كه مناطق غربي،جنوبي و شرقي جوانرود به طور محسوس گرمتر از ديگر نواحي اورامانات ميباشد در منطقه اورامانات سه باد مهم ديده ميشود:

بادهاي غربي- باد شمال- باد زلان.

 

پوشش جنگلي و گياهي:

به علت نزول باران كافي در منطقه‌ي اورامانات پوشش گياهي خودرو بسيار فراوان ميباشد كه مهمترين آنها جنگلها،مراتع و پوشش گياهي گسترده كوهستاني و كوهپايه اي ميباشد سراسر منطقه‌ي اورامانات به ويژه ارتفاعات شهرستان پاوه را پوشش گياهي متراكم فراگرفته است. جنگلها و بيشه‌هاي منطقه‌ي اورامانات شامل درختان بلوط،مازوج،ونوشك،سياوليك،زالزالك وحشي،امرود(گلاب كوهي)،بادام كوهي،آلبالوي كوهي،گون،انجيركوهي،ودرخت بيد ميباشد. در نواحي كوهستاني و هموار منطقه‌اي اورامانات انواع گياهان خوراكي و دارويي مي رويد كه به زبان كردي ميتوان:

توله‌كه- وله‌ره- پرنه- خوژه- كاشمه- كلاقن- پيازوحشي- شنگ- قازياخه- ريواس- سوره‌بنه- پيچك- و ازگياهان خوشبو و دارويي ميتوان: وره‌كر‌مه ر- به‌رزه‌لنگ- شه‌و‌بو و چنور اشاره كرد.

 

زندگي جانوري:

منطقه‌ي اورامانات يكي از مهمترين مناطق شكار چه از زمان قديم و چه در زمان حاضر بوده و مي باشد كه از زمان فرمانروايان ساساني و معاصر نقل قولهاي فراواني از شكار در اين منطقه شده است. دربيشه زارها و كوهستانها و دره‌هاي اورامانات با توجه به وفور جنگلها و آب و هواي معتدل امكان زيست براي حيوانات،انواع پرندگان وحشي اعم از بومي و مهاجر ديده ميشود كه از مهمترين پرندگان اين منطقه مي توان به كبك،تيهو،كبوتر چاهي،غاز،مرغابي،بلدرچين،قمري،چلچله،سبزه‌قبا،داركوب،دم‌جنبانك،‌زرده‌وه ره،زيتوله،كلاغ،غوطه‌خوره و فيقه و از مهمترين حيوانات وحشي مي توان به پلنگ،خرس،گرگ،روباه،خرگوش،مار،شغال،كل‌وبز،قوچ و ميش،خوك و گراز اشاره نمود و در رودخانه‌ها و سرابهاي منطقه نيز انواع ماهي و پرنده يافت ميشود.

 

 

ويژگيهاي انساني:

سابقه تاريخي:

در هزاره سوم و چهارم پيش از ميلاد اقوامي در دامنه‌ها و دره‌هاي زاگرس مسكن گزيدند كه پس از به قدرت رسيدن به تصرف شهر‌هاي بين‌النهرين پرداختند كه اين اقوام در تاريخ به ناههاي گوتي يا كاسي معروف شد.

ساكنان زاگرس به استناد كتيبه‌هاي بابل،آشور و عيلام طوايفي مانند لولوبي- ناپري- منابي- آمادي و پارسوا بوده‌اند. بر اساس شواهد تاريخي و سفر جنگي سلم‌النصر سوم آشوري (837 ق‌م) به طرف كردستان كه ساكنان كوهستان‌هاي كردستان را پارسوا ناميده ناميده است. به احتمال فراوان ساكنان منطقه‌ي اورامان به علت صعب‌العبور بودن منطقه و امنيت در برابر دشمنان كمتر دستخوش تغيير و تحول و اختلاط گرديده‌‌اند كه پايدار ماندن زبان، پوشش و آداب و رسوم كهن ايراني در منطقه‌ي اورامانات خود شاهدي بر اين مدعاست به دلايل فوق و شواهد مي توان گفت كه ساكنان منطقه‌ي اورامانات از بازماندگان قبايل پارسوا مي باشند چرا كه سلم‌النصر به صراحت اشاره كرده است كه ساكنان كوهستان‌هاي كردستان از قبايل پارسوا مي باشند مسلما در اصالت قوم كرد و عدم اختلاط آنها با اقوام ديگر به دلايل فوق و ذلايل بسيار ديگر ترديدي نيست و اين نكته‌ بارها توسط متشرقين و كردشناسان ايراني و غير ايراني مورد تاكيد قرار گرفته است.

 

وجه تسميه:

بنابر آنچه برهان قاطع آورده است اورامن oraman نوعي از خوانندگي و گويندگي باشد كه آن خاصه فارسيان و شعر آن به زبان پهلوي باشد و نام دهي است از مفاضات  جوشقان مشهوربه اورامن و چون اين قسم گويندگي را شخصي از خنياگران آن ده وضع كرده بوده است بنابراين به اورامن شهرت يافت. شمس‌قيس رازي صاحب‌المعجم مينويسد:

كافه اهل عراق را از عالم دعامي و شريف و وضيع به انشا به ادبيات فهلوي مشهوف يافتم و به اصغا و استهاع ملحونات آن مرلع ديل بلكه هيچ لحن لطيف و تاليف شريف از طريق اقوال عربي و اغزال درسي و ترانه‌هاي معجز و داستانهاي مهيج اعطاف ايشان را درنمي جنبانيد و دل و طبع آن را چنان در نمي جنبانيد و دل و طبع ايشان را چنان در اهتزاز نمي آورد كه :

لحن اورامي و بيت فهلوي                   زخم رود و سماع خسروي

لحني از موسيقي قديمي در فرهنگ معين در معني اورامان آورده است.

زبان و گويش مردم اورامان شمالي و جنوبي در استان كرمانشاهان و كردستان و گويش ادبي سراسر كوهپايه‌هاي زاگرس است و از ايلام و لرستان و كرمانشاهان و كردستان در بحر فهلويات به آن اشعار حماسي،ملي و مذهبي سروده‌اند و مي سرايند بر اساس شواهد تاريخي اورامان از اورتن يا اورامن نام يكي از سرداران ساساني كه جهت تبليغ آيين زرتشت به منطقه‌ي روانه شده بود گرفته شده و نام سروده‌هاي ديني زرتشتيان مي باشد كه به احترام آن سردار سروده‌هاي ديني اين مردم اورامان ناميده شده است.

البته نام اورامان را از كلمه‌اي اهورا آما يا اهوراآمان منيز مي دانند كه به معني اهورا آمد يا آمده است ميباشد كه به گويش اورامي ميباشد كويا اين منطقه از مهمترين مناطق آيين رزتشت در ايران قبل از اسلام بوده است. آتشكده بزرگ پاوه كه دومين آتشكده بزرگ ايران بعد از آذرگشنسب مي باشد گوياي اين حقيقت مي باشد پاوه در لغت به معني ايستاده برروي پاهاي خود مي باشد و در آيين اوستايي يعني پاكي در رفتار و پندار و گفتار مي باشد همچنين ممنصوب به پاوپسر شاهپورپسر كسيوس برادر انوشيروان ساساني بوذه كه يزدگرد سوم او را به منظور تجديد آيين زرتشت به منطقه روانه كرده است.

 

تقسيمات سياسي و جمعيت:

اورامانات در شمال و شمال غربي استان كرمانشاه كه در بعضي كتب جغرافيايي كردستان جنوبي نيز خوانده مي شود شامل شهرستان‌هاي پاوه و جوانرود و روانسر و قسمتي از شهرستان مريوان مي باشد. شهرستان پاوه داراي 4 بخش مركزي نوسود- نودشه- بانيگان و هشت‌دهستان به اسامي شمشير- منصورآقايي- قشلاق- شرام- سيروان- نيسانه- كلاش شويسر و هولي و هفتاد روستا و پنجاه و شش روستاي غير مسكوني بر اثر جنگ تحميلي مي‌باشد ،اين شهرستان داراي جمعيتي در حدود 80000 نفر مي‌باشد شهرستان جوانرود نيز از شهرستان هاي منطقه اورامان مي‌باشد كه در شمال غربي استان و داراي بخشهاي مركزي روانسر ثلاث بابا جان و 10 دهستان و 344 روستا مي‌باشد اين شهرستان با جمعيت حدود 150000 نفر يكي از شهرستان هاي پر جمعيت استان مي‌باشد .

شهر هاي عمده اورامان شامل جوانرود پاوه و روانسر مي‌باشد .

زبان و دين :

زبان مردم اورامانات كردي مي‌باشد كه به گويش هاي هورامي و جافي تكلم مي‌گردد زبان و گويش هورامي كه زبان مردم پاوه و اكثريت بخشهاي تابعه و قسمتي از شهرستان مريوان مي‌باشد .

يكي از زبان هاي اصيل ايراني و بازمانده از زبان پهلوي و اوستايي مي‌باشد كه كوهستاني بودن منطقه باعث شده بعد از 2000 سال همچنان همان گويش بدون تغيير تكلم گردد .

پوشش محلي مردم :

پوشش آنان لباس كردي مي‌باشد كه لباس زنانه به اسم گجي و مردانه به اسم كواپا نتول است .

پوشش زنان علاوه بر گجي شامل يك جليقه معمولاٌ‌ از جنس مخمل سياهبه نام سخمه. روسري و شلوار زنانه‌ي كرديبه اسم پاوه ره  مي باشد و پوشش مردان هم از دو قسمت تشكيل شده است . (همانگونه كه از اسم آن مشخص است ) كوا همان كت لباس است و پانتول هم همان شلوار آن است ویک شال وکلاه کردی هم به اسم کلاو دسمال هم شامل آن است

ويژگي هاي اقتصادي :

مردم منطقه به كشاورزي و دامداري مي‌پردازند به طوري كه مرغوبترين نخود ايران كه به نخود كرمانشاهي معروف است مربوط به همين منطقه و شهر روانسر مي‌باشد علاوه بر آن به كشت محصولات گندم جو ذرت و دانه هاي روغني و صيفي جات مي‌پردازند از محصولات باغي مي‌توان به گردو ، توت ، انار ، انجير ، انگور ، آلوچه ، زرد آلو ، آلبالو و گيلاس اشاره نمود .

 

صنايع دستي:

صنايع دستي در اين مناطق سابقه بسيار طولاني دارد و در اورامانات انواع قالي،گليم،جاحيم،سجاده و جانماز،لباس مردانه،نخ‌ريسي،سبد بافي،نمد‌مالي و گيوه بافي با كيفيت بالايي توليد مي گردد كه از شهرت بسيار زيادي در غرب كشور برخوردار است در ضمن بهترين نوع گيوه كردي در شهر نودشه توليد مي گردد.

 

راه‌ها:

راه اصلي و قديمي منطقه اورامانات شامل جاده‌اي است كه از كرمانشاه شروع شده و به طرف شمال غربي امتداد يافته و از شهر روانسر گذشته و در 15 كيلومتري شمال غربي روانسر شاخه‌اي از آن منشعب گشته و شهرستان جوانرود و بخش ثلاث باباجاني را تغذيه مي نمايد.

 

آب‌هاي تحت‌الارضي:

با توجه به وفور نزولات جوي از منطقه به ويژه در ارتفاعات زاگرس كه ذخيره آب بسيار مناسبي را در خود پنهان مي نمايد. وجود آب‌هاي زيرزميني،چشمه‌ها و آب‌هاي متعدد امري طبيعي به نظر مي رسد به ويژه شهرستان روانسر و منطقه تابع داراي سفره‌هاي زيرزميني بسيار و سرشاري مي باشد كه در واقع مي توان اين منطقه را يك كاراست به تمام معنا نامگذاري نمود از مهمترين سرآبها و سرآب‌هاي بزرگ منطقه مي توان به سراب روانسر واقع در شهر روانسر،سراب هولي در شهرستان پاوه- چشمه‌ي دربند- چشمه قوري قلعه- سراب شمشير- چشمه‌ي دوريسان در همان روستای دوریسان - چشمه كوان در روستاي دشه- چاه پرآب نورياب و آبشارآب معدني بل در نزديكي روستاب هجيج در بخش نوسود- آبشار قه‌ل‌وه‌ز در نوسود- چشمه‌ي بیمير- چشمه‌ي شاهو- چشمه‌هاي متعدد كوه آتشگاه مانند چشمه‌ي بیار و چشمه‌ي شيخ حسن و چشمه‌ي مله پلنگانه اشاره نمود.

 

كوه شاهو:

منطقه اورامانات منطقه كوهستاني است كه بخشي از سلسله جبال منظم زاگرس قسمت عمده اين منطقه را پوشانيده است. رشته كوه فرعي شاهو منشعب از رشته كوه عظيم زاگرس در سراسر اين منطقه سر به آسمان كشيده است و بلندترين قله‌هاي آن زاولي و گاوقران با ارتفاع 3390 متر از سطح دريا مي باشد اين رشته كوه از روستاي داريان در ساحل رود سيروان منتهي اليه خاك خوانرود قديم كه اكنون از توابع پاوه محسوب مي شود شروع و به طرف شرق امتداد يافته از شمال جوانرود گذشته و رو به مشرق امتداد پيدا كرده و در 4 كيلومتري روانسر يعني نقطه‌اي كه به گردنه‌ي گشن معروف است به دو شعبه تقسيم گرديده يك شعبه آن در پشت روانسر خاتمه يابد و قله معروف به قله‌ي روانسر را تشكيل مي دهد شعبه ديگر شاهو از گشن به شمال منحرف و به فاصله 8 كيلومتري در امتداد شمال ايجاد يك نيم دايره قوسي نموده و ييلاق بسيار باصفا و خنك تابستاني را تشكيل مي دهد كه زرنه ناميده مي شود و محل كوچ اهالي ميباشد از آنجا بازهم به طور منحني رو به جنوب ممتد و پس از طي 7 كيلومتر در امتداد جنوبي كرمانشاه مجددا به طرف شرق امتداد يافته و در هفت فرسخي روانسر و پنج فرسخي كرمانشاه سلسله‌ي آن قطع مي گردد.

 

كوه ماكوان:

كوه ماكوان از جنوب منصور آقايي،باينگان و دودان كشيده شده است و در مرخيل به خاك عراق منتهي مي شود.

 

كوه آتشكده:

كوه آتشكده يا آتشگاه رشته كوهي است كه از شاهو جدا گشته و از غرب دهستان شمشير گذشته و به رودخانه‌ي سيروان منتهي مي شود ارتفاع بلندترين قله‌ي آن 2462 متر است و خط الراس آن حد طبيعي بين پاوه و جوانرود است.

 

جاذبه‌هاي طبيعي منطقه:

مهمترين جاذبه‌هاي آن همان طبيعت بكر و زيباي منطقه مي باشد و به اطمينان مي توان گفت كه لطافت و هواي پاك منطقه بسيار بهتر و مطبوع تر از هواي شمال كشور است.

 

جاذبه‌هاي توريستي منطقه‌ي پاوه و اورامانات:

درياچه زريوار واقع در مريوان

مقبره حضرت عكاشه

آبشار گويله

آبشار سلور

 

اورامان تخت:

منطقه اورامان تخت نيز يكي از زيباترين تفرج‌گاه‌هاي منطقه به شمار مي رود روستاي اورامان تخت كه از قديمي ترين شهرهای جهان و ايران به شمار مي رود.

كوه‌هاي آلپ گونه‌ي اين منطقه همراه باغ‌هاي زيبا و كوه‌هاي برف گير سرسبز و پوشيده از گل‌هاي رنگارنگ اين منطقه زبانزد خاص و عام  است. اين منطقه از نظر بافت روستا و نوع معيشت مردم با توجه به صعب‌العبور بودن منطقه بسيار در خور توجه و ديدني مي باشد به گفته‌ي مورخين اين روستا يكي از قديمي ترين شهرهاي جهان در دوران باستان بوده است كه آثار باستاني فراواني در آن دوران بدست آمده كه متاسفانه بيشتر آنها توسط سوداگران به غارت رفته است و هنوز هم خبري از آنها در دست نيست.

 

تفرج‌گاه‌ها و جاذبه‌هي توريستي اورامانات:

غار قوري قلعه: در حد فاصل شهرستان پاوه و جوانرود قرار دارد اين غار بزرگترين غار آبي آسيا و دومين غار آبي جهان است كه تاكنون 3700 متر از اين غار زيبا و شگفت‌انگيز شناسايي شده و عمليات اجرايي آن در سه فاز در دستور كار قرار گرفته است كه فاز اول آن به طول 700 متر به اتمام رسيده است و هر ساله هزاران توريست را به شهر پاوه مي كشاند.

غار كاوات: اين غار از غارهاي غريب و شگفت‌انگيز منطقه‌ي اورامانات مي باشد اين غار سومين غار آبي آسيا و جهان است

منزل دخمه ا‌ي خالو حسين:منزل دخمه ا‌ي خالو حسين كه توسط پيرمردي به نام حسين كه از نعمت يك پا محروم مي باشد با سعي و تلاش كم نظير و ستودني با استفاده از دست و چكش در دل كوه غاري ساخته كه داراي چندین  اتاق مي باشد و اين غار سنگي در نزديكي مسير جاده‌ي روانسر به باينگان قرار گرفته است و در چند سال اخيرمورد  بازديد عالي گردشگران و علاقمندان قرار گرفته است.

آتشكده پاوه :

ارتفاع كوه آتشگاه 2462 متر مي‌باشد به گفته مورخين اين آتشكده حدود 750 سال قبل از اسلام فروزان بوده است . و دومين آتشكده‌ي بزرگ ايران باستان بعد از آذر گشنسب بوده است .

مسجد دخان پاوه :

اين مسجد در شهرستان پاوه قرار دارد كه داراي يك جلد قران نفيس خطي مي‌باشد .

و در سال 890 هجري به دست زنی  به نام مريم نوشته شده است .

مقبره‌ي سيد عبيد الله : (كوسه هجيج )

سيد عبيد الله كه برادر تني امام رضا مي‌باشد در روستاي هجيج قرار دارد و هر ساله هزاران نفر از دوستداران ائمه اطهار به شهرستان پاوه مي‌كشاند .

آرامگاه حضرت ويس القراني :

اين آرامگاه در مسير جاده كرمانشاه روانسر و در فاصله حدود 20 كيلو متري شرق روانسر قرار دارد حضرت ويس از بزرگترين صحابه پيامبر گرامي اسلام بوده است.

آرامگاه سلطان اسحاق :

اين آرامگاه در مسير پاوه به نوسود و در نزديكي دهستان نيسانه در روستاي شيخان واقع در ساحل رودخانه سيروان قرار گرفته است .

آبشار بل :

آبشار بل در روستاي هجيج از توابع شهرستان پاوه و در نزذيكي بخش نودشه قرار دارد اين آبشار زيبا و منحصر به فرد داراي آب معدني و درماني بسيار گوارا مي‌باشد آبشار بل به شهادت كارشناسان طبيعي ترين و بهترين آب آشاميدني و معدني جهان است ، آب معدني اين آبشار به كشورهاي عربي و اروپايي صادر مي‌شود لازم به ذكر است كه بل در زبان يوناني به معني خداي آب هاي جهان است .

تفرج گاه دالاني :

در نزديكي روستاي دزآور از توابع بخش نوسود در شهرستان پاوه قرار دارد تفرجگاه دالاني شامل كوهستاني بسيار سر سبز و مرتفع با دامنه هاي لبريز از گل هاي زيبا و چشمه هاي گوارا و قله هاي پوشيده از برف حتي در تابستان مي‌باشد .

چشمه خرخره :

اين چشمه در نزديكي روستای هاني گرمله از توابع بخش نوسود قرار گرفته است ، اين چشمه داراي آب سرد و بسيار خشك مي‌باشد به طوری که اگر فردی از داخل آن چشمه هفت سنگ بردارد او را موردتحسین قرار می دهند.  

 

 گردازرنده:پیمان غلامی لقا دانشجوی رشته ی تاریخ دانشگاه  سیستان وبلوچستان  با همکاری صمیمانه ی جناب آقا ی وحید پروانه دانشجوی ارشد ریاضی محض دانشگاه سیستان وبلوچستان .

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 3:46 بعد از ظهر | لینک  | 


« هيچ اگر سايه پذيرد، ما همان سايه هيچيم »
 
گوتنبرگ سوئد.منزل سید خلیل.به ترتیب از راست به چپ،کیهان کلهر،سید خلبل عالی نژاد،استاد محمد رضا شجریان،حسین علی زاده،پرویز مشکاتیانو همایون شجریان
سيد خليل عالي نژاد در سال 1336 در صحنه کرمانشاه متولد شد . پدرش مرحوم سيد شاهمراد ، تنبور مي نواخت سيد خليل مشق تنبور را به تشويق مادر با سيد نادر طاهري آغاز کرد و بعد از 2 سال نزد سيد امرالّه شاه ابراهيمي رفت همچنين از درويش امير حياتي بهره برد . بعدها به محضر استاد عابدين خادمي راه يافت و از گنجينه پنهان در سينه آن مرحوم بهره مند شد . همزمان سرپرستي گروه تنبور نوازان صحنه را به عهده گرفت . در اواخر دهد 50 استاد عالي نژاد در رشته موسيقي دانشگاه هنر فارغ التحصيل شد . او بر رديف موسيقي دستگاهي ايران تسلطي کافي داشت . سيد خليل صداي گرمي داشت و آواز را از مکتب مرحوم استاد ميرزا حسين خادمي آموخته بود . از مرحوم نادر نادري دف آموخت و تار را از کيخسرو پور ناظري ، نواختن تارش شيوه نوازندگي مکتب برومند نزديک بود . و پرده گيري هاي زيبايش و مضراب شمرده و جمله بندي هايش در سه تار ساز مرحوم يوسف فروتن را به ياد مي آورد . استاد همچنين علاوه بر نوازندگي تنبور به ساخت تنبور نيز پرداخته است . تنبورهاي او با مهرشيدا و قلندر موجود است . اوايل دهه 60 گروه تنبور شمس به سرپرستي پورناظري تشکيل شد و عالي نژاد به جمع اين گروه پيوست . حاصل همکاري با تنبور شمس تکنوازي و جواب آواز ماندگار سيد خليل در کاست « صداي سخن عشق » بود که با صداي ناظري انتشار يافت . در اواسط دهه 60 سيد خليل خود « گروه بابا طاهر » را تشکيل داد و اعضاي گروه باباطاهر کاستي بيرون دادند به نام زمزمه قلندري ، در اواخر دهه 60 به خواست مرحوم عبادي براي شرکت در مراسم خاکسپاري او به تهران آمد و ماندگار شد. او علاوه بر خوانندگی و تنبور نوازی سه تار هم می نواخت ودستی چیره بر آن داشت.سال 1376که به جشنواره موسیقی حماسی آمد و زیر بغل استاد وپیر مرادش درویش امیر حیاتی را گرفت و او را به صحنه تالار اندیشه آورد تا هنرش را عرضه بدارد.وخودش نیز در بخشی از برنامه مقام های سوار سوار –سماع رقم چهارم –جلوشاهی – وخان امیری رااجرا کرد و زیبایی کارش در آن بود که ماهور ایلامی وعالی مکان هی رابرای اولین بار عرضه نمود که هنر اجرایش مورد تشویق تماشاگران قرار گرفت.
سالهاي ماندگاري او در تهران منجر به تأليف کتاب « تنبور از دير باز تاکنون » شد . سالهاي ماندگاري او در تهران سالهاي ملال آور او نيز محسوب مي شود . تا آنجا که ترک وطن کرد و به سوئد مهاجرت کرد . در 27 آبان 1380 دور از ديار در شهر گوتنبرگ سوئد به قتل رسيد و تن عزیزش رامثله کردند وخانه وجسم بی جانش رابه آتش کشیدند
روزنامه حيات‌نو: «خليل در آتش جان داد…»
جسد سوخته او پس از مدتي با حضور مسئولين ارشاد در تهران و در مقابل تالار وحدت و نيز در كرمانشاه تشييع شد؛ اما چه سوت و كور …
نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 5:26 بعد از ظهر | لینک  | 

نگاهی به زندگینامه چهارمین شهید محراب
شهید آیت الله عطاالله اشرفی اصفهانی، از چهرهای ماندگار انقلاب اسلامی و از یاران سخت كوش امام خمینی (ره) به شمار می‌رود كه تا آخرین لحظه از همراهی و یاری محرومان و رزمندگان اسلام و پشتیبانی از رهبری انقلاب فروگذار نكرد، تا تا جایی كه در كهن سالی به شهادت رسید.

نگاه ـ شهید آیت الله عطاالله اشرفی اصفهانی، از چهرهای ماندگار انقلاب اسلامی و از یاران سخت كوش امام خمینی (ره) به شمار می‌رود كه تا آخرین لحظه از همراهی و یاری محرومان و رزمندگان اسلام و پشتیبانی از رهبری انقلاب فروگذار نكرد، تا تا جایی كه در كهن سالی به شهادت رسید.

وی فرزند مرحوم حجت‌الاسلام میرزا اسدالله در سال ‪ ۱۲۷۹شمسی در خمینی شهر (سده) اصفهان متولد شد، پدر بزرگوار ایشان از عالمان با فضیلیت بود كه اجدادشان به علمای جبل عامل منتهی می‌شود.

به گزارش ایرنا، شهید اشرفی پس از آموختن دروس مقدماتی در خمینی شهر، در دوازده سالگی رهسپار حوزه علمیه اصفهان شد و دروس ادبیات و سطح را نزد اساتید معروف، حضرات مرحوم فشاركی و مرحوم حاج سید محمد درچه‌ای فرا گرفت.
ایشان در بیست سالگی رهسپار حوزه علمیه قم شد و مدت یك سال از محضر آیت الله حایری كسب علم كرد.
وی، منظومه و اسفار را نزد امام خمینی آموخت و پس از ورود آیت الله العظمی بروجردی به حوزه علمیه قم به محضر پر فیض ایشان شتافت و به مدت دوازده سال از محضر آن مرجع بزرگ بهره برد و در سن چهل سالگی به درجه اجتهاد رسید.

در موقعیتی كه منطه غرب كشور به ویژه استان كرمانشاه به شدت نیاز به اقدامات فرهنگی اساسی داشت، مرحوم آیت الله بروجردی در سال ‪ ۱۳۳۴شمسی اقدام به تاسیس مدرسه علمیه در كرمانشاه نمود و یكسال بعد آیت الله اشرفی به همراه دو تن دیگر از علمای قم در معیت حجت‌الاسلام فلسفی و ‪ ۲۵تن دیگر از طلاب علوم دینی به كرمانشاه اعزام شدند تا به تعلیم و تعلم و نشر معارف اسلامی و اقامه نماز جماعت در مسجد آیت الله بروجردی كرمانشاه بپردازند.

شهید محراب از آغاز نهضت مقدس اسلامی در سال ‪ ۱۳۴۲شمسی تا پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن همواره رهبری نهضت و حمایت از امام و انقلاب را در غرب كشور به ویژه در استان كرمانشاه بر عهده داشت و راهپیمایی‌ها و تظاهرات قبل از انقلاب را شخصا هدایت می‌كرد.

سرانجام در پی هجرت حضرت امام از نجف به پاریس، شهید اشرفی شبانه دستگیر و رهسپار زندان كمیته شهربانی تهران شد تا آنكه در پی اعتراض مردم كرمانشاه و مراجع تقلید آزاد شد.

ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی از سوی حضرت امام (ره) به‌عنوان نماینده تمام الاختیار در منطقه غرب كشور و امام جمعه كرمانشاه منصوب شد و مدت ‪۳۸ ماه به اقامه نمازجمعه پرداخت و مساجد و ابنیه و مدارس علمیه متعددی به همت ایشان در خمینی شهر و استان كرمانشاه بازسازی و ساخته شد.

شهید محراب از آغاز دفاع مقدس تا روز شهادت همواره مساله جنگ تحمیلی و بسیج مردم به منظور كمك به جبهه‌ها و حضور پرشور رزمندگان در جبهه‌های غرب و جنوب را در راس مسایل كشور می‌دانست و در این راه لحظه‌ای آرام نبود و به طور مرتب در جبهه‌ها حضور می‌یافت و حتی برای تقویت روحیه رزمندگان دو نوبت لباس رزم پوشید و برای شركت در عملیات ثبت نام كرد.

شهید اشرفی اصفهانی دارای تالیفات و آثار متعددی در علوم اسلامی و مباحث اجتماعی است، وی به رغم كهولت سن لحظه‌ای از تلاش و خدمت باز نایستاد و در مقاطع حساس قبل از انقلاب و حوادث پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به همراهی شهدای بزرگواری چون آیت الله مدنی، آیت الله صدوقی و آیت الله دستغیب در تمامی مسایل مهم كشور، اعم از فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و در حمایت از انقلاب و امام، مردانه و حكیمانه پای فشرد و استقامت ورزید.

شهید محراب همواره آرزوی شهادت داشت و پس از شهادت آیت الله صدوقی فرمود: امیدوارم چهارمین شهید محراب باشم، حتی زمانی كه نخستین توطئه ترور ایشان در ماه رمضان در سال ‪ ۱۳۶۰شمسی ناكام ماند، افسوس می‌خورد كه چرا به فیض شهادت نایل نیامده است.

سرانجام در روز جمعه بیست و سوم مهرماه سال ‪ ،۱۳۶۱آیت الله عطا الله اشرفی اصفهانی در سن هشتاد سالگی در مسجد جامع كرمانشاه و در سنگر نماز جمعه به دست منافقین كوردل به فیض شهادت نایل آمد و به دیدار حق شتافت.

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 7:34 قبل از ظهر | لینک  | 

دل و دينم سزانيده بچوو دی

وه خه‌م پشتم چه‌مانيده بچوو دی

وه ته‌لخی دامه سه‌ر عومر عه‌زيزم

بچوو مالم رمانيده بچوو دی

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 2:15 بعد از ظهر | لینک  | 

چقدر زیبا سروده سعید عبادتیان

پرشه‌ی نقره وه‌ش تاف ئاوانی

تيول تازه ره‌وز سه‌ر سراوانی

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 10:4 بعد از ظهر | لینک  | 

سراب کلهر از گیلان غرب جاری می شود

سیروان - فیض الله پیری: در امتداد جاده كلهر از اسلام آباد به گیلان غرب در استان كرماشان مردمانی حیات دارند كه هنوز واژه های بكر و ادبیاتی منحصر به فرد در قالب لهجه ی كلهری در میانشان دست نخورده باقی مانده است.

»دشت سیدایاز« ، »دار بادام«،‌گواور (سر مست)،  قاچ پنیرهای كوه استوار »قلاجه« و عشایر مسیر راه ادبیات فولكلوریك و ناب كردان كلهر را در خود نهفته دارند. آنگاه كوه »سریوان« ، عبادتگاه »سعید عبادتیان«؛ شاعری كردی گوی و فولكلور جوی كه توانایی اش در یافتن واژه های كهن این دیار در كرماشان كم نظیر است.
اندكی پایین تر از قلاجه برای فاصله ای كوتاه در مسیر خاك استان ایلام (ایوان غرب) خویش را می یابی و سپس گیلان غرب نمایان می شود.
زنی تبر به دست در وسط میدان شهر داستان حماسه های این شهر را روایت می كند. ماجرا به زنی كلهر مربوط می شود كه در جریان جنگ تحمیلی به سه نفر از عراقی ها مزه مرگ چشاند. عطر این قهرمانی در فضای شهر پیچیده است. گیلان غرب اگر چه حیات شهری را در شریان خود جاری می بیند، اما ادبیات و فرهنگ سنتی مردمان روستا و عشایر را در خود حفظ كرده است. سعید عبادتیان نیز از میان این مردم برخاسته است؛ شاعری عشایرزاده كه داستانهای شعری او گویی فولكلور نسل های گذشته است كه تا امروز باقی مانده است.
او »گیلان غرب« را از آن رو مركز كلهر می داند كه اصل واژه های كردی كلهری را در میان مردمانش باید جستجو كرد. »داوود خان كلهر« و پدرش نیز سالها پیش در این شهر و در كنار »قلعه گیلان« زیست كرده اند. در پس او »سردار خان« و »سلیمان خان« نیز در این مكان سكنی گزیدند و در این دیار، حیات را بدرود گفتند. ماوای »عباس خان سید مخصوص« و »علی آقا اعظمی« از بزرگان كلهر نیز گیلان غرب بوده است. به گفته ی شاعری كه امروز بر اساس آن فرهنگ و ادبیات تاریخی شعر می گوید، تمام خوانین منطقه در زمان قاجار با محوریت ایل كلهر و به فرماندهی داوود خان برای حمله به تهران راهی مركز می شوند اما در همدان شكست می خورند. قبل از داوود خان تیره »خمان« كه از گیلان غرب به طرف قصر شیرین سكونت دارند، حكومت كرده اند. سعید این مردمان و ادبیات و فرهنگشان را در عمق كاویده است. اشعار او حكایت ها از كلهر در متن خود دارد. آن هنگام كه شعر »دختر خان كلهر« را می خواند، فضا و تصویری ناب از این دیار به نمایش می گذارد. »شیری« خواننده جوان این شعر و تصویر را در آوازی در قالب آهنگ »از دست عشق« هنرمند »عزیز شاهرخ« تكمیل كرده است. دیری نخواهد پائید این شعر به گوش همگان خواهد رسید و فراگیر خواهد شد.
»دختر خان« را باید مبدا تاریخی دیگر در ادبیات بومی منطقه به حساب آورد. آن هنگام كه مردمان كرماشان به آغاز فصل سرد زبان كردی ایمان آورده بودند، سعید عبادتیان با قرائت این شعر در كنگره ادبیات كردی در كرماشان چنان در فضای آن شعر غرق شد كه در مقابل دیدگان كردی جویان بیهوش گشت و اندكی از دیده ها رفت.
در گفتگویش با سیروان تولد خود را به سال »قر‏ان« (1342) در میان عشایر كلهر نسبت می دهد، سالی كه به گفته او روزگار را قحطی شد و گوسپندان عشایر را مرگ و میر فراوانی فرا گرفت و »كركس«ها فریاد می زدند. این سال در میان عشایر و مردم منطقه به سال قران (مرگ و میر) شهرت دارد. پدر را در اشعارش به علت زحمات و دردهای فراوان زندگی اش به »كومه كیش دڵریش« (اهل رنج) می نامد و مادر را نیز پرورش یافته در فضای »كڕیوه یل سه خت زمسان« (سرمای خشك و سوزناك زمستان) توصیف كرده است.
سعید، نخستین بار با تشویق آموزگارش در سال 1353  كه شعری را بر اساس روایت »علی اشرف درویشیان« در كلاس قرائت كرد، نخستین جوششهای شاعرانه را در خود یافت. او اینك در پی سالهای دور هنوز آن شعر را فراموش نكرده است:
»نیازه لی نه یاشتی / كوت مدادی هامشتی / مداد نی یه خنجره / ئه رای زگ موفت خوه ره« / (نیاز علی فقیر و ندار / مدادی كوچك در دست دارد/ مداد نیست خنجر است / برای شكم مفت خور است)
این شعر را خیلی دوست داشتم و احساس كردم من هم می توانم شعر بگویم. تحت تاثیر همین فضا، بعدها این شعر را سرودم:
»شه وان خه و دیونم / خه و جی/ خه و راه هه تی / خه و نان / خه و ئازادی گشتمان«
(شب ها خواب می بینم/خواب مكان و رختخواب/خواب آسایش و راحتی / خواب نان/ خواب آزادی برای همه )
اینك سعید از این سروده ها فراتر رفته و پا به دریایی غنی و فولكلور در ادبیات كردی كلهر (كرماشانی) نهاده است كه به گفته او تا كسی »كلهر« و یا حداقل با این زبان آشنا نباشد، نمی داند چقدر قوی است: من تاسف می خورم كه چرا زودتر شعرا و كسانی كه توانسته اند كاری برای این زبان بكنند، نكرده اند. ادبیات كلهری به راستی قابلیت فراوانی دارد. در حال حاضر مشغول جمع آوری تك بیتی هایی از هوره هستم كه مبادا نابود شوند. شش ماه است به این كار مشغولم و تاكنون بیش از دو هزار بیت مكتوب كرده ام. این اشعار كمتر از سروده های حافظ و سعدی نیست.
از بخت خوش روزگار، این شاعر كارمند اداره امور عشایری شده است؛ در میان مردمان قبیله هایی كه قبله گاه عبادات مقبول عبادتیان است؛ مردمانی كه وارثان ادبیات كلهر هستند و به گفته
سعید هر آنچه دارند به صورت شفاهی در سینه ها مانده و هنوز مكتوب نگشته است. به اعتقاد او داشته های یك زبان وقتی مشخص می شوند كه به صورت كتاب و نوشته درآید: ما باید برای كودكان كتاب داشته باشیم. وقتی ادبیات و زبان ما جمع آوری شد، آن وقت می فهمیم كه چقدر زبان ما توانایی دارد.
سعید در میان این مردمان ادبیات كردی را پوئیده است، راهی كه به گفته ی او پایانی برای آن نیست. پدرش نیز آن گونه خود روایت می كند، به این زبان - به صورت شفاهی - بسیار مسلط بود و شاهنامه كردی را از سینه می خواند. نغمه های عاشقانه كلهر و از جمله هوره را با صدایی حزن انگیز در منزل و كوه و دشت طنین انداز می كرد. داستان »پاتوره و پری« از آن جمله است كه به گفته ی عبادتیان تاكنون در هیچ كتاب و مجلسی ندیده و نشنیده است. در این داستان پری - دختر خان - عاشق پاتوره - چوپان - می شود و خان به پاتوره می گوید كه اگر گوسفندان را به آن سوی كوه »قاف« ببرد، بچراند و سپس سالم آنها را برگرداند دختر را به او می دهد. پاتوره چون اجازه ندارد با دختر نجوایی عاشقانه سر دهد، لاجرم از راه نوای سوزناك نی دردهای خویش را به دختر خان كلهر منتقل می كند.
عبادتیان قصد دارد این حكایت را به صورت شعر یا داستان مكتوب كند.
گیلان غرب اما، اگر چه در جغرافیای كرماشان به حاشیه رفته اما در متن ادبیات كردی این استان واقع است. رابطه های دیرینه و قومی با اسلام آباد غرب دیگر شهر بزرگ كلهر نشین دارد و آن گونه كه شاعر مورد گفتگو، نقل می كند، از هر 24 تیره عشایر گیلان غرب، بخشی از آنها در اسلام آباد غرب سكونت دارند.
این شهر روزگاری نه چندان دور »امله« خوانده می شد و هنوز این نام را می توان در ادبیات فولكلوریك و اشعار »هوره« و »پای موری« مردم یافت.
* همان طور كه شما اشاره كردید، ادبیات كرد كلهری بیشتر شفاهی است، از دیدگاه شما چه لزومی دارد كه این فرهنگ و ادبیات شفاهی جمع آوری شود؟
- اهمیت فراوانی دارد. سخت است كه انسان آنچه را كه دارد از او بگیرند. ما نباید اجازه بدهیم این سرمایه از دست برود. در دهه های گذشته به ادبیات كردی كمتر توجه شده است. زبان كردی كلهری دارد هویت خود را از دست می دهد. خیلی اهمیت دارد كه جمع آوری شود. هر جامعه ای برای اینكه زنده بماند باید فرهنگ خود را حفظ كند. ما احساس می كنیم كه چیزی برای گفتن نداریم چون زبان ما هنوز مكتوب و نوشتاری نیست. البته خودمان هم مقصریم و از سویی دیگر فضایی نبوده كه كار كنیم. لازم است شاعران و ادیبان كه اصالت و ریشه خود را دوست دارند به زبان مادری خود خدمت كنند. انسان دوست دارد بداند از كجا آمده، چه قومی بوده و چه زبان و ادبیاتی داشته است. ما باید برای فرهنگ خویش اهمیت قائل شویم و از میزان توانمندیها و سرمایه های آن آگاه باشیم، همان طور كه تمام اقوام و ملل به زبان و اندیشه و اصالت خود اهمیت داده و پیشرفت كرده اند. فرهنگ سنتی نباید از بین برود. در كشور ژاپن با آن همه پیشرفت، مردم هنوز غذا خوردن با دو چوب سنتی را ترك نكرده اند.
* برای عملی شدن این الزام نویسندگان و شعرا چه رسالتی دارند؟ مصداقها از نگاه شما چگونه تعریف می شوند؟
- به نظر من تمام كسانی كه در حوزه ادبیات كردی كلهری فعالیت می كنند، ابتدا باید فرهنگ لغتی بزرگ جمع آوری كنند. متاسفانه الآن عده ای با فرزندانشان به جای كردی، به زبان فارسی صحبت می كنند. زبان كردی كلهری زبان شناسی می خواهد كه دستور زبان آن را تهیه كند. وقتی كه ما دستور زبان نداشته باشیم، نمی توانیم شاهد رشد زبان باشیم. داستان و شعر كودكانه از نیازهای اساسی است. لازم است كه آثار نویسندگان خارجی به كردی ترجمه و از تجربه دیگر زبانها استفاده شود.
* شما در این حوزه چه كارهایی انجام داده اید؟
- همان گونه كه خدمت شما عرض كردم در حال جمع آوری تك بیتی های نوای »هوره« هستم. یكی از كتابهایم به نام »ساڵه یل له كیس چی« (سالهای از دست رفته) آماده چاپ است كه هنوز مجوز انتشار نگرفته است. دو اثر دیگر را هم آماده چاپ دارم كه برای آنها نامی انتخاب نكرده ام. تك بیتی های هوره را هم در نظر دارم چاپ كنم.
* در حال حاضر ظاهرا اختلاف نظرهایی هم در مورد رسم الخط این زبان وجود دارد، در این خصوص چه صحبتی دارید؟
- اختلاف ها جزیی است. اختلاف هایی كه ما با لهجه ی سورانی داریم این است كه در كلهری حرف »ع« وجود ندارد. صدایی بین »و« و »ی« در این زبان وجود دارد كه به جای آن بر روی »و« دو نقطه قرار می گیرد. یك صدایی هم بین »ن« و »گ« وجود دارد.
مسئله اصلی همان »و« دو نقطه دار هست كه در حال حاضر با مشكل اجرای كامپیوتری برای مطبوعات مواجه است، اما اكثر كسانی كه كتاب چاپ كرده اند، روی این موضوع اتفاق نظر دارند. زبان كلهری هم مثل سورانی مشتاقانی پیدا كرده است. امیدواریم دوستان شاعری كه الآن شعر می گویند، در آینده آثارشان چاپ شود و كمكی به این زبان كرده اند، منتشر شود. اگر شعرا و ادیبان كمك كنند این زبان كه به لحاظ نوشتار تفاوت آنچنان با سورانی ندارد، توسعه پیدا كند و مخاطبان بیشتری برای این زبان جذب كنند، می شود روی همین چند حرف جزیی كه عرض كردم با سوران و دیگر لهجه ها در مورد زبان متحد كردی هم به توافق رسید.
به باور سعید عبادتیان انسان از بی هویتی خسته شده است: هویت جویی موجی جهانی است. من هم تا حالا احساس می كردم بی هویت هستم. گرایش به زبان و فرهنگ سنتی هویت ما را احیا كرده است. او البته از عده ای از شاعران كه به این زبان و در فضایی كه ادعای پست مدرن دارند، گله مند است و می گوید: متاسفانه عده ای از دوستان شاعر ادعای مدرن و پست مدرن دارند. این ضربه بزرگی به نهال نو پای این زبان می زند. ما هنوز تعداد محدودی كتاب به این زبان داریم. باید ابتدا سعی كنیم از خرمن زیاد فولكلور استفاده كنیم و به جمع آوری آن بپردازیم. متاسفانه برخی دوستان اشعاری می گویند كه هیچ كمكی به زبان كردی نمی كند. مشكلی كه الآن زبان فارسی در حوزه شعر دارد، سخت گویی شاعران است كه مخاطبان از آن چیزی نمی فهمند ما نباید این تجربه تلخ را تكرار كنیم . البته صاحبان این گونه سروده های كردی از فضای واقعی ادبیات كردی دور هستند و شناختی از زندگی مردم صاحبان این زبان ندارند، قبلا شعر فارسی گفته اند. كسانی كه ادعای توهم پست مدرن دارند، دچار این مشكل هستند. مخاطب نمی تواند با این اشعار ارتباط برقرار كند. اشعارشان احساس برانگیز نیست و در سینه ی كسی جای نمی گیرد.
نیایش های شاعرانه عبادتیان را باید ستایش كرد؛ به ویژه آن هنگام كه این سروده ها در متن تصاویر سرزمین كلهر و طبیعت بكر آن سامان جای گیرد. طرح در طرح نقاشی در نقاشی. قرار است »غلامحسین پروه« این هنر را با صدای سعید تركیب كند تا كلهر و فرهنگش به سرزمین های دیگر كردان كوچ كند. 
عبادتیان تاكنون پنج كاست سروده های خویش را آماده انتشار و قصد دارد آنها را در قالب لوح های فشرده تصویری منتشر كند. غروب های طبیعت دست نخورده، سراب ها، محیط زیست، زندگی عشایر و كوه های راست قامت به زودی در متن تصاویر شاعری از آن سوی »بازی دراز« قرار می گیرد.
* اشعار شما چه تصاویری را منعكس می كنند؟ در چه فضایی سروده های شما شكل می گیرد؟
من زاده عشایرم. بی شك صدای زنگوله های گردن گوسفندان نخستین احساس شعر را در من به وجود آورد؛ در فضای »سه روه چیت« آن هنگام كه فصل كوچ است و عشایر به جهت معتدل بودن هوا، آلاچیق ها را بدون چادر برای زندگی دیوار گونه گرد می كنند و آسمان پرستاره بدون حجاب را وقتی می نگری رویاهای شاعرانه در آدمی شكل می گیرد. رنج و درد مردمان در اشعار من جاری است. سعید فعالان عرصه ادبیات كردی و چهره هایی چون »كریم كریم پور«، »رضا موزونی«، »سید قاسم ارژنگ«، »جمیل آهنگر نژاد« و »قنبری« و دیگران را می ستاید و می گوید: از برخی دوستان كه كتاب كردی را با رسم الخط فارسی چاپ كرده اند انتقاد دارم. البته شاید قبلا فضا چنین اقتضا می كرد اما امروز نویسندگان و شاعرانی كه می خواهند كتاب به زبان كردی كرماشانی (كلهری) چاپ كنند، حداقل لازم است مشورتی با همدیگر داشته باشند. مشكل ما یكی دو حرف است. تفاوتی با لهجه ی سورانی به لحاظ نوشتار نداریم. به گمانم آقای كریم پور ایده كاملی ارایه كرده اند كه در صورت اجرا سوران و كلهر می توانند زبان همدیگر را بخوانند. شاید یكی از شاعرانی كه در كلهر حركت ایجاد كرده، همین اشعار »شیر كو بی كه س« بوده كه ایشان كلهر هم نیستند.
عبادتیان هم اكنون رئیس انجمن ادبی »بانان« (فردا) گیلان غرب است كه شاعرانی چون »یاری«، »خانی«، »جهانفرد«، »پور بسطام« و ... را در خود جای داده است. این انجمن تنها توانست دو شماره از یك ماهنامه را منتشر كند كه دیگر مسكوت ماند. سعید اما می گوید: نزدیك به 10 سال است كه این انجمن فعالیت می كند و 80 درصد فعالیت آن به زبان كردی است.

منبع: 

http://www.ghasrefarhad.persianblog.com

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 10:38 بعد از ظهر | لینک  | 

مجتبی میرزاده ، هنرمندی از تبار عشق

 
ایرج نظافتی: هنرمندانی كه با زبان نغمه منادی عشق بودند همیشه در خاطره ملت ها ماندگارند. مجتبی میرزاده هنرمندی از تبار عشق یك عمر با زبان پاك و بی آلایش موسیقی نغمه سرداد، از عشق گفت و از عاشق شدن نواخت و با آثاری كه خلق نمود یاد و خاطره خود را برای همیشه در میان مردم هنر دوست و مجامع هنری با افتخار به ثبت رسانید و اگر او را یكی از نوابغ گرانبهای موسیقی ایران بنامیم سخنی به گزاف نگفته ایم

كارنامه هنري ميرزاده همچون باغي پر گل است كه عطر ابتكار و نوآوري در جاي جاي آن تبلوري عيني دارد.تكنيك ها و شگردهاي منحصر به فردش در نوازندگي ويلن و تكنوازي هاي او در برنامه گل ها تا رهبري اركستر بزرگ راديو ايران، ساخت موسيقي متن بيش از 56 فيلم ايراني و خلق آثار بي بديع در موسيقي كردي ميرزاده را در جايگاهي رفيع در عالم موسيقي به عنوان يك چهره بين المللي قرارداد و از معدود هنرمنداني بود كه تمام زمينه هاي موسيقي را به خوبي تجربه كرده و به بهترين شكل اجرا و به منصه ظهور رسانيد.
آثار خلق شده او با صداي هنرمنداني همچون مرحوم حسن زيرك، مظهر خالقي، عزيز شاهرخ، تا اكبر گلپايگاني، شهرام ناظري، عليرضا افتخاري، پيام عزيزي و ده ها خواننده ديگر گواهي صادق بر اين ادعاست.استاد سيد مجتبي ميرزاده در نوازندگي اكثر سازهاي ايراني تسلط و مهارت خاصي داشت و به واقع خودش به تنهايي يك اركستر كاملي بود، و بايد گفت هنرمندي همچون ميرزاده در عرصه موسيقي كردي و ملي ايران هيچگاه تكرار نخواهد شد.
در مصاحبه هاي متعددي كه با آن هنرمند فقيد انجام دادم - و آخرين مصاحبه ام با ايشان چندي پيش در روزنامه كيهان به چاپ رسيد - از عالم موسيقي سخن ها گفت و شكوه و شكايت هاي مختلفي را از اوضاع و احوال اين هنر مطرح نمود و معتقد بود كه موسيقي در مسير اصلي خود دچار انحراف شده است، در اين ميان بايد اذعان داشت كه شأن و جايگاه والاي اين هنرمند برجسته توسط مسئولين دستگاههاي فرهنگي ناديده گرفته شد و در اين اواخر در كنج عزلت خود، بيشتر به تربيت شاگردان بسنده مي كرد.
ميرزاده كه متولد سال 1324 در شهر كرمانشاه است سواي نوازندگي ويلن و كمانچه كه صاحب سبكي مشخص و شناخته شده بود، بلكه آنچه كه در موسيقي امروز مشرق زمين از آن به عنوان بداهه نوازي ياد مي كنيم عيناً در شيوه نوازندگي او مشهود بود و به گفته اساتيد موسيقي آنچه كه در استوديو ها به صورت نت به وي مي دادند در ذهن هميشه خلاق او روح و جاني تازه به خود مي گرفت و به زيباترين شكل اجرا مي شد.
استاد سيد مجتبي ميرزاده در تنظيم آهنگ نيز منحصر به فرد بود، به شكلي كه اكثر آهنگسازان برجسته موسيقي، تنظيم آثار خود را به او مي سپردند، چرا كه در سازبندي و اركستراسيون سازهاي كلاسيك غربي و ايراني و محلي قريحه اي سرشار داشت و هارموني هاي موسيقي تنظيمي او در آثار محلي كاملاً حس و حال محلي را انتقال مي داد و در تنظيم آثار سنتي و پاپ هم شيوه اي منحصر به فرد داشت.
در يكي از روزهاي پاياني سال گذشته كه توفيق حضور در خدمت ايشان را در منزلشان داشتم از مظلوميت هنرمندان موسيقي كرد سخنان جالبي را مطرح مي كرد و مي گفت: متأسفانه اغلب هنرمندان كرد ناشناخته مانده اند و مرگ آنها هم بسيار اسفبار است، از مرحوم حسن زيرك تا حشمت ا... لرنژاد و منوچهر طاهرزاده و...
مجتبي ميرزاده از سال 1338 يعني در سن 14 سالگي رسماً وارد فعاليت جدي موسيقي شد و اولين همكاري او با اركسترهاي راديو كرمانشاه و سپس راديو تازه تأسيس سنندج بود.
در زمان مديريت استاد مظهر خالقي بر راديو تلويزيون كرمانشاه، با اين هنرمند آشنا شد و دوستي ديرينه ميرزاده و خالقي سبب خلق آثار ارزشمندي گرديد كه تا ابد بر تارك موسيقي كردي خواهد درخشيد و آثاري كه ميرزاده براي خالقي ساخته و تنظيم كرد و خصوصاً تكنوازي هاي او با صداي گرم خالقي زبانزد دوستداران موسيقي كردي است.
در يكي از مصاحبه ها مي گويد: (من شاگرد هيچ كس نبودم، در همان زمان كه ويلن خريدم 14 ساله بودم و معلمي در كرمانشاه جهت تدريس اين ساز وجود نداشت فقط شخصي بود كه شيوه درست گرفتن ويولن را برايم توضيح داد و گفت ماهي پانزده تومان شهريه مي گيرم و به تو آموزش مي دهم، من هم اين موضوع را به پدرم گفتم، كه شديداً عصباني شد و با يك چوب آنقدر مرا كتك زد و بعد ويلن را از من گرفت و مخفي كرد و گفت: ساز را خريدي حالا مي خواهي ماهي 15 تومان هم شهريه بدهي، خلاصه با پادرمياني و اصرار مادرم ساز را بعد از چند روز به من داد و در كل استاد من فقط كنجكاوي چشم و گوش من بود.)
همزمان با انقلاب اسلامي در سال 1357 به ساخت و تنظيم آهنگ هاي انقلابي پرداخت و همگام با شور و حركت مردم، با آنها همنوا شد و آهنگ هاي معروف و متعددي ساخته يا تنظيم نمود كه هر ساله در ايام دهه فجر از صدا و سيما مكرراً پخش مي شود. از جمله آنها »ديوچوبيرون رود فرشته درآيد، تواي طراح معمار و حرم برخيز، شهيد مطهر، به لاله درخون خفته و ...« كه در مجموع 200 آهنگ براي صدا و سيما ساخته يا تنظيم كرد.
زنده ياد استاد مجتبي ميرزاده بعد از انقلاب اسلامي همكاري وسيعي با گروه هاي مختلف موسيقي داشت و به جرأت مي توان گفت كه اكثر آثار منتشره موسيقي با همكاري و اهتمام او اجرا مي شد و كنسرت هاي متعددي را در سراسر ايران خصوصاً در مناطق كردنشين غرب و كشورهاي اروپايي و آمريكايي اجرا كرد.اين هنرمند فقيد با توجه به اينكه شاگرد هيچ كس نبود اما شاگردان متعددي داشت كه نه تنها در تهران بلكه هنرجوياني از شهرهاي رشت، كرمانشاه، اصفهان و ... هفته اي يك بار به تهران و منزل ايشان مي آمدند و از استاد ميرزاده مشق موسيقي مي گرفتند.
خودش در اين باره مي گفت: »به ياد دارم كه در همان دوران كودكي يا نوجواني چند بشقاب و كاسه را كنار هم مي چيدم و با قاشق روي انها مي زده و صدايي از آن بيرون مي آوردم، بعدها يك تخته چوبي روي آن را سيم مي كشيدم و براي شل و سفت كردن سيم ها سكه هاي 5 شاهي و ده شاهي و يك قراني زير سيم ها مي گذاشتم تا سفت شودو يك صدايي بدهد.«خصوصيات اخلاقي ميرزاده نيز منحصر به فرد بود، انساني شوخ طبع و گشاده روي كه در هنگام كار در اركسترها و يا در هنگام تدريس بسيار جدي و دقيق بود.و خلاصه پايان كتاب زندگي استاد مجتبي ميرزاده نابغه بزرگ موسيقي در روز يكشنبه 26 تيرماه جاري در منزلش واقع در خيابان ميرداماد تهران به وقوع پيوست.
استاد مجتبي ميرزاده با پرواز به سوي دوست گنجينه هنرناب موسيقي و خلاقيت ها و شگردها، خود را براي هميشه به خاك سپرد، و بايد گفت درگذشت اين هنرمند برجسته كرد ضايعه اي جبران ناپذير و اسفناك بر پيكر موسيقي كردي و سنتي ايران بود.قلب كسي كه ساعت ها خستگي ناپذير عمر خود را در استوديوهاي ضبط موسيقي سپري كرد و با دقت و حساسيتي بي بديل برگ هاي زريني به موسيقي افزود اينك براي هميشه از تپش ايستاد.
 روحش شاد و يادش گرامي
باد.

http://www.balout.ir/

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 10:23 بعد از ظهر | لینک  | 

یادی از چهارمین شهید محراب ،آیت الله اشرفی اصفهانی

در شب جمعه هشتم مهر 1361 در منطقه غرب، عملیات مسلم بن عقیل با حضور شهید و تنی چند از مقامات كشوری و لشكری آغاز شد. ایشان در آن شب حال عجیبی داشت و یك لحظه آرام نداشت و تا صبح به دعا و مناجات مشغول بود و لحظه ای هم به استراحت نپرداخت. نزدیكی های صبح بود كه یك عدد گلوله توپ در نزدیكی چادر ایشان منفجر شد. فرماندهان جهت ترك آن محل اصرار كردند،‌اما ایشان نپذیرفت و فرمود:
"من از این محل نمی روم و آماده هر گونه مسئله ای هستم، زیرا خون من رنگین تر و جان من عزیزتر از این عزیزان رزمنده نیست. من باید تا پایان عملیات اینجا باشم."

 سرانجام شهید محلاتی، عبا و عمامه ایشان را برداشت و بر سر و دوش ایشان گذاشت و عصا را به دستش داده و او را عازم كرمانشاه كرد.

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 9:48 بعد از ظهر | لینک  | 

اگر بی عدالتی در هر نقطه ای از کشور دیدید

 آنچنان فریاد بزنید که

 من احمدی نژاد

 آن را در تهران بشنوم.

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 6:25 بعد از ظهر | لینک  | 

ایلام 

 نام شهری است در غرب ایران که مرکز استان ایلام می باشد.این شهر در گذشته حسین‌آباد نام داشت و مرکز پشتکوه بود. در ۱۳۰۸ نام آن به ایلام تغییر یافت و نام پشتکوه نیز به استان ایلام تبدیل شد. هنگامی که به تاریخچه این شهر نگاه می‌‌کنیم به قدمت ان پی می‌‌بریم که فرهنگی به قدمت تاریخ و تمدن ایرانی دارد. ایلام تنها استان مرزی است که بیشترین مرز را با عراق دارد لذا در زمان جنگ ایران و عراق بیشترین خسارتها بر ان وارد شد. مردم ایلام در زمان جنگ با تمام وجود به مقابله با دشمن پرداختند و چه بسیار استعدادها تلف شد. خیلی از مردم به کوهها روی اوردند و با سخت‌ترین شرایط کنار امدند.،اما کمتر از رشادتها و پایمردیهای این مردم سخن به میان آمده است.اکثر مردم ایلام شیعه هستند و به زبان کردی تکلم می‌کنند. در بعضی مناطق به لری ولکی هم تکلم می‌‌شود.امروزه با راه اندازی پتروشیمی وگاز در این استان کم کم از محرومیت آن کاسته می‌شود. ایلام تنها مرکز استانیست که لوله کشی گاز ندارد.طبیعت استان بی نظیر است. این استان دارای شهرستانهای با قدمت تاریخی است. ازجمله این شهرستانها دره شهراست.این شهردارای اثار تاریخی ازجمله پل گاو میشان که بر روی رودخانه سیمره قرار دارد و شهر تاریخی و زیبای ماداکتو و آتشکده و تنگه بهرام چوبین و چند قلعه تاریخی است.ایلام را از اسم آن می توان به دوره ایلامیان مرتبط دانست.هرچند این شهر دارای سابقه تاریخی چندهزارساله است اما کار باستان شناسی زیادی درباره این شهر و تمدن آن انجام نشده است.از نظر جغرافیایی ایلام از غرب به کشور عراق از شرق به استان لرستان از شمال به استان کرمانشاه و از جنوب به استان خوزستان محدود می شود.این استان دارای ۴۳۰ کیلومتر مرز مشترک با کشور عراق می باشد و شهر مرزی آن مهران می باشد و مردم ایران و عراق جهت مسافرت زمینی از مرز مهران عبورمی کنند.

 

 

 

 http://ilamtoday.com

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 11:8 بعد از ظهر | لینک  | 

آثار باستانی طاق وسان در شمال کلانشهر کرمانشاه، در میان انبوه باغ هایی که به ان منطقه زیبایی خاصی بخشیده است،واقع شده است.این اثر به چند بخش تقسیم می شود:طاق کوچک، نقش سوارکار ،نقش نگاره قاجار ،طاق بزرگ،سنگ نگاره اردشیر دوم،انتهای طاق،طاق كوچك و شکارگاه.

ایوان کوچک

اين طاق به صورت فضاي مستطيل شكلي به عرض 96/5 متر ، عمق 80/3 متر و ارتفاع 30/5 متر است . در دوطرف ورودي اين طاق، دو جرز چهار گوش به پهناي 9 سانتي متر و بلندي 37/2 متروجود دارد . بر بالاي اين جرزها اتاقي با قوس نيم دايره اي قرار گرفته كه 10 سانتي متر از سطح داخلي جرزها عقبتر رفته است . ديوار انتهاي اين طاق به دو بخش تقسيم شده است ، در بخش فوقاني ، طاقچه اي به عمق 30 سانتي متر و بلندي 93 صدم متر ايجاد شده است . در داخل اين طاقچه ، پيكره هاي شاهپور سوم و پدرش شاهپور دوم  همراه با كتيبه هايي به خط پهلوي و به زبان فارسي ميانه حجاري كرده اند.
در اين صحنه هر دو شخصيت به حالت ايستاده با صورتي نيم رخ و بدني تمام رخ نقش شده اند . هر دو ،‌دست راست را بر قبضه شمشير و دست چپ را بر قسمت فوقاني غلافقرار داده اند
پيكره شاپور دوم ، داراي چشماني درشت ، ابرواني كماني و ريش بلندي است كه انتهاي آن در حلقه اي فرو رفته است . موهاي سر او مجعد و به صورت انبوه بر روي شانه ها آويخته شده است . تاج او از نوع تاج هاي كنگره دار است كه پايه آن به وسيله مهره هاي مرواريدي تزئين شده و در بالاي تاج نيز گوي بزرگي قرار گرفته است . به پشتتاج نيز روبان بلندي آويزان است . شاپور دوم گوشواره اي بر گوش و گردن بندي د رگردن دارد كه شامل يك رديف دانه هاي مرواريد درشت است.
لباس او شامل پيراهن چين داري است كه تا روي زانو ادامه داشته و در قسمت پائين مدور مي‌باشد . به كمر او نيز كمربندي بسته شده كه در قسمت جلو پاپيوني به آن آويخته است.همچنين شلوار او بلند و چين دار مي باشد.
پيكره شاپور سوم نيز شبيه پيكره پدرش است .تنها تفاوت اين پيكره ها در شكل تاج آن ها مي باشد كه متأسفانه جزئيات تاج شاپور سوم آسيب ديده است.
مطابق با نوشته هاي كنار اين پيكره ها ، مي توان هويت واقعي آنها را شناسايي كرد.سنگ نوشته مربوط به شاپور دوم شامل 9 سطر است كه ترجمه آن چنين است:
اين پيكري است از بغ مزدا پرست . خدايگان شاپور ، شاهنشاه ايران و انيران كه چهر از يزدان دارد . فرزند بغ مزدا پرست ، خدايگان هرمز ، شاهنشاه ايران و انيران كه چهر از یزدان دارد ، نوه خدايگان نرسه شاه شاهان.
سنگ نوشته مربوط به شاهپور سوم شامل 13 سطر است كه ترجمه آن چنين است:
اين پيكري است از بغ مزدا پرست ، خدايگان شاپور ، شاهنشاه ايران و انيران كه چهر از يزدان دارد ، فرزند بغ مزدا پرست خدايگان شاپور ، شاهنشاه ايران و انيران كه چهر از ايزداندارد ، نوه خدايگان هرمز و شاهنشاه


طاق کوچک از مجموعه طاق بستان

طاق بزرگ
مهمترين اثر در طاق وسان ، ايوان بزرگ است كه از نظر معماري اطلاعات بيشتري را در اختيار قرار مي دهد . اين ايوان به شكل فضاي مستطيلي به عرض 85 /7 متر و عمق 65/7 متر است كه ارتفاع آن 90/11متر مي باشد . در دو طرف ورودي اين ايوان دو جرز چهار گوش به ارتفاع 27/4 متر ايجادشده است .پهناي جرز سمت راست 41/1 متر و جرز سمت چپ 46/1 متر است . بر روي اين جرزها ، طاقي با قوس نعل اسبي قرار دارد كه 24 سانتي متر از سطح داخلي جرزها عقب تر رفته و رفي را ايجاد كرده است . ارتفاع اين طاق از كف ايوان تا لبه قوس در قسمت جلو 80/8 متر و در قسمت عقبايوان 25/9 متر است .قوس طاق نيز در قسمت جلو ايوان بازتر از قوس انتهاي ايوان است ، بطوريكه در قسمت جلو به شكل نيم دايره اي بوده ولي در قسمت عقب به شكل نيم بيضي است . بر روي لبه بام ايوان ، هفت جان پناه چهار پله اي با زاويه قائم وجود دارد كه ارتفاع هر كدام از آنها 129 سانتي متر است . در انتهاي ايوان ، سكويي به طول 40/7 متر و عرض 80 تا 90 سانتي متر و بلندي 17 سانتي متر وجود دارد . بر روي اين سكو ودر دو طرف انتهايي اين ايوان ، دو نيم ستون حجاري شده است . اين نيم ستون ها فاقد پايه ستونی بوده و مركب از ساقه ستون و سر ستون مي باشند كه در مجموع ارتفاع هركدام از آنها 
۴متر و قطر آنها 32 سانتي متر است . ساقه هركدام از اين نيم ستون ها به شكل استوانه اي بوده و به وسيله شيارهاي قاشقي تزئين شده است . سرستون اين نيم ستون ها به شكل هرم مربع القائده معكوسي است كه تقليدي از سرستون هاي بيزانسي است . ديوارهاي داخلي ايوان بزرگ به دو بخش تقسيم و هر بخش به گونه اي استادانه تزيئن شده است كه هنوزتمام تزئينات آن پابرجا مانده است . در زير به توصيف تزيئنات بخش هاي مختلف اين ايوان مي پردازيم.
نما
بر روي جرزهاي دو طرف مدخل ورودي ايوان ، درخت تخيلي نقش شده است ؛ همچنين روي قوس اين ايوان به وسيله دو رديف نقوش گياهي تزيئن شده است ؛ رديف پايین شامل گل هاي سه برگي است كه انتهاي اين گلها به هم وصل شده اند . در مركز قوس ايوان، هلالي نقش شده كه به آن دو رشته روبان افراشته شده است . در لچكي هاي ايوان نيز نقش دو الهه بال دار ( نيكه ) ديده مي شود كه هر كدام از اين الهه ها در يك دسته حلقه روبان دار و در دست ديگر ، جامي پر از مرواريد دارند
نقش سوار كار
در بخش پائين ديوار انتهاي ايوان ، نقش مرد سواره اي حجاري شده كه حريفي پيش روي ندارد . اين
سوار با صورتي سه ربعي و بدني تمام رخ سوار بر اسب قوي هيكلي است . اين شخص كلاه خودي بر
سر دارد كه تمام صورت و گردن او را مي پوشاند ؛ به طوري كه فقط چشمان او مشخص است.همچنين بر روي كلاه خود تاجي قرار دارد . برروي پايه اين تاج ، نواري وجود دارد كه به وسيله دو رديف مهره هاي مرواريدي تزئين شده است . اين نوار در پشت سر به وسيله پاپيوني بسته شده است . همچنين دو رشته روبان افراشته به آن متصل است . حاشيه فوقاني تاج نيز به وسيله شيارهاي عمودي تزئين شده است . در بالاي تاج نوار در پشت سر به وسيله پاپيوني بسته شده است . همچنين دو رشته روبان افراشته به آن متصل است . حاشيه فوقاني تاج نيز به وسيله شيارهاي عمودي تزئين شده است . در بالاي تاج پاپيون و دو روبان بسته شده است.اين شخص پيراهن بلندي بر تن دارد كه به وسيله نقش مرغ و ارغن تزئين شده است . بر روي پيراهن زره اي زنجير باف پوشيده كه تا روي زانو ادامه دارد . به دور كمر او كمر بندي بسته شده كه به وسيله طرح هاي دايره اي تزئين شده است . در قسمت پائين كمربند ، حمايلي بسته شده كه به وسيله طرح هاي هندسي به شكل لوزي و دايره تزئين شده است.به اين حمايل تيرداني آويخته است.
اين شخص نيزه بلندي در دست دارد و سپر مدوري براي دفاع در پيش رو گرفته است . صورت و سينه اسب به وسيله زره اي تيغه اي پوشيده شده است . بر روي اين زره نيز منگوله هايي آويخته است . همچنين بر روي كپل اسب منگوله اي آويخته است كه بر روي آن نقش انسان سه سر ديده مي شود .
بسياري از مورخين و جغرافي نويسان دوره اسلامي چون ابن فقيه ، ابن رسته ، ابودلف ، مسعودي و ياقوت حموي نقش اين اسب سوار را خسرو پرويز معرفي كرده اند كه سوار بر اسب معروفش شبديز است.

                                                           اسب سوار زره پوش 

ديوارهاي جانبي ايوان

دیوارهاي جانبي ايوان بزرگ به وسيله نقوشي تزئين شده كه صحنه شكار شاهي را نشان مي دهد . به طوريكه در ديوار سمت راست ، صحنه شكار گوزن و در ديوار سمت چپ صحنه
شكار گراز نقش شده است.

سنگ نگاره دوره قاجار
در بخش فوقاني ديوار سمت چپ ايوان بزرگ ، سنگ نگاره اي از دوره قاجاريه همراه با كتيبه اي به
خط نستعليق حجاري شده است . در اين سنگ نگاره محمد علي ميرزا دولت شاه بر روي تختي نشسته است . وي صورتي فربه و ريش بلند دارد . سبيل او تاب داده شده و تا آن سوي گونه ها ادامه دارد. تاج او از نوع تاج های كنگره دار و شبيه تاج پدرش فتحعليشاه است . لباس او شامل پيراهن چين دار قرمز رنگي است كه تا قوزك پا ادامه دارد.وي كمربندي به كمر بسته و در قسمت پائين آن حمايلي قرار دارد . به حمايل او شمشير و خنجري آويخته شده است.در كنار او شعري از بسمل شاعر كرمانشاهي در مدح او نگاشته شده است . مطابق با اين نوشته محمد علي ميرزا كوه طاق بستان را با كوه طور و جمال دولتشاه را با جمال حضرت موسي تشبيه كرده است، وي همچنين خسرو پرويز را دربان خود معرفي كرده است
سنگ نگاره اردشير دوم
در سمت راست ايوان كوچك ، سنگ نگاره اي وجود دارد كه صحنه تاج ستاني اردشير دوم ( 383- 379 م ) نهمين شاه ساساني را نشان مي دهد . در اين صحنه ، شاه ساساني به حالت ايستاده با صورتي سه ربعي و بدني تمام رخ در مركز صحنه نقش شده كه دست چپ را بر روي قبضه شمشير گذاشته و بادست راست حلقه روبان داري را از اهورامزدا مي گيرد . شاه ساساني چشماني درشت و ابرواني برجسته دارد . ريش او مجعد و موهاي سرش به صورت انبوه بر روي شانه ها آويخته شده است . وي گوشواره‌‌اي بر گوش و گردنبندي در گردن و دستبندي در مچ دارد . گوشواره او به شكل حلقه مدوري است كه گوي كوچكي به آن آويزان است . گردنبند او نيز شامل يك رديف مهره هاي مرواريدي درشت است.


                                                    تاج گذاري اردشير دوم
صحنه شكار گوزن
اين صحنه در قابي به طول 80/5 متر و عرض 90/3 متر حجاري شده است . در اين صحنه فيل باناني در
سه رديف ، گوزن ها را از طريق دروازه اي كه در سمت راست حصار تعبيه شده به داخل شكارگاه رم
مي دهند . اين گوزن ها به دنبال چند گوزن دست آموز كه روباني در گردن دارند ، در حال فرار مي
باشند . در درون شكارگاه شاه سواربر اسب در سه قسمت نمايش داده شده است . در قسمت بالا ،شاه سوار بر اسب ، آماده براي شكار ميباشد . او شمشيري مرصع به كمر آويخته و كماني بر گردن دارد . در پشت سر او زني ديده مي شود كه چتري در بالاي سر شاه گرفته است . در پشت سر شاه ، سه رديف زن نقش شده است،دو رديف اول به حالت احترام ايستاده اند و رديف سوم نيز در حال
نواختن آلات موسيقي مي باشند . در مقابل شاه با عده اي از رامشگران بر روي سكويي نشسته اند . برخي از اين رامشگران در حال كف زدن و برخي نيز چنگ مي نوازند . در مقابل اين رامشگران چهار نفر به حالت ايستاده در حال نواختن آلات موسيقي مي باشند .

صحنه بعدي شاه را در حال شكار نشان مي دهد ، در اين صحنه شاه سوار بر اسبي است كه چهار نعل به دنبال گوزن ها مي تازد . در پشت سر شاه نيز شش اسب سوار در حال تاخت مي باشند . در پائين اين صحنه شاه كمان را بر گردن انداخته كه اين نشان مي‌دهد ، شكار پايان يافته است . در سمت چپ حصار ، چند نفر شتر سوار ، گوزن هاي كشته را حمل ميكنند.
صحنه شكار گراز
اين صحنه در قابي به طول 70/5 متر و عرض 13/4 متر حجاري شده است . در سمت چپ اين قاب ، 12 فيل در 5 رديف عمودي نقش شده كه بر روي هر كدام از اين فيل‌ها، دو نفر سوار شده است . اين فيل ها با نان در حال رم دادن گرازها از مخفي گاه باطلاقي خود به درون نيزارها مي باشند . در قسمت بالاي صحنه شكار ، قايق پارويي ديده ميشود كه در داخل آن پنج نفر در حال كف زدن مي باشند ؛ همچنين دو پارو زن در داخل اين قايق وجود دارد . در مركز صحنه ، شاه در داخل قايقي ايستاده كه در اطراف او نوازندگان زن قرار دارند . شاه با تير و كمان در حال تيراندازي به طرف دو گرازي است كه به سوي او جهيده اند . در داخل اين قايق ، چهار نفر قرار دارد . نفر اول و پنجم ، پاروزن هستند و نفر دوم خدمه شاه است كه تيري در دست دارد . نفر چهارم نيز چنگ نوازي است كه در حال نواختن چنگ مي باشد . در اطراف اين قايق ، پرندگان و ماهيان در ميان گياهان آبزي در حركتند . در عقب قايق شاه ، قايق ديگري ديده مي شود كه چهار نوازنده زن ، در حال نواختن چنگ مي باشند . در سمت راست قاب ، صحنه پايان شكار نشان داده شده است ، دراين صحنه شاه در داخل قايقي ايستاده و كماني كه زه آن باز مي‌باشد به نشانه خاتمه شكار در دست چپ گرفته است ، همچنين برخلاف صحنه قبل ، در كمر شاه شمشيري ديده نمي شود . بر دور سر او نيز هاله اي قرار دارد . در عقب اين قايق ، قايق ديگري وجود دارد كه در داخل آن ، زنان نوازنده در حال نواختن چنگ مي‌باشند . در قسمت پائين صحنه پنج فيل سوار ، در حال جمع آوري گرازهاي شكار شده ، شکار شده هستند. اين عمل جمع آوري گرازها ، به وسيله خرطوم فيل صورت مي گيرد و خدمه فيل ها با گرزهايي كه در دست دارند ضربه آخر را بر گرازها وارد مي كنند . در داخل قاب ، در قسمت بالا ، گرازهاي شكار شده بر روي فيل ها نشان داده شده و در قسمت پائين ، گرازها از روي فيل ها برزمين گذاشته شده و خدمه ها در حال قطعه قطعه كردن آنها مي باشند.


 شكارگراز

منابع: http://www.iran-kohan.com/

http://www.partov.ca

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 3:48 بعد از ظهر | لینک  | 

کتيبه بيستون( کتيبه داريوش ) :

در 30 کيلومتري شرق کرمانشاه و در ارتفاع صد متري بر روي صخره اي، داريوش کتيبه مشهور خود را حک کرده است که تا سال 1835 کسي از راز آن آگاه نبود . چشمه بيستون محل اطراق کاروانها در دورانهاي مختلف بوده است، براي همين کسان زيادي کتيبه داريوش را ديده اند و شرحي از آن را در سفرنامه ها يا خاطراتشان گفته اند . از قديمي ترين آثار درباره اين نوشته ، گفته هاي ديودورسس سيسيلي است که در قرن اول پيش از ميلاد اين حجاري را به الهه سميراميس و صد نيزه داري که اطرافش را گرفته اند، نسبت داده و گفته است بدستور سميراميس در زير نقش برجسته نوشته اي با حروف سرياني نقل کرده اند .ديودور با تکيه بر نوشته کتزياس چنين آورده است که صخره مکان مقدسي بوده و به زئوس خداي بزرگ یونانيان تعلق داشته است .

ايزيدور خاراکسي ،جغرافي نويس باستان ،درباره راه کاروان رويي که از شرق بابل تا مرزهاي خاوري امپراطوري روم کشيده شده شرحي نوشته و در آن بيستون را باپتانا در ناحيه ، کامبادنا ناميده است و مي نويسد :در باپتانا نوشته و تصويري از سميراميس است . و با وجود اختلاف نام بيستون با باپتانا که ايزيدور از آن ياد کرده در يکي بودن آنها کمتر مي توان ترديد داشت، چون در کتيبه داريوش، از ناحيه کامبادنا در سرزمين ماد در محل کتيبه نام برده شده است .

ابن حقول آنرا نقش مکتب خانه اي مي داند که معلم براي تنبيه شاگردانش تسمه اي در دست دارد . گاردان جهانگرد فرانسوي در سال 1794 اين نقش را پيکره دوازده حواري مسيح دانست ، و تصوير فروهر را به مسيح نسبت داد . پورتر در سال 1818 حدس زد که اين نقش ها پيکره شلم نصر و دو سردار و ده سبط ( قبيله ) اسرائيل است که به اسارت افتاده اند . خطر صعود از کوه مانع از آن مي شد که کسي به کتيبه نزديک شود . پورتر تا نيمه راه صعود کرد و طرحي از پيکره ها کشيد . او درباره خطر بالا رفتن از کوه مي گويد " هيچ زماني بدون بيم مرگ از آنجا نمي توان بالا رفت " . بالاخره در سال 1835 اولين کسي که اين صخره را در نورديد راولينسون انگليسي بود که از ستون اول متن فارسي باستان نسخه برداري کرد . او افسر انگليسي مأمور تربيت سربازان شاهي در ايران بود ولي به علت اختلافي که بين دولت ايران و انگليس پيش آمده بود،راولينسون مجبور شد ايران را ترک کند . اما در سال 1844 بعد از شرکت در جنگ افغانها (جنگ افغانستان ) مجدد به ايران آمد و بقيه متن فارسي باستان را رونويسي کرد و از ترجمه ايلامي آن که سکايي ، مادي و شوشي جديد نيز خوانده شده نسخه برداري کرد . مطالعات وي در سال 1857 مورد توجه انجمن آسيايي پادشاهي لندن واقع گرديد و به اين ترتيب راز کتيبه بيستون گشوده شد.کار راولينسون سبب شد تا اين کتيبه مورد توجه دانشمندان زيادي قرار گيرد از جمله پروفسور ويليام جکسن از دانشگاه کلمبيا که در سال 1903 از آنجا ديدن کرد و مطالعاتي بر روي کتيبه انجام داد که بيشتر تصحيح کار راولينسون بود . در سال 1904 اولين عکسها توسط لينگ و تامپسون براي موزه بريتانيا گرفته شد و مطالعات مفصل تري در ادامه کار راولينسون انجام شد . سپس در سال 49-1948 ژرژکامرون کتيبه را مجدداً و به طور کامل مورد مطالعه قرار داد . کامرون راه کوچکي را که سابقاً براي رسيدن به نقوش و کتيبه ها در سنگ تراشيده بودند پيدا کرد و کتيبه ديگري را که در طرف راست واقع است و تا آن زمان نسخه برداري نشده بود نسخه برداري کرد که معلوم شد ادامه کتيبه ايلامي است. ضمناً کامرون يک قالب تهيه کرد که هم اکنون در دانشگاه ميشيگان است . نتيجه مطالعات اين دانشمند در مورد کتيبه بيستون اين بود که داراي سه نوع خط فارسي باستان ، ايلامي نو ، بابلي نو يا اکدي مي باشد و پس از رمزگشايي فارسي باستان فهميده شد که تصاوير به داريوش و دو سردارش و ده شورشگر که در اوايل سلطنت او قيام کرده بودند، تعلق دارد و شرح سرکوب اين ياغيان مي باشد .  

                                   شهر بیستون

 
 

-برای اطلاعات بیشتر به www.bisotun.ir  و http://lakestanphoto.online.fr   منبع این متن مراجعه فرمایید.

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 1:46 بعد از ظهر | لینک  | 

مشکلات و شبهات اعتقادی خود را با ما در میان بگذارید

۰۹۱۲۱۵۱۰۳۷۸

سید مهدی امام

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 11:43 قبل از ظهر | لینک  | 

بی ت وه گیان مولا نیلکه م له ئیره روژی             

ئاخر دیدام تنیای سقانه گه م قروژی

ئی مانگه شو رنگینم ییشه له لاد بمینی              

 چیدو دنیا له لیمان کردی وه سو گنوژی   

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 11:39 قبل از ظهر | لینک  | 

استادحسن كامكار موسس گروه كامكارهادر سنندج به دنيا آمد و به دليل علاقه وافر به موسيقي در سن ‌١٠ سالگي وارد ارتش شد، زيرا در آن زمان و شرايط، تنها مكان براي ارتباط با موسيقي، گروه موزيك ارتش بود استادحسن کامکار

حسن كامكار در سن ‌١٧ سالگي با سازهاي سنتي و مخصوصا ويلون آشنا مي‌شود و چون در ارتش سلفژ را فرا گرفته بود، اين ساز را بدون استاد و با استفاده از نتها و رديف‌هاي چاپ شده از ابوالحسن صبا تمرين مي‌كند. kamkarha

از آن جايي كه او تمام سازهاي ايراني از قبيل سنتور و تار و سه تار و كمانچه را بدون استاد فراگرفت و نيز مي‌توانست به راحتي اين سازها را كوك كند، داراي استعداد بسيار خوبي بود؛ چون فرا گرفتن موسيقي بدون استاد و راهنما بسيار مشكل است. شرايط اجتماعي در زماني كه حسن كامكار شروع كرد، بسيار نامناسب بود؛ مخصوصا در شهري مثل سنندج كه موسيقي را اصلا هنر نمي‌دانستند و اين تصور وجود داشت كه كسي كه ساز مي‌زند از نظر اجتماعي در سطح پاييني قرار دارد. اما او سرسختانه راه خود را ادامه مي‌داد، زيرا بر اين اعتقاد بود كه موسيقي يك هنر است و بايد اين هنر شناسانده شود. علي رغم تمام اين مشكلات استاد توانست تحولات زيادي در زمينه موسيقي و به خصوص موسيقي كردستان ايجاد كند، در آن زمان موسيقي محلي اصلا هيچ نت و علمي نداشت و وي توانست بسياري از قطعات محلي كردستان را به طور علمي حفظ و ضبط كند؛ در واقع او به موسيقي محلي ارزش و اعتبار داد كه در حال حاضر اين كاست‌ها در آرشيو راديو كردستان موجود است. همچنين او در سال ‌٤٠ اولين هنرستان موسيقي كردستان را با حمايت وزارت فرهنگ آن زمان تاسيس كرد و نيز در حدود سال‌هاي ‌٤٦، ‌٤٧ او توانست ‌٤ گروه موسيقي تشكيل دهد كه يك گروه از آنان گروه بانوان و يك گروه ديگر را كودكان تشكيل مي‌دادند و او خود براي اين گروه‌ها قطعاتي مي‌ساخت و با آنان تمرين می كرد؛ اين چند گروه تا اوايل انقلاب نيز فعاليت‌هایی داشتند استادحسن كامكار خيلي علاقه داشت كه اين هنر را توسعه بدهد و در واقع بسيار علاقه‌مند بود كه فرزندان خود نيز در اين عرصه گام بگذارند و نيز به علت استعدادي كه درفرزندانش وجود داشت آنها با تربيت پدر و با راهنمايي‌هاي او توانستند موسيقي را فراگيرند

مثلاهوشنگ كامكاركه در زمينه آهنگسازي تحصيلات آكادميك دارد آثار زيادي براي اركستر بزرگ و همين طور براي سازهاي ايراني ساخته است،ایشان  همچنین۱۲ سال مدیر گروه هنر دانشکده ی هنرهای زیبا بود يا در زمينه كمانچه، اردشير كامكار توانست تحولاتي را ايجاد كند؛ با توجه به اختلافاتي كه از نظر فرم نواختن و شكل كه با ساز ويلون دارد، او توانست اين ساز را همپاي ويلون بنوازد.

از فرزندان ديگر حسن كامكار مي‌توان به اردوان كامكار اشاره كرد كه سبك خاصي را در نوازندگي سنتور ايجاد كرده است. اگر کسی قطعه ی رقص باد ایشان را که در سقز اجراشد گوش کرده باشد، پی به عظمت این استاد بزرگ خواهد برد ويا ارسلان نوازنده چيره دستي در ويولون است يا قشنگ كامكار كه از بانوان برجسته در زمينه موسيقي به شمار مي‌رود.

فعاليت‌هاي حسن كامكارباعث شده بود كه مردم كردستان به موسيقي علاقه پيدا كنند و جو سنگيني كه وجود داشت از بين برود؛ اگر حسن كامكار نبود، مي‌توان گفت كه موسيقي امروز ايران و به خصوص كردستان در اين مرحله نبود.

اولين اركستر خانوادگي كامكارها در سال ‌١٣٤٤ شكل گرفت. اين اركستر از سازهاي مختلفي بهره مي‌گرفت مثلاً‌ پدر(حسن كامكار)،‌ ويولون مي‌نواخت، قشنگ مي‌خواند، پشنگ و ارژنگ، سنتور و جاز مي‌نواختند و هوشنگ كامكار هم به اتفاق بيژن با آكاردئون گروه را همراهي مي‌كرد. پس از اينكه اردشير و ارسلان با گذر از دوران كودكي وارد گروه شدند در سال ‌٤٩ آنها يك اركستر نيمه‌ حرفه‌اي تشكيل مي دهند آن موقع محمدرضا لطفي هم براي سربازي به سنندج آمده بود و به گروه آنها اضافه مي شود، طوري كه حتي در برخي كنسرت‌ها او تكنوازي مي‌كرد.به هر حال آنها كنسرت‌هايي را در سطح شهرستان‌ها اجرا مي كنند كه غالباً موفق هم بود.

بعدها گروه كامكارها به اتفاق لطفي، مشكلاتيان و عليزاده  هسته گروه‌هاي شيدا و عارف را بنيان گذاردند و اولين كنسرت‌ها را هم اوايل انقلاب، در مجموعه آزادي و تالار وحدت در سه قسمت اجرامي كنند. در آن سالها اردوان با تكنيك بالاي خود در سنتور به تكنوازي مي‌پرداخت تا اينكه دعوت‌هاي خارجي از كامكارها آغاز شد. حضور در جشنواره‌هايي چون “پوخ برگ“ اتريش، وومد و كنسرت با لاندن سيمفونيتا از جمله موفقيت هاي گروه كامكار بوده است.

یادآوری میشود که همسر اریلان کامکار،مریم ابراهیم پور،نیز یکی از هنرمندان بزرگ کرد است که یکی از بهترین کارهای ایشان همخوانی با کجمه تجدد و ندا خاکی در آلبوم نیشتمان است که نواختن تار استاد کیخسرو پور ناظری در این اثر همگان را شیفته ی هنر خود می سازد .

ضمنا یکی از آخرین کارهای کامکارها آلبوم بیابان بی کران است که سال ۸۳ در ۵  شهر بزرگ انگلیس اجرا شد . که در این کار صبا کامکار، دختر هوشنک کامکار با صدای دلنشین خود این اثر فارسی کامکارها را رنگ دیگری بخشیده است .اخیرا نیریز و هانا کامکار هم گروه را  زیبا تر کرده اند.....

خبرگزاری دانشجویان ایران ایسنا با اندکی اضافات

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 9:8 بعد از ظهر | لینک  | 

اردوان کامکار که کوچکترین عضو گروه خانواده کامکار است، در زمانی که هنوز پا به دهه دوم زندگی خود نگذاشته بود به همراه برادرش هوشنگ کامکار کنسرتو سنتوری تصنیف کرد که در کاستی به نام "بر تارک سپیده" (همراه با یک کنسرتو کمانچه از برادرش) به بازار عرضه شد و چندی بعد اردوان کامکار در کنسرت گروه کامکار در فرهنگسرای بهمن با خلاقیتی کم نظیر در آهنگسازی و تسلط و پختگی چشمگیری در نوازندگی، قطعه "دریا" را به اجرا گذاشت.
اردوان کامکار غیر از آثاری که برای تکنوازی سنتور خلق کرد، قطعات دیگری هم برای گروه نوازی سازهای ایرانی تصنیف کرد که مورد توجه اهالی موسیقی قرار گرفت. "دریا" اولین برنامه ای بود که می توان گفت، کل اجرا ( چه آوازیها چه قطعات ضربی) سراسر رنگ و بویی جدید داشت و مخصوصا" از تکنیکهای خاص سنتور در اجرای آن بهره برده شده بود، به گونه ای که به هیچ وجه با سازهایی مثل، پیانو قابل اجرا نبود ( با این حال عده زیادی از شنوندگان این موسیقی که غیر حرفه ای هم بودند به اشتباه این قطعات را به عنوان سنتورنوازی پیانویی می شناختند! متاسفانه بسیاری از شنوندگان موسیقی ایرانی بخاطر کم اطلاعی هر اتفاق جدیدی را به محض دیدن کوچکترین شباهت، تقلیدی و بیگانه می دانند؛ مثلا" اگر یک فاصله سوم با سه تار بنوازید، به گیتار نوازی با سه تار متهم می شوید و با نواختن یک آرپژ روی سنتور، پیانو نواز محصوب می شود!) .
او که به سبک منحصر بفردی در سنتور نوازی دست یافته بود، دومین کنسرتو سنتور خود را که با ارکستر زهی وپیانو همراهی می شد با نام "ماهی برای سال نو" روانه بازار موسیقی کرد تا قدرت بیان موسیقی خود را در زمینه موسیقی پلی تنال هم به نمایش بگذارد. "ماهی برای سال نو" یک کنسرتوی مشکل با فضایی رازآلود و باز با لحن و ریتمهای کردیست.
پس از مدتی بعد از اردوان کامکار سولوی "برفراز باد" را منتشر کرد که اوج پختگی و ذوق موسیقی خود را به نمایش گذاشت. اردوان کامکار در کنسرت خانوادگیشان که با خوانندگی شهرام ناظری در سال 76 اجرا شد، در میان برنامه قطعه "رقص باد" از آلبوم برفراز باد را با مهارت زیادی اجرا کرد ( فیلم این کنسرت هم منتشر شده)

پاساژهای سریع و در هم طنیده و ریتمهای و مضرابهای پیچیده، زبانی منحصر بفرد و جایگاهی بلند برای اردوان کامکار در سنتور نوازی معاصر فراهم کرده است .
اثر: سجاد پورقناد

منبع :سابت گفتگوی هارمونیک

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 11:56 قبل از ظهر | لینک  | 

ابراهیم احمدی هدایتی دانشجوی کارشناسی باستانشناسی دانشگاه س و ب

 مقدمه

قصر شیرین سابقه تاریخی قابل توجهی داشته و به صورت افسانه هم درسینه ها نقش بسته است. این نام از ترکیب دو کلمه ی فصر و شیرین تشکیل شده  که مقصود از قصر کاخ احداثی خسرو پرویز ساسانی (۶۲۸-۵۹۰م) و شیرین، همسر او  که برادرزاده ی میهن بانو حاکم ارمنستان یا ارمن بود .به روایت حکیم نظامی در دامده است استان مشهور خسرو و شیرین، شیرین به هنگام اقامت در ارمنستان ،زمستان رادر یک منطقه ی گرمسیری و تابستان را در ییلاق می گذرانده است و بدبن ترتیب نام قصر شیرین در صفحات تاریخ و جغرافیای این مرز و بوم پا برجا مانده و از آن زمان تا کنون شهرستان با فراز ونشیبهای بسیار روبرو شده است

موقعیت جغرافیایی شهر قصر شیرین

قصر شیرین در ۴۵ درجه و۵ ۳دقیقه طول شرقی ودر ۳۴ درجه و۳۱ دقبقفه عرض جغرافیایی در غرب کشور واقع شده است.۱۹۱۸ کیلومتر مساحت داشته و با ارتفاع ۳۰۰ متر از سطح دریا در فاصله ی ۱۸۰ کیلو متری کرمانشاه و ۲۰ کیلو متری مرز ایران و عراق قرار گرفته است .نزدیکترین شهرستان به آن سرپل ذهاب است که در۳۰کیلومتری شرق آن قرار دارد.قصر شیرین از شمال به جوانرود، از شرق به سرپل ذهاب و گبلانغرب، از جنوب به استان ایلام و ازغرب به استان دیاله( شهرستان خانقین) عراق، محدود است. از ارتفاعات مهم شهرستان ،می توان به رشته کوههای آف داغ و بازی دراز اشاره کرد.رودخانه ی الوند(حلوان) از دهستان ریژاب سرچشمه گرفته پس از مشروب کردن این شهرستان مازاد آن به کشور عراق میریزد.

پیشینه ی تاریخی و وجه تسمیه ی قصر شیرین

اهمیت تاریخی وباستانی قصر شیرین به علت اثار فراوانی است که از دوره ساسانی حوالی آن باقی مانده همانطور که از نامش پیداست به نام شیرین همسر محبوب خسروپرویز ساخته شده است بعلت شتابی که در ساختن این ابنیه داشته اند استحکام زیادی نداشته و بعد از انقراض سلسله ساسانیان-زودتر ازآنچه بایستی انتظار انرا داشت -روبه ویرانی نهاده است 

چون غیب گویان به خسرو پرویز گفته بودند که اقامت تیسفون بر او نامبارک خواهد بود از سال ۶۰۴ تا زمانی که هراکلیوس بر او تاخت به تیسفون نرفت.اقامتگاه مطبوع از قلعه دستگرد (زمین و ملک زراعی)یا دستگرد خسرو بوده که نویسندگان عرب آن را «الدسکره»یا«دسکره» می خواندند.هرتسفلدعقیده بعضی مورخان عرب را که بنای این شهر را به هردمزد اول نسبت داده اند رد کرده است.بسیار ممکن است که شهر دستگرد قبل از خسرو پرویز هم وجود داشته ولی مسلما از زمان انوشیروان به بعد پادشاهان ساسانی توقف در عراق را بر سایر نقاط ترجیح داده و مخصوصا در ناحیه بین تیسفون وحلوان مقام کرده اند.

در مورد ثوابق تاریخی و وجه تسمیه ی قصر شیرین مطالب فراوانی آمده است از جمله آنکه قصر شیرین را که اسم آن «دستجرد»یا «دستگرد»بوده، که یونانیها آن را«آرتمیتا»گفته اند

"لسترنج"اورده است که :شش فرسخ بعد از خانقین در نصف راه حلوان که اولین شهر جبال است٬قصر شیرین واقع شده است.شیرین معشوقه خسروپرویز است و قصر شیرین قریه ایست بزرگ که بارو و خرابه ی قصر ساسانی در انجا پدیدار است."در ژانویه ی 628 میلادی٬

"هراکلیوس"به کاخ سلطنتی در دستگرد٬که در 100 کیلو متری شمال شرقی پایتخت قرار داشت٬حمله کرد و ثروت هنگفتی را بدست آورد.

در میان غنایم گنجینه ی بزرگی بود از سیم و رز و فرشهای گرانبها و پارچه های ابریشم و مقدار قابل توجهی شکر و ادویه. در میان غنایم٬ 300 پرچم نظامی رومی هم دیده میشد که به مرور به دست ایرانیان افتاده بود.همچنین در این هنگام شماری اسیر رومی از زندان رها شدند و راه خانه های خود را در پیش کشیدند.

ویرانی دستگرد به هیچ وجه پایان کار خسرو نبود و او هنوز نگران سرنوشت خود نبود .قصر شیرین در طول تاریخ فراز و نشیبهای بسیاری را پشت سر گذاسته است ٬ به طوری که پس از حمله اعراب به ایران ٬قصرهای خسرو پرویز به کلی ویران گشت. این شهر در جنگ جهانی اول مرز سربازان دولتی المان و عثمانی ٬ از یک طرف و روسیه و انگلستان ٬ از طرف دیگر بود.در دوران قاجاریه نیز محل زمستانی حکام گوران و سنجابی بود.بالاخره اینکه حمله رژیم بعث عراق به ایران بار دیگر قصر شیرین را دستخوش حوادث و اتفاقات ناگوار نمود.

اصولا اثار باستانی و بناهای هر شهر٬ نیاز طراز اول ان شهر به حساب نمی ایند ٬ ولی اگر وجود داشته باشند٬ میتوانند در زمینه ی فرهنگی ٬ کالبدی منسجم تر به بافت ان شهر بدهند.خوشبختانه در پروژه بزرگ و ملی که در سال 82 توسط سازمان میراث فرهنگی و حفظ اثار باستانی استان کرمانشاه به اجرا در امده ٬ در جهت مرمت و باز سازی اثار این منطقه از کرمانشاه تا قصر شیرین ٬ خبر مسرت بخشی میتواند باشد.اما اثاری که در قصر شیرین وجود دارد اغلب به زمان ساسانی ٬ خسرو دوم (خسرو پرویز628-590 م)بر میگردد. که عبارتند از :1/ چهار قاپو. 2/ عمارت یا کاخ خسرو پرویز.  3/ کاخ شیرین. 4/ کاخ حوش کوری .  5/ کاروانسرای شاه عباسی قصر شیرین.

 

اتشکده ی چهار قاپو (چهار قاپی ٬ چهار در )

چهار طاق یا چهار قاپو یا چهار دروازه ٬ میان محوطه وسیع پرستشگاهها ساخته میشد. به چهار طاقی در زمان گذشته اپادانا (محل پرستش ) گفته میشد. در وسط کف این بنا اتش مقدس (سنبل و مظهر اهورا مزدا )در میان یک ظرف فلزی یا سنگی به نام اتشدان که  بر روی پایه سنگی به نام "آدوشت" قرار داشته است٬ مشتعل گشته و قابل رویت در شب هنگام ٬در طی مراسم اتش بوده است .این چهار طاقی از نوع اتشکده هایی است که دارای دالان طواف میباشد.اینک رواق ان فرو ریخته است.این آتشکده مرکب است از اتاق مربعی به عرض و طول 25 متر ٬ که در هر طرف آن دروازه ایست و در چهار گوشه اتاق هنئز گوشواره های طاقی-که سابقا این اتاق را میپوشانده است-دیده میشود.این بنا با سنگ نتراشیده و ملات ماسه و اهک ساخته شده است. عرض دهانه اصلی بیش از 16 متر است . گنبد ان که بزرگترین گنبد شناخته شده ی ساسانی است٬ بر روی چهار گوشواره ی نوک تیز قرار دارد(مانند کاخ فیروز اباد)."سار" و"هرتسفلد"(1910 م) معتقدند که این بنا اتشکده ای بوده است . منابع دیگر نظیر "گدار"(1938م) معتقدند که اتاق تخت شاهی بوده است.این بنا در منتها الیه یک حباط وسیع قرار کرفته که در پیرامون ان زیستگاهها و یابیت ا قرار داشتند٬زیستگاههایی که شبیه اقامتگاههای موجود در عمارت خسرو بوده است .اما انچه که مشهود است ٬پلان این بنا و چهار ورودی (پلان رایج در اتشکده های ساسانی) در چهار سوی انست.هنوز بقایای خاکستر سوخته در کف این اتشکده باقی مانده است٬واضح است با حمله اعراب به ایران این اتشکده به مانند دیگراتشکده های زردتشتی به خاموشی گراییده است.

 

عمارت یا کاخ خسرو پرویز

همان طور که در قصر شیرین دیده میشود٬ بناهای خسرو پرویز بیشتر به خاطر ابعادشان چشمگیرند ٬تا نفاست یا نو اوریهای ساختمانی٬"خسرو"در باغ عظیمی به مساحت تقریبی300 جریب ٬ درست در محلی که دشتهای عراق با دیوار عظیم کوههای زاگرس تلاقی میکنند٬ کاخی را برای "شیرین خوبروی"و یک چهار طاق بزرگ با تعداد زیادی بناهای مکمل ساخت٬ که اب همه ی انها از طریق  بندی که روی رودخانه ی حلوان ایجاد شده بود ٬ تامین میگردید.

عمارت کاخ حالتی دارد نظیر اقامتگاههای هخامنشی٬ که بر روی تختان عظیمی ساخته شده و به رشته ای از پلکانها ختم میشود. نقشه ی ان بسیار مبهم است ٬ اما ظاهرا در ان اصل تقارن و اختلاف درجه ابعاد به چشم میخورد . از خود قصر ٬ بنایی سر در اورده که طبق بازسازی های جدید٬ با دو ردیف از ستونهای عظیم به دو شبستان و راهه تقسیم شده است. نمای پیشین ان شکل یک ایوان گسترده است که دو ایوان کوچک در کنار ان قرار کرفته ٬ الگویی که شبیه الگوی کاخ کیش بین النهرین و شهر دامغان در شمال ایران است و اصل ان به الگوی پارت غربی در کاخ "هاترا" برمیگردد .ایوان بزرگ٬ مستقیما به اتاق چهار گوش تخت شاهی می پیونند.هنوز دالانهایی که به جای پی برای"تختگاه"بنا ساخته شده بود٬ دیده میشود که روی این تختگاه ٬کاخ شاهنشاهی بر پا بوده است.این کاخ در قسمت شرق یک مهتابی و یک ایوان وسیع داشته٬تالاری ک در ان تخت پادشاه قرار داشته ٬ به این ایوان متصل میشده و با یک گنبد پوشیده میشد. در طرف مغرب این تالار گنبد دار ٬ حیاط کوچکی بوده که در چهار طرف ان چهار ایوان ستون دار وجودداشته و در طرف مغرب ان ایوان کوچکی بوده و در دو طرف دیگر ان چند اتاق قرار داشته است٬مقابل ایوان ٬حیاط بزرگ مستطیلی بوده و در اطراف ان حیاط نیز٬ اتاقهای کوچکی قرار داشته است.این محل که دارای باغ وسیعی بوده که در اطراف ان حجراتی برای نگهداری حیوانات وجود داشته ٬در واقع بصورت باغ وحشی بوده است.یاقوت حموی مینویسد:"این باغ را باغ نخجیران میگفتند٬زیرا خسرو پرویز در این باغ به شکار می پرداخت."داستان"فرهاد دلداده ی شیرین"و"پهلباد نوازنده"و"شبدیز"اسب معروف خسرو پرویز در بسیاری از  نقاط  ان مکان به صورت افسانه ای  محلی در آمده است. درسال 628م این کاخ به همراه دیگر بناها بدست"هرقل"(هراکلیوس) امپراطور روم خراب شد.مردمان محلی این کاخ را به نام "حاج قلعه سی"می شناسند.امروزه نیز این کاخ در تلی از خاک پنهان گشته و جوی و کانال ابی که برای ابدهی مزارع و باغات حفر شده ٬صدمات جبران ناپذیری به بخشی از اثر زده است.

 

کاخ شیرین

این کاخ روی سکویی که هشت متر از سطح زمین بلند تر بود به طول و عرض تقریبی98×285 قرار داشته است و تقرب به آن توسط چند رسته پلکان دو طرفه ٬ شبیه سکوی ساسانی کنگاور٬صورت میگرفت.این کاخ که یاقوت (مورخ قرن سیزدهم) با وجود چپاول"هراکلیوس"(628م) آن را جزو عجایب جهان به شمار آورده ٬ در قسمت عقبی سکو ساخته شده بود. به گفته ی"ابن رسته"(مورخ قرن نهم ) این سکو با استفاده از سنگ مرمر ٬فرش شده بود.مثل کاخ فیروز آباد٬کاخ شیرین نیز از بخشهای خصوصی و عمومی تشکیل شده بود.اتاقهای مخصوص با رعام هر یک اتاق بزرگ گنبد دار –که ورود به ان از طریق یک ایوان بزرگ صورت می گرفت-تشکیل شده بود.طاق عظیم ایوان روی ستون و نه دیوار جانبی تکیه داشت٬خصوصیتی که در کاخ ساسانیان در دامغان. نیز دیده میشود پشت اتاق گنبد دار ٬یک صحن ستون دار با ایوانی بزرگ قرار داشت. خانه های اختصاصی تشکیل شده بود از تعدادی خانه های سنتی حیاط دار و واحدهای مسکونی ساده و نسبتا کوچک٬که معمولا تنها یک ایوان به سمت مشرق داشت.خانه های اختصاصی بزرگتر از همین نوع در تیسفون پیدا شده٬گرچه حیاط این خانه ها یک تا چهار ایوان داشت. این خانه ها را با استفاده از صفحات گچبری و افریز های رنگ امیزی شده تزئین کرده بودند.این بنا که در فاصله ی 250 متری از عمارت خسرو پرویز قرار گرفته است مصالح اش از سنگ و ملات ماسه و اهک میباشد و به نام "بان قلعه"معروف است.بزرگترین گنبد دوره ساسانی که نمونه ی گنبد های رفیع بوده است٬ در اینجا قرار داشته.به اعتقاد برخی از پژوهشگران این محل اقامتگاه شیرین(عروس ارمنی خسرو دوم(628-590م)بوده است٬که هراکلیوس این مجموعه را به مانند دیگر اثار به ویرانه تبدیل کرده است.

امروزه این محل در مرکز شهر قصر شیرین واقع شده است.از وضع این بنا چنین بر می اید که این محل بر یک اقامتگاه ٬نقش یک بنای رفیع را-که دید را به جانب ان سوی مرز (غرب)میگسترانده-ایفا میکرده است٬به نحوی که امروزه نیز اگر به بالای این کاخ ویران شده قدم نهیم٬کل مجموعه و بافت شهر را میتوان به راحتی مشاهدده کرد.هم اکنون نیز قسمتی از ان را اسفالت و قسمتی را به شکل سنگ فرش و با صندلی هایی پوشانده اند ودر ایام ماه محرم٬هیئت های زنجیر زنی در انجا تجمع میکنند.

 

کاخ حوش کوری

در فاصله ی 5 کیلومتری از قصر شیرین در محلی موسوم به "حوش کوری"آثار بنای دیگری منسوب به خسرو دوم دیده میشود.

این محل ظاهرا دارای همان نقشه و پلان دیگر کاخ خسرو دوم است.اهالی محل این نام را "حوش کوری"٬منزل کرّه اسبان مینامند٬ بعضی از نویسندگان این محل را طویله ی شاهی دانسته اند٬برخی هم احتمال داده اند که در این مکان قصری برای اقامت شاه یا یکی از سرداران یا بزرگان آماده کرده اند.

 

کاروانسرای شاه عباسی قصر شیرین

این کاروانسرا در قصر شیرین قرار دارد و متعلق به دوره ی صفویه است.ساختمان این کاروانسرا در اثر حملات وحشیانه ی نیروهای بعثی عراق٬خسارت دیده است.این بنا تقریبا در وسط شهر واقع شده است و دارای محوطه ی باز و وسیعی است که در حال حاضر در دست بازسازی میباشد.نظر به اینکه به نام"تکیه ی شاه عباس"مورد احترام و علاقه مردم بوده است٬ هر سال در ماههای محرم و صفر بخصوص ایام عاشورا در آن مراسم عزاداری و سینه زنی برگزار میشده است.از وضع بنا چنین بر می آید که کاروانسرا چهار ایوانی بوده است و ایوانچه های کوچکی حول ایوان مرکزی پدید امده است.ورودی این بنا در جنوبی آن واقع هست ٬ بی شک هدف از ساخت این کاروانسرای درون شهری را٬ باید از موقعیت شهر قصر شیرین و نزدیکی ان به عتبات عالیات دانست.

  

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 8:18 بعد از ظهر | لینک  | 

می خواهم از دلیرمردی بنویسم که بک عمر مجاهدت کرد ،ازدر نامردی حتی با دشمنش وارد نمی شد مهمان نواز و خونگرم بود  و در شجاعتش همین بس که:

هر له میوانه تا وه جافانه               اکبر خسیه لش چو قساو خانه

در ولادت آن جناب  خبری نرسیده، اما بعد از نهضت مشروطه که آخرین سالهای عمر آن شیر عرصه ی نبرد بود،ابعاد زندگیش بر ما مکشوف است.مهمترین کار و اولین حرکت سیاسی ایشان سرکوب شورش ابوالفتح میرزا(سالار الدوله ) برادر شاه مخلوع ،محمد علی شاه  قاجار بود که شهر نهاوند را به کمک نظر علی خان امرایی(ابو قداره) ،والی پشتکوه، را به تصرف خود درآورده بود و خیال به دست گرفتن تاج و تخت را داشت. اما اینجا بود که  سواران کلهر به رهبری اکیر خان، کلانتر سیا سیاه ،و داوود حان کلهر با شجاعتشان نقشه هابش را بر  آب ساختند و باز هم حکومت مرکزی را چونان همیشه تنها نگذاشتند

نوشته شده توسط وحید کلهر  در ساعت 10:4 قبل از ظهر | لینک  |