دوشنبه 1389/08/17
|
| شرح : |
يکي از دهستانهاي بخش گيلان شهرستان شاه آباد که در قسمت علياي دره کيلان ; که دره اي است در جهت شمال باختري بجنوب خاوري ، واقع است و سلسله کوه سرکش ، مله ني ، کوه کچل و قلاجه در شمال و سلسله کوه سرابان باباگير و بلاله در جنوب اين دهستان قرار دارند هواي قسمت علياي دهستان سردسير و قسمت سفلي معتدل است و ساکنين دهستان در داخل آن ييلاق قشلاق کرده در سياه چادر و آلاچيق زندگي مي کنند. دامنه کوه هاي شمال دهستان که برآفتاب است محل قشلاق و دامنه کوه جنوبي که بر نسار است محل ييلاق ساکنين است . آبش از چشمه سارهاي متعدد و زه آب رودخانه محلي ، محصولات عمده اش غلات ، پنبه ، ذرت ، لبنيات ، مختصر توتون و ساير محصولات ديمي است و راهش راه شوسه گيلان به شاه آباد و ايلام است که از وسط اين دهستان مي گذرد. دهستان چله داراي سيزده مزرعه و 5000 نفر سکنه است و اسامي مزارع و چشمه سار و تعداد خانوار تقريبي آنها به شرح زير است : مزرعه چهارمله 20 خانوار چال وارگه 150 " چال آب کبود 20 " چشمه نظامي 120 " چشمه زينل خاني 60 " مزرعه سماوات 25 " مزرعه بندگيوه کش 70 " مزرعه زيارتگاه حضرت سليمان 50" مزرعه برآفتاب 70 " مزرعه نسار 70 " مزرعه نسارو برآفتاب 50 " مزرعه کلاه دراز امير خان 80 " مزرعه داربيد جولنمير 100 " جمع. 885 خانوار. (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 5). |
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 0:6 قبل از ظهر |
لینک
|
جمعه 1389/04/11
کرمانشاه (فارسی : کرمانشاه ، کرمانشاه ، کردی : کرماشان) ، شهرستان مرکز استان کرمانشاه ، 525 کیلومتر از تهران در بخش غربی ایران واقع شده و حدود 120 کیلومتر از مرز عراق است. کرمانشاه دارای آب و هوای معتدل و کوهستانی. جمعیت شهرستان حدود 822921 است (سال 2005) [1] فرم کردها اکثریت جمعیت استان کرمانشاه [2] [3] و اکثریت ساکنان صحبت کردی کلهری و با لهجه کرمانشاهی [4] [5] [6] و همچنین فارسی با لهجه کرمانشاهی 4] [5] حتی در برخی از نقاط شهرستان مردم [لکی صحبت می کنند بیش از حد. مذهب مردم شیعه با اقلیت مسلمان از اهل سنت. تعداد کمی از بهائیان ، یهودیان ، Yarsan ، و ارامنه نیز در کرمانشاه زندگی می کنند.
تاریخ
هلنی دوران توصیف بهرام به عنوان هرکول حک شده در 153 BCGiven قدمت آن ، چشم انداز های جذاب و فرهنگ غنی ، کرمانشاه به عنوان یکی از گهواره فرهنگ ماقبل تاریخ مانند روستاها نوسنگی نظر گرفته شود. با توجه به بررسی های باستان شناسی و حفاری ، منطقه کرمانشاه شده است توسط مردم ماقبل تاریخ از دوران Paleolithic کمتر اشغال شده ، و به دوره بعد Paleolithic تا دوره اواخر عهد چهارم زمین شناسی ادامه داد. کمتر شواهد Paleolithic متشکل از برخی از handaxes یافت شده در منطقه به Gakia در شرق شهرستان. Paleolithic میانه باقی مانده اند در مجاورت شمال شهرستان در تنگ الکترونیکی Kenesht و در نزدیکی طاق بستان در بر داشت. Paleolithic غارهای شناخته شده در این زمینه هستند Warwasi ، Kobeh ، و آیا - Eshkaft. منطقه همچنین یکی از مکان های 1 که در آن شهرک بشر از جمله Asiab ، Qazanchi ، تپه سراب ، Chia جانی ، و گنج دره بودند بین 8،000-10.000 سال پیش تاسیس شد. این است که تقریبا در همان زمان که potteries 1 مربوط به ایران در گنج دره ، ساخته شده در نزدیکی امروزی هرسین. در ماه مه 2009 ، در پژوهش انجام شده توسط دانشگاه همدان و UCL ، رئیس باستان مرکز تحقیقات ایران میراث فرهنگی و گردشگری سازمان بر اساس اعلام کرد که قدیمی ترین روستای prehistorian در شرق میانه که قدمت آن به 9800 قبل از میلاد ، در صحنه کشف ، واقع در غرب استان کرمانشاه. [7] [8]
قبل از اسلام
در اسطوره های کهن ایرانی ، ساخت و ساز از شهرستان به Tahmoures Divband ، پادشاه افسانهای پیشدادیان سلسله نسبت داده شد ، اما اعتقاد بر این است که ساسانیان را ساخته کرمانشاه. بهرام چهارم به نام کرمانشاه داد نام خود را به این cirty. [9] این شهرستان با شکوه در دوره ساسانی حدود قرن 4 میلادی بود که آن را سرمایه و شهرستان مرکز بهداشتی قابل توجهی در خدمت به عنوان اقامتگاه تابستانی پادشاهان ساسانی برای تبدیل شد. در 226 میلادی ، پس از جنگ دو ساله به رهبری امپراتور فارسی ، اردشیر بابکان ، علیه قبایل کرد در منطقه ، امپراتوری ابقاء شاهزاده محلی کردی ، Kayus از Medya ، به حکومت کرمانشاه. در داخل سلسله به نام خانه Kayus (همچنین Kâvusakân) پادشاهی نیمه مستقل کردی پایدار تا 380 میلادی باقی مانده پیش از اردشیر دوم حذف سلسله 'sآخرین عضو حاکم.
بعد از اسلام
کرمانشاه توسط اعراب در 640 میلادی فتح شد. در زمان حاکمیت سلجوقیان در قرن 11 ، آن را بزرگ مرکز فرهنگی و تجاری در غرب ایران و منطقه کردستان جنوبی به عنوان یک کل بوده است. صفویان غنی شهر و قاجار مدفوع حمله عثمانی در دوران حکومت فتحعلی شاه (1797-1834). کرمانشاه شد توسط عثمانی بین 1723-1729 و 1731-1732 اشغال کردند.
اخیر
توسط ارتش ترکیه در سال 1915 در طول جنگ جهانی اول اشغال شده ، آن را در سال 1917 تخلیه شد. کرمانشاه نقش مهمی در انقلاب مشروطه در دوران قاجار و جنبش جمهوری در دوره پهلوی ایفا کرده است. شهر سخت در طول جنگ ایران و عراق ضربه بود ، و اگر چه آن را بازسازی شد ، آن را هنوز به طور کامل بهبود یافتند.
[ویرایش] نامگذاری اختلاف
داستان های بسیاری را در نامگذاری شهرستان وجود دارد. برخی معتقدند کرمانشاه پس از بهرام چهارم ، امپراتور ساسانی ایران بود که در کرمانشاه به نام نامیده شد زیرا او فرماندار کرمان قبل از الحاق خود را به تاج و تخت بوده است. با توجه به دیگری ، کرمانشاه به Kurmanji ، که یکی از گویشهای اصلی مرتبط با کردی.
پس از انقلاب اسلامی در 1970s اواخر شهرستان بود مدت کوتاهی به نام "Ghahramanshahr" و بعد شهرستان و استان خود (کرمانشاهان قبل از انقلاب نامیده می شود) تغییر نام باختران بود ، ظاهرا به علت استفاده از "شاه" در نام اصلی. باختران به معنای غربی ، که اشاره به موقعیت شهرستان و استان در داخل ایران. پس از جنگ ایران و عراق ، با این حال ، شهرستان کرمانشاه تغییر نام داد ، آن را به عنوان بوی بیشتری را با خواست مردم آن فارسی و ادبیات کردی و حافظه جمعی مردم ایران است.
[ویرایش] آب و هوا
کرمانشاه دارای آب و هوای معتدل و کوهستانی شده توسط نزدیکی کوه های زاگرس. ارتفاع شهرستان را باعث بارش کمی بالا است. کرمانشاه تجربه زمستانهای نسبتا سرد هستند و معمولا در آنجا بارش در پائیز و بهار انجام شد. پوشش برف به مدت حداقل دو هفته در زمستان دیده می شود. سامرز در کرمانشاه نسبتا گرم است.
[ویرایش] جاهای دیدنی
[ویرایش] طاق بستان
یکی از تاثیر گذار ترین نقش برجسته در داخل بزرگترین غار یا ایوان شکل سوار بر اسب غول پیکر از شاه ساسانی خسرو پرویز دوم (591-628 م) نصب شده در شارژر های مورد علاقه خود ، نوای شبدیز می باشد. هر دو اسب و سوار در نبرد زره کامل arrayed.
قوس در دو ستون استوار است که خرس الگوهای ظرافت حک شده نشان از زندگی درخت یا درخت مقدس است. بالای قوس قرار دارد و در دو طرف مخالف هستند چهره از دو زاویه بالدار با diadems.
در اطراف لایه بیرونی طاق ، حاشیه آشکار شده است حک شده است ، نا هموار با الگوهای گل. این الگوها نیز در لباس های رسمی شاهان ساسانی در بر داشت.
پانل های امدادی سوارکاری در تاریخ 16.08.07 حدود اندازه گیری شد. 7.45m شده توسط در سراسر 4.25 متر ارتفاع.
کتیبه بیستون به عنوان یک میراث جهانی یونسکو در نظر گرفته. سنگنبشته بیستون (همچنین Bisitun یا بیستون پسر وشمگیر ، مدرن فارسی : بیستون ، فارسی باستان : Bagastana ، به معنای "مکان خدا و یا زمین") دست نوشته های چند زبانه در کوه بیستون واقع شده است.
کتیبه شامل سه نسخه از متن های مشابه ، نوشته شده در سه زبان مختلف خط میخی : فارسی باستان ، ایلامی و بابلی. افسر ارتش بریتانیا ، هنری راولینسون ، به حال رونویسی کتیبه در دو بخش ، در سال 1835 و 1843. راولینسون بود قادر به ترجمه فارسی قدیمی در سال 1838 متن میخی ، ایلامی و بابلی و متن ترجمه شده توسط راولینسون بودند و برخی دیگر پس از 1843. بابلی فرم بعد از اکدی بود : هر دو هم از زبان های سامی. در واقع ، در آن زمان ، کتیبه به خط میخی چه سنگ روزتا به هیروگلیف مصری : سند اکثر حیاتی در decipherment از اسکریپت که قبلا از دست داد.
کتیبه در حدود 15 متر ارتفاع 25 متر عرض و 100 متر بالاتر صخره سنگ آهک از اتصال جاده باستانی بابل پایتخت و رسانه ها (بابل و هگمتانه) می باشد. این بسیار دور از دسترس به عنوان کوهستان را بیشتر نمایان کتیبه پس از اتمام آن برداشته شد. متن قدیمی فارسی شامل 414 خط در 5 ستون ؛ متن ایلامی شامل 593 خط در 8 ستون و متن بابلی در خطوط 112. نوشته شده توسط زندگی در اندازه حجاری و نقوش برجسته از داریوش ، نشان دهنده این بود ، برگزاری تعظیم به عنوان نشانه ای از مقام سلطنت ، با پای چپ خود را بر روی سینه دراز کشیده به پشت چهره خود را قبل از او. شکل سجده است مشهور به Gaumata سالوس. داریوش است که توسط دو بندگان چپ ، و 1001 متر با حضور چهره های ایستاده به سمت راست ، با دست بسته و طناب دور گردن خود ، به نمایندگی از مردم را فتح. فروهر شناور فوق ، دادن نعمت او به پادشاه. یک شکل به نظر می رسد شده اند پس از ارسال به دیگران تکمیل گردید ، عنوان شد (به اندازه کافی عجیب) داریوش استناد [ریش نیازمند منبع] ، که یک بلوک جدا از سنگ متصل شده با سوزن آهن و سرب.
[ویرایش] مسجد Mo'avenalmolk
این مسجد منحصر به فرد است چون تا به ورود بسیاری را در دیوار که مربوط به شاهنامه ، به رغم برخی از آنهایی که خود را بیشتر مذهبی است.
[ویرایش] خانه] Khaja 'sBarookh
خانه Khaja Barookh است در منطقه قدیمی فیض آباد ، محله یهودی استان کرمانشاه واقع شده است. توسط این تاجر یهودی از دوران قاجار ، به نام Barookh ساخته شده بود. خانه ، توصیف تاریخی معماری ایران ، "تغییر نام داد Randeh - Kesh خانه" ، پس از آخرین مالک است ، daroongara "" (طرفدار داخلی) خانه و از طریق هشتی به حیاط بیرونی متصل شده و از طریق یک راهرو به حیاط داخلی [1] اطراف حیاط داخلی اتاق ها ، ستون های آجری ساخت iwans (porches) از خانه و قدم مانند پایتخت ستون تزیین شده با آجر کار گلفهشنگ. این خانه یکی از خانه های دوره قاجار نادر با حمام خصوصی.
[ویرایش] اقتصاد
کرمانشاه یکی از هسته های کشاورزی غرب ایران است که تولید غلات ، برنج ، سبزیجات ، میوه جات ، و دانه های روغنی ، اما کرمانشاه است در حال ظهور به عنوان یک شهرستان نسبتا مهم صنعتی ؛ دو مراکز صنعتی با بیش از 256 واحد تولیدی در حومه وجود دارد شهرستان. این صنایع شامل پالایشگاه پتروشیمی ، صنعت نساجی ، فرآوری مواد غذایی ، ساخت فرش ، تصفیه شکر و تولید تجهیزات برق و ابزار. شرکت پالایش نفت کرمانشاه (KORC) در سال 1932 توسط شرکت های بریتانیا تاسیس شده است ، در تاریخ از صنایع عمده در شهرستان. بعد از تغییرات اخیر در عراق ، کرمانشاه تبدیل به یکی از اصلی واردات و صادرات دروازه های ایران است.
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 10:38 قبل از ظهر |
لینک
|
جمعه 1389/04/11
Kermanshah (
Persian:
کرمانشاه,
Kermānshāh,
Kurdish: کرماشان ), is the capital city of
Kermanshah Province, located 525 km from
Tehran in the western part of
Iran and about 120 km from the border of
Iraq. Kermanshah has a moderate and mountainous climate. The estimated population of the city is 822,921 (year 2005)
[1] Kurds form majority of population of Kermanshah
[2][3] and the majority of the residents speak
Kurdish with Kalhori and Kermanshahi accent
[4][5][6] as well as
Persian with Kermanshahi accent
[4][5]even in some parts of the city people speak
Laki too. The religion of the people is
Shi'a Muslim with minority of
Sunnis. Small numbers of
Bahá'ís,
Jews,
Yarsan, and
Armenians also living in Kermanshah.
Given its antiquity, attractive landscapes and rich culture, Kermanshah is considered as one of the cradles of prehistoric cultures such as Neolithic villages. According to archaeological surveys and excavation, Kermanshah area has been occupied by prehistoric people since the Lower Paleolithic period, and continued to later Paleolithic periods till late Pleistocene period. The Lower Paleolithic evidence consists of some handaxes found in the Gakia area to the east of the city. The Middle Paleolithic remains have been found in the northern vicinity of the city in Tang-e Kenesht and near Taq-e Bostan. The known Paleolithic caves in this area are Warwasi, Kobeh, and Do-Eshkaft. The region was also one of the first places in which human settlements including Asiab, Qazanchi, Tappeh Sarab, Chia Jani, and Ganj-Darreh were established between 8000-10.000 years ago. This is about the same time that the first potteries pertaining to Iran were made in Ganj-Darreh, near present-day Harsin. In May 2009, based on a research conducted by the University of Hamedan and UCL, the head of Archeology Research Center of Iran's Cultural Heritage and Tourism Organization announced that the oldest prehistorian village in the Middle East dating back to 9800 B.C., was discovered in Sahneh, located in west of Kermanshah. [7][8]
[edit] Before Islam
In ancient Iranian myths, construction of the city is attributed to Tahmoures Divband, the fabulous king of Pishdadian dynasty, however it is believed that the Sassanids have constructed Kermanshah. Bahram IV called Kermanshah gave his name to this cirty.[9] It was a glorious city in Sassanid period about the 4th century AD when it became the capital city and a significant health center serving as a summer resort for Sassanid kings. In A.D. 226, following a two-year war led by the Persian Emperor, Ardashir I, against Kurdish tribes in the region, the empire reinstated a local Kurdish prince, Kayus of Medya, to rule Kermanshah. Within the dynasty known as the House of Kayus (also Kâvusakân) remained a semi-independent Kurdish kingdom lasting until A.D. 380 before Ardashir II removed the dynasty's last ruling member.
[edit] After Islam
Kermanshah was conquered by the Arabs in A.D. 640. Under Seljuk rule in the eleventh century, it was a major cultural and commercial centre in Western Iran and the southern Kurdish region as a whole. The Safavids fortified the town, and the Qajars repulsed an attack by the Ottomans during Fath Ali Shah's rule (1797–1834). Kermanshah was occupied by Ottomans between 1723-1729 and 1731-1732.
Taq-e Bostan
One of the most impressive reliefs inside the largest grotto or ivan is the gigantic equestrian figure of the Sassanid king Khosrau II (591-628 CE) mounted on his favorite charger, Shabdiz. Both horse and rider are arrayed in full battle armor.
The arch rests on two columns that bear delicately carved patterns showing the tree of life or the sacred tree. Above the arch and located on two opposite sides are figures of two winged angles with diadems.
Around the outer layer of the arch, a conspicuous margin has been carved, jagged with flower patterns. These patterns are also found in the official costumes of Sassanid kings.
Equestrian relief panel measured on 16.08.07 approx. 7.45m across by 4.25 m high.
[edit] Recent
Occupied by the Turkish army in 1915 during World War I, it was evacuated in 1917. Kermanshah played an important role in the Iranian Constitutional Revolution during the Qajar period and the Republic Movement in Pahlavi period. The City was hit hard during the Iran–Iraq War, and although it was rebuilt, it has not yet fully recovered.
[edit] Naming Dispute
There are many stories on the naming of the city. Some believe Kermanshah was named after Bahram IV, the Sassanid emperor of Persia who was called Kermanshah because he had been governor of Kerman before his accession to the throne. According to another, Kermanshah is related to Kurmanji, which is one of the main Kurdish dialects.
After The Islamic Revolution in the late 1970s, the city was shortly named "Ghahramanshahr" and later the city and its province (called Kermanshahan before the revolution) were renamed Bakhtaran, apparently owing to the use of "Shah" in the original name. Bakhtaran means Western, which refers to the location of the city and the province within Iran. After the Iran–Iraq War, however, the city was renamed Kermanshah, as it resonates more with the desire of its people and the Persian and Kurdish literature and the collective memory of the Iranian people.
Mo'avenalmolk Mosque
This mosque is unique because it has many pictures on the walls that relate to shahnameh,despite some of its more religious ones.
[edit] Khaja Barookh's House
Khaja Barookh's House is located in the old district of Faizabad, a Jewish neighborhood of Kermanshah. It was built by a Jewish merchant of the Qajar period, named Barookh. The house, an historical depiction of Iranian architecture, was renamed "Randeh-Kesh House", after the last owner, is a "daroongara"(pro-interior)house and is connected through a vestibule to the exterior yard and through a corridor to the interior yard.[1] Surrounding the interior yard are rooms, brick pillars making the iwans(porches) of the house, and step-like column capitals decorated with brick-stalactite work. This house is among the rare Qajar houses with a private bathroom.
Behistun inscription is considered as a UNESCO World Heritage Site. The Behistun Inscription (also Bisitun or Bisutun, Modern Persian: بیستون ; Old Persian: Bagastana, meaning "the god's place or land") is a multi-lingual inscription located on Mount Behistun.
The inscription includes three versions of the same text, written in three different cuneiform script languages: Old Persian, Elamite, and Babylonian. A British army officer, Henry Rawlinson, had the inscription transcribed in two parts, in 1835 and 1843. Rawlinson was able to translate the Old Persian cuneiform text in 1838, and the Elamite and Babylonian texts were translated by Rawlinson and others after 1843. Babylonian was a later form of Akkadian: both are Semitic languages. In effect, then, the inscription is to cuneiform what the Rosetta Stone is to Egyptian hieroglyphs: the document most crucial in the decipherment of a previously lost script.
The inscription is approximately 15 metres high by 25 metres wide, and 100 metres up a limestone cliff from an ancient road connecting the capitals of Babylonia and Media (Babylon and Ecbatana). It is extremely inaccessible as the mountainside was removed to make the inscription more visible after its completion. The Old Persian text contains 414 lines in five columns; the Elamite text includes 593 lines in eight columns and the Babylonian text is in 112 lines. The inscription was illustrated by a life-sized bas-relief of Darius, holding a bow as a sign of kingship, with his left foot on the chest of a figure lying on his back before him. The prostrate figure is reputed to be the pretender Gaumata. Darius is attended to the left by two servants, and ten one-metre figures stand to the right, with hands tied and rope around their necks, representing conquered peoples. Faravahar floats above, giving his blessing to the king. One figure appears to have been added after the others were completed, as was (oddly enough) Darius' beard [citation needed], which is a separate block of stone attached with iron pins and lead.
[edit] Economy
Kermanshah is one of the western agricultural core of Iran that produces grain, rice, vegetable, fruits, and oilseeds, however Kermanshah is emerging as a fairly important industrial city; there are two industrial centers with more than 256 manufacturing units in the suburb of the city. These industries include petrochemical refinery, textile manufacturing, food processing, carpet making, sugar refining, and the production of electrical equipment and tools. Kermanshah Oil Refining Company (KORC) established in 1932 by British companies, is on of the major industries in the city. After recent changes in Iraq, Kermanshah has become one of the main importing and exporting gates of Iran.
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 10:33 قبل از ظهر |
لینک
|
پنجشنبه 1389/04/10
چه اغازی چه انجامی چه باید بود چه باید شد
در این گرداب وحشت زا چه امیدی چه پیغامی
کدامین قصه ئ شیرین برای کودک فردا
زمین از غصه میمیرد گل از باد زمستانی
شعور شعر ناپیدا در این مرداب انسانی
همه جا سایه وحشت همه جا چکمه ی قدرت
گلوی هر قناری را بریدند از سر نفرت
جهانی اینچنین زیباست جهانی ایمچنین رسوا
کجا شایسته ی رویاست سوالی مانده بر لبهام
که میپرسم من از دنیا به تکرار غم نیما
کجای این شب تیره بیاویزم بیاویزم
قبای ژنده خودرا به جای رستن گلها
به باغ سبز انسانی شکفته بوته ی اتش
نشسته جغد ویرانی چه باید بود چه باید شد
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 9:59 قبل از ظهر |
لینک
|
چهارشنبه 1389/04/09
- Shenzen (10،700،000) ، چین
شنژن شهرستان زیر استانی در استان گوانگدونگ در جنوب چین ، واقع در مرز هنگ کنگ است. شنژن مکه از سرمایه گذاری خارجی و از سال 1970s دیر است تا به یکی از سریع ترین شهرستانها رو به رشد در جهان است.
25 - لاگوس (11،100،000) ، نیجریه
لاگوس بزرگترین شهرستان در Nigeria.Lagos است از حل و فصل یوروبا کوچک رشد کرده و دوره سلطه دو قدرت های اروپایی قرار گرفته ، برای تبدیل شدن به مرکز تجاری و جمعیت نیجریه. همچنین این شهرستان پایتخت سابق نیجریه ؛ آن شده تا کنون توسط ابوجا جایگزین کرد.
24 - پاریس (11،500،000) ، فرانسه
پاریس شهرستان پایتخت فرانسه است و یکی از پرجمعیت ترین مناطق شهری در Europe.It به طور گسترده به عنوان یکی از جهان مهم شهرستانها جهانی در نظر گرفته ، با مقر بسیاری از سازمان های بین المللی مانند یونسکو ، سازمان همکاری و توسعه ، کنگره ، یا غیررسمی باشگاه پاریس. شهرستان ، که برای خود تعریف معماری نئو کلاسیک مشهور ، میزبان بسیاری از موزه ها و گالری ها و شب زنده داری فعال است.
23 - استانبول (11،500،000) ، ترکیه
است استانبول پرجمعیت ترین شهرستان ترکیه ، و فرهنگی آن ، و center.Istanbul اقتصادی گسترش هر دو در اروپا (تراکیه) و در آسیا (آناتولی) طرف Bosphorus است ، و در نتیجه تنها کلان شهر در جهان است که در واقع 2 قاره. شهرستان به عنوان پایتخت فرهنگی اروپا در سال 2010 (به همراه پچ ، مجارستان و اسن ، آلمان انتخاب شد.
22 - تهران (11850000) ، ایران
تهران تا مساحت از 658 کیلومتر مربع است ، شهرستان پایتخت Iran.More از نیمی از صنعت کشور است بر اساس وجود دارد. . تهران شهرستان آلاینده در دامنه رشته کوه البرز با شبکه وسیع از شاهراه بی نظیر در غرب آسیا است. همچنین این مرکز از شبکه راه آهن کشور است. شهرستان دارای موزه های متعدد بزرگ ، مراکز هنری ، مجتمع های کاخ ها و مراکز فرهنگی است.
21 - لندن (12000000) ، انگلستان
لندن پایتخت انگلستان شهرستان و از پادشاهی متحده است. حل و فصل مهمی برای حدود دو هزار ، لندن است امروز یکی از جهان کسب و کار مهم ترین و مالی مراکز و دخالت آن در سیاست ، فرهنگ ، آموزش ، سرگرمی ، رسانه ها ، مد و هنرهای تمام به وضعیت آن کمک به عنوان یکی از جهانی کلیدی شهرستانها. لندن شهرستان بزرگترین و پرجمعیت ترین در اتحادیه اروپا می باشد.
20 - پکن (12،100،000) ، چین
پکن ، شهرستان در شمال چین ، پایتخت جمهوری خلق چین (خلق چین را مطرح) است. سابق بر این به زبان انگلیسی بود به نام شهر پکن. پکن همچنین یکی از چهار منطقه شهری ، از خلق چین را مطرح.. پکن به عنوان مرکز سیاسی ، آموزشی و فرهنگی از جمهوری خلق چین به رسمیت شناخته شده ، در حالی که شانگهای و هنگ کنگ در زمینه های اقتصادی تسلط بیشتری دارند.
19 - ریودوژانیرو (12،150،000) ، برزیل
ریودوژانیرو به نام هر دو دولت و شهرستان در جنوب شرقی برزیل است. شهرستان پایتخت برزیل بود ، آن مشهور است را برای خود تنظیم تماشایی طبیعی ، خود را جشن کارناوال ، سامبا و موسیقی دیگر ، هتل سواحل توریستی ، مانند Copacabana ، ایپانما انتظارنشسته بودند ، و Leblon ، پیاده رو با سیاه و سفید تزئین شده و کرم الگوی چرخش موزاییک ، شیوه زندگی بی قید و ساکنان آن دارد.
18 - داکا (13،250،000) ، بنگلادش
داکا پایتخت بنگلادش و داکا منطقه است. واقع در سواحل رودخانه Buriganga ، مدرن داکا است که این مرکز از زندگی سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی در بنگلادش ،
17 - بوئنوس آیرس (13،450،000) ، آرژانتین
بوئنوس آیرس پایتخت آرژانتین و بزرگترین آن شهرستان و port.Buenos آیرس است گاهی اوقات به عنوان پاریس "از جنوب مراجعه کننده" یا "پاریس های جنوب امریکا" می باشد. این یکی از پیچیده ترین شهرستانها در امریکا لاتین ، مشهور برای معماری ، زندگی شبانه است ، و فعالیت های فرهنگی است.
16 - مسکو (13،750،000) ، روسیه
مسکو پایتخت روسیه و اصلی کشور ، سیاسی ، اقتصادی ، مالی ، آموزشی و حمل و نقل مرکز ، واقع در رود Moskva است. معماری مسکو و هنرهای نمایشی فرهنگ ها در جهان مشهور است. مسکو نیز به خوبی به عنوان سایت از کلیسای جامع سنت باسیل است ، شناخته شده با پیاز آن گنبد زیبا ، و نیز کلیسای جامع مسیح Savior.it است perennially به عنوان یکی از شهرستانها گران ترین در جهان است. این خانه به بسیاری از نهادهای آموزشی و علمی است ، و همچنین امکانات ورزشی متعدد است. من
15 - کراچی (14،300،000) ، پاکستان
کراچی است پایتخت استان سند ، و پرجمعیت ترین شهرستان در پاکستان ، شهرستان مرکز مالی و تجاری و همچنین بزرگترین بندر پاکستان است. سایت جامعه باستانی villages.Karachi ماهیگیری روبرو شده است بزرگ زیربنائی و چالش های اجتماعی و اقتصادی است ، اما صنایع مدرن و کسب و کار در شهرستان توسعه داد.
14 - مانیل (14،950،000) ، فیلیپین
شهر مانیل و یا به سادگی مانیل است ، پایتخت فیلیپین. شهرستان است در ساحل شرقی خلیج مانیل در Luzon قرار گرفته است ، بزرگترین جزیره این کشور.
13 - قاهره (15600000) ، مصر
شهرستان قاهره پایتخت مصر (که قبلا جمهوری متحده عربی). قاهره همچنین منطقه پرجمعیت ترین شهرهای بزرگ و پرجمعیت ترین شهرستان در آفریقا است.
12 - کلکته (15،650،000) ، هند
کلکته (که قبلا به کلکته) در پایتخت از دولت هند غرب بنگال. کلکته تا به خانه مثل رابیندرانات تاگور ، رونالد راس ، چاندرا بوز Subhas ، مادر ترزا ، Satyajit ری ، Satyendranath بوز ، Swami Vivekananda و بسیاری دیگر به مشاهیر است.
11 - جاکارتا (16،550،000) ، اندونزی
جاکارتا (همچنین Djakarta یا DKI جاکارتا) ، که قبلا به عنوان Sunda Kelapa ، Jayakarta Batavia شناخته شده است و پایتخت و بزرگترین شهرستان Indonesia.it تا به مساحت 661.52 کیلومتر مربع. جاکارتا شده است برای بیش از 490 سال توسعه یافته و در حال حاضر 9 شهرستان متراکم ترین در جهان است ، با 44،283 نفر در هر مایل مربع است.
10 - اوزاکا (16،800،000) ، ژاپن
اوزاکا است پایتخت اوزاکا صفحههایی و 3 شهرستان بزرگ در ژاپن ، اوساکا پایتخت تجاری تاریخی ژاپن است و هنوز هم یکی از مراکز عمده ژاپن صنعتی و بنادر.
9 - Loa آنجلس (18،000،000) ، ایالات متحده آمریکا
لس آنجلس ، معروف به "L.A." و یا "شهر فرشتگان" ، پرجمعیت ترین شهرستان در ایالت کالیفرنیا و دوم بیشتر در ایالات متحده است. آن هسته فرهنگی و اقتصادی مرکز بزرگ منطقه لس آنجلس شهری است ، لس آنجلس یکی از مراکز مهم کشور از فرهنگ ، علوم ، فن آوری ، تجارت بین المللی ، و آموزش عالی است ، و به خانه های متعدد موسسات مشهور جهانی در طیف گسترده ای از رشته های حرفه ای و فرهنگی است.
8 - شانگهای (18،150،000) ، چین
شانگهای ، در سواحل رودخانه Yangtze دلتا در شرق چین واقع شده است ، بزرگترین شهرستان از جمهوری خلق چین و 8 بزرگ در شهرستان world.the نیز به عنوان یکی از مهم ترین خدمت فرهنگی ، تجاری ، مالی ، صنعتی و ارتباطات مرکز چین است. اداری.
دهلی - 7 (19700000) ، هند
کلان شهر دهلی نو در شمال هند است. دهلی نو ، شهری در کلان شهر دهلی ، مقر دولت India.Delhi بازگشت محدوده شهری ، غیر رسمی به عنوان سرمایه ملی منطقه (شورای ملی مقاومت) شناخته شده است ، متشکل از NCT و ماهواره ای شهرهای همسایه از Gurgaon Faridabad و در Haryana ، و درسی و Ghaziabad در اوتار پرادش ساخت آن 6 توده پرجمعیت ترین در جهان است.
6 - بمبئی (19850000) ، هند
مومبای ، بمبئی که قبلا به عنوان شناخته شده است ، پایتخت ایالت ماهاراشترا و پرجمعیت ترین شهرستان از شهرستان India.The تا به عمق بندرگاه طبیعی و پورت دستگیره بیش از نیمی از ترافیک مسافری در هند و مقدار قابل توجهی از محموله. بمبئی پایتخت تجاری و سرگرمی هند است ، و خانه های مهم موسسات مالی
5 - سائو پائولو (20،200،000) ، برزیل
سائو پائولو است پایتخت ایالت سائو پائولو در جنوب شرقی شهرستان Brazil.The تا مساحت 1،523.0 کیلومتر مربع (588.0 مایل مربع) [1] و با 19 میلیون نفر زندگی می کنند بیشتر در منطقه شهری ، شهرستان می سازد شهرستان بزرگترین و پرجمعیت ترین در نیمکره جنوبی.
4 - نیویورک (21،900،000) ، ایالات متحده آمریکا
شهر نیویورک (به طور رسمی شهر نیویورک) بزرگترین شهرستان در ایالات متحده و یکی از شهرستانها در جهان بزرگ جهانی است. شهر نیویورک مرکز بین المللی برای کسب و کار ، امور مالی ، مد ، پزشکی ، سرگرمی ، رسانه و فرهنگ ، با مجموعه ای فوق العاده از موزه ها ، گالری ها ، سالن های عملکرد ، رسانه ها ، شرکت های بزرگ بین المللی و بازارهای مالی است. شهرستان نیز در منزل خود به مقر سازمان ملل متحد ، و به بسیاری از این آسمان خراش جهان معروف ترین.
3 - سئول (22،200،000) ، کره جنوبی
سئول پایتخت و بزرگترین شهرستان از کره جنوبی (جمهوری کره) می باشد. نام شهرستان را مشتق از واژه باستانی کره ای Seorabeol یا Seobeol ، به معنای "شهرستان پایتخت". شهرستان شده است در گذشته را با نام پی در پی شناخته Wiryeseong ، Hanyang و Hanseong.
2 شهر مکزیک (22،800،000) ، مکزیک
مکزیکو سیتی شهرستان پایتخت کشور مکزیک است. این یکی از بزرگترین شهرستانها در جهان است و به عنوان یک شهر بسیار بزرگ طبقه بندی شده به عنوان آن شامل یکی از شهرستان های بزرگ است که به آرامی فرو دیگر ، کوچکتر. این برنامه در دره مکزیک (بایه د México) ، دره بزرگ در فلاتهای بالا (altiplano) واقع در مرکز مکزیک ، حدود 2240 متر (7349 فوت) بالاتر از سطح دریا ، احاطه شده بر روی اکثر طرف توسط آتشفشان قوی در 4000 به 5500 متر (13000 به 18000 پا) بالاتر از سطح دریا.
1 - توکیو (34،200،000) ، ژاپن
بزرگ توکیو مساحت منطقه شهری بزرگ در ژاپن متشکل از خرد چیبا ژاپن است ، Kanagawa ، Saitama ، و توکیو (در مرکز). این منطقه شهری بزرگ در جهان شده توسط population.It بزرگترین دوم در جهان از لحاظ landmass تابع ساخته شده است به بالا یا شهری در 7،000 کیلومتر مربع (2700 مایل مربع) می باشد. (فقط فضای شهری اطراف در شهر نیویورک در 8700 کیلومتر مربع بزرگتر است).
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 11:35 قبل از ظهر |
لینک
|
چهارشنبه 1389/04/09
۲۶-Shenzen (۱۰,۷۰۰,۰۰۰),China
Shenzhen is a sub-provincial city of Guangdong province in southern China, located at the border with Hong Kong. Shenzhen is a mecca of foreign investment and since the late ۱۹۷۰s has been one of the fastest growing cities in the world.
۲۵-Lagos (۱۱,۱۰۰,۰۰۰),NigeriaLagos is the largest city in Nigeria.Lagos has grown from a small Yoruba settlement, and undergone periods of domination by two European powers, to become the commercial and population center of Nigeria. It is also the former capital city of Nigeria; it has since been replaced by Abuja.
۲۴-Paris (۱۱,۵۰۰,۰۰۰), France
Paris is the capital city of France and it is one of the most populated metropolitan areas in Europe.It is widely regarded as one of the world's major global cities, with the headquarters of many international organizations such as UNESCO, the OECD, the ICC, or the informal Paris Club. The city, which is renowned for its defining neo-classical architecture, hosts many museums and galleries and has an active nightlife.
۲۳-Istanbul (۱۱,۵۰۰,۰۰۰), TurkeyIstanbul is Turkey's most populous city, and its cultural, and economic center.Istanbul extends both on the European (Thrace) and on the Asian (Anatolia) side of the Bosphorus, and is thereby the only metropolis in the world which is situated on two continents. The city was chosen as the European Capital of Culture for ۲۰۱۰ (along with Pécs, Hungary and Essen, Germany).
۲۲-Tehran(۱۱,۸۵۰,۰۰۰), IranTehran has a land area of ۶۵۸ square kilometers, is the capital city of Iran.More than half of the country's industry is based there. . Tehran is a sprawling city at the foot of the Alborz mountain range with an immense network of highways unparalleled in western Asia. It is also the hub of the country's railway network. The city has numerous large museums, art centers, palace complexes and cultural centers.
۲۱-London(۱۲,۰۰۰,۰۰۰), EnglandLondon is the capital city of England and of the United Kingdom. An important settlement for around two millennia, London is today one of the world's most important business and financial centers and its involvement in politics, culture, education, entertainment, media, fashion and the arts all contribute to its status as one of the key global cities. London is the largest and most populous city in the European Union.
۲۰-Beijing (۱۲,۱۰۰,۰۰۰), ChinaBeijing, a city in northern China, is the capital of the People's Republic of China (PRC). It was formerly known in English as Peking. Beijing is also one of the four municipalities of the PRC.. Beijing is recognized as the political, educational, and cultural center of the People's Republic of China, while Shanghai and Hong Kong predominate in economic fields.
۱۹-Rio De Janeiro(۱۲,۱۵۰,۰۰۰), BrazilRio de Janeiro is the name of both a state and a city in southeastern Brazil. The city was the capital of Brazil .It is famous for its spectacular natural setting, its Carnival celebrations, samba and other music, hotel-lined tourist beaches, such as Copacabana, Ipanema, and Leblon, pavements decorated with black and cream swirl pattern mosaics, and the easygoing lifestyle of its inhabitants.
۱۸-Dhaka(۱۳,۲۵۰,۰۰۰), BangladeshDhaka is the capital of Bangladesh and the Dhaka District. Located on the banks of the Buriganga River, Modern Dhaka is the center of political, cultural and economic life in Bangladesh,
۱۷-Buenos Aires(۱۳,۴۵۰,۰۰۰),Argentina
Buenos Aires is the capital of Argentina and its largest city and port.Buenos Aires is sometimes referred to as the "Paris of the South" or "Paris of South America". It is one of the most sophisticated cities in Latin America, renowned for its architecture, night life, and cultural activities.

۱۶-Moscow(۱۳,۷۵۰,۰۰۰), Russia
Moscow is the capital of Russia and the country's principal political, economic, financial, educational, and transportation center, located on the Moskva River. Moscow's architectural and performing arts culture are world-renowned. Moscow is also well known as the site of Saint Basil's Cathedral, with its elegant onion domes, as well as the Cathedral of Christ the Savior.it is perennially considered one of the most expensive cities in the world. It is home to many scientific and educational institutions, as well as numerous sport facilities. I

۱۵-Karachi(۱۴,۳۰۰,۰۰۰), Pakistan
Karachi is the capital of the province of Sindh, and the most populated city in Pakistan,The city is the financial and commercial center as well as the largest port of Pakistan. The site of an ancient community of fishing villages.Karachi has faced major infrastructural and socio-economic challenges, but modern industries and businesses have developed in the city.
۱۴-Manila (۱۴,۹۵۰,۰۰۰),Philippines
The City of Manila or simply Manila, is the capital of the Philippines. The city is located on the eastern shore of Manila Bay on Luzon, the country's largest island.
۱۳-Cairo(۱۵,۶۰۰,۰۰۰),EgyptCairo is the capital city of Egypt (previously the United Arab Republic).Cairo is also the most populous metropolitan area and the most populous city in Africa.
۱۲-Kolkata (۱۵,۶۵۰,۰۰۰), IndiaKolkata (formerly Calcutta) is the capital of the Indian state of West Bengal. Kolkata has been home to luminaries such as Rabindranath Tagore, Ronald Ross, Subhas Chandra Bose, Mother Teresa, Satyajit Ray, Satyendranath Bose, Swami Vivekananda and many others.
۱۱-Jakarta(۱۶,۵۵۰,۰۰۰), IndonesiaJakarta (also Djakarta or DKI Jakarta), formerly known as Sunda Kelapa, Jayakarta and Batavia is the capital and largest city of Indonesia.it has an area of ۶۶۱.۵۲ km². Jakarta has been developed for more than ۴۹۰ years and currently is the ninth most dense city in the world with ۴۴,۲۸۳ people per square mile.
۱۰-Osaka (۱۶,۸۰۰,۰۰۰), JapanOsaka is the capital of Osaka Prefecture and the third-largest city in Japan, Osaka is the historical commercial capital of Japan and is still one of Japan's major industrial centers and ports.
۹-Loa Angeles (۱۸,۰۰۰,۰۰۰), USALos Angeles, known as "L.A." or the "City of Angels", is the most populous city in the state of California and the second-most in the United States. it is the core cultural and economic center of the Greater Los Angeles metropolitan area,Los Angeles is one of the country's most important centers of culture, science, technology, international trade, and higher education, and is home to numerous world-renowned institutions in a broad range of professional and cultural fields.
۸-Shanghai(۱۸,۱۵۰,۰۰۰),China
Shanghai, situated on the banks of the Yangtze River Delta in East China, is the largest city of the People's Republic of China and the eighth largest in the world.the city also serves as one of the most important cultural, commercial, financial, industrial and communications centers of China. Administratively.
۷-Delhi(۱۹,۷۰۰,۰۰۰), IndiaDelhi is a metropolis in northern India. New Delhi, an urban area within the metropolis of Delhi, is the seat of the Government of India.Delhi's metropolitan area, informally known as the National Capital Region (NCR), comprises of the NCT and the neighboring satellite towns of Faridabad and Gurgaon in Haryana, and Noida and Ghaziabad in Uttar Pradesh making it the sixth most populous agglomeration in the world.
۶-Mumbai (۱۹,۸۵۰,۰۰۰), IndiaMumbaī, formerly known as Bombay, is the capital of the state of Maharashtra, and the most populous city of India.The city has a deep natural harbor and the port handles over half of India's passenger traffic and a significant amount of cargo. Mumbai is the commercial and entertainment capital of India, and houses important financial institutions
۵-Sao Paulo(۲۰,۲۰۰,۰۰۰), BrazilSão Paulo is the capital of the state of São Paulo in southeastern Brazil.The city has an area of ۱,۵۲۳.۰ square kilometers (۵۸۸.۰ sq. miles) [۱] and with ۱۹ million people living in the greater metropolitan area, the city makes it the largest and most populous city in the Southern Hemisphere.
۴-New York(۲۱,۹۰۰,۰۰۰), USANew York City (officially the City of New York) is the largest city in the United States and one of the world's major global cities . New York City is an international center for business, finance, fashion, medicine, entertainment, media, and culture, with an extraordinary collection of museums, galleries, performance venues, media outlets, international corporations, and financial markets. The city is also home to the headquarters of the United Nations, and to many of the world's most famous skyscrapers.
۳-Seoul (۲۲,۲۰۰,۰۰۰),South Korea Seoul is the capital and largest city of South Korea (Republic of Korea). The city's name derives from the ancient Korean word Seorabeol or Seobeol, meaning "capital city". The city has been known in the past by the successive names Wiryeseong , Hanyang and Hanseong.
۲-Mexico City(۲۲,۸۰۰,۰۰۰),MexicoMexico City is the capital city of the nation of Mexico. It is one of the largest cities in the world and is classed as a megalopolis as it encompasses one large city that has slowly engulfed other, smaller ones. It is located in the Valley of Mexico (Valle de México), a large valley in the high plateaus (altiplano) at the center of Mexico, about ۲,۲۴۰ meters (۷,۳۴۹ feet) above sea-level, surrounded on most sides by volcanoes towering at ۴,۰۰۰ to ۵,۵۰۰ meters (۱۳,۰۰۰ to ۱۸,۰۰۰ feet) above sea-level.
۱-Tokyo(۳۴,۲۰۰,۰۰۰), JapanThe Greater Tokyo Area is a large metropolitan area in Japan consisting of the Japanese prefectures Chiba, Kanagawa, Saitama, and Tokyo (at the center). It is the largest metropolitan area in the world by population.It is the second largest in the world in terms of built-up or urban function landmass at ۷,۰۰۰ km² (۲,۷۰۰ mi²). (Only the urban area surrounding New York City at ۸,۷۰۰ km² is larger).
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 11:34 قبل از ظهر |
لینک
|
جمعه 1389/04/04
خیلی دیر رسیدی ای دوست
هفت تا کفن پوسوندم
پیرهن سیاه تنت کن
من فقط یه استخونم
ببین چی کردی با این دل
فکر کن فقط یه لحظه
نذار دیگه بیشتر از این تنم تو گور بلرزه
ازت یه خواهشی دارم زیر طابوتم و نگیر
وقتی که رفتم زیر خاک قبر منو بقل نگیر
حالا دیگه راحته راحتی هر کاری که میخوای بکن
منو به کی فروختی مفت برو واسه همون بمیر
فقط تا هفت روز سیاه تنت کن
شبای جمعه یادی از ما کن
عشقی که بردی باشه حلالت عمری که بردی باشه حرومت
فقط بدون روز قیامت جلوی راه تو رو میگیرم
تقاص این عمری که از دست رفته رو ازت میگیرم

http://eshghepak.blogfa.com/
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 11:49 قبل از ظهر |
لینک
|
چهارشنبه 1389/04/02
ئاهوو ١
خودایا عاشق و ئاگر وه گیانم
کیوهی بهرز ته مه یل پایزانم
له ئهور ئاسمان و تهمتهمهلیول
خهم ئاهوو مه وارن شان وه شانم
ئاهوو٢
له لاێ زلماتهگهی ئێ پیره داره
م دهێری یهێ چراخم چهن شهواره
مهگهر وه شهو چهوهیلد رووشنهو بووم
هه چیو ئاهوو غهریبێ لهێ حساره
ئاهوو٣
پهشیوێ وهلنگهگان دارهگانه
هناس ئهزرهت ئاواراگانه
چهنێگه مهی چهوهیل زامند کهێ
دلم ئاهوو غهریب شارهگانه
ئاهوو۴
چهنێگه چیو مهلیوچگ وهیل و چهیلم
م دهێری داخهگهێ باوان لهیلم
سهیادێ تا وه سوو ها شوونم ئمشهو
هه چیو ئاهوو ولات بێکهسهیلم
ئاهوو ۵
هناێ سروهێ خیالێ تێ شرو کهێ
دلم چیو ئهورهگان مهی ئهسر نوو کهێ
خیال ئاهوو بێکهس تیهرێد و
وه ئزن ئهو چهوهیله لهێره کوو کهێ
ئاهوو۶
ئهگهر زیو هاتمه یا گهر گ دێره
وه ئزن ئهو چهوهیله هامه ئێره
وه راسی زانسی چیو بێکهس ئاهوو
چهوهرێ چهو تنم لهێ گهرمهسێره ؟!
ئاهوو ٧
له ناو ئێ پایزهیل پیره ئمشهو
دلم چیو ئهورهگان دلگیره ئمشهو
وهتم چهو تر ئلالێ راێ زمانهت
له نوو ئاهوو خێالم گیره ئمشه و
ئاهوو ٨
توام ئاواره بووم و بیقهرارێ
هه چیو تهنیا کهپوو وهیل وههارێ
دلم نهزر چهوهیلێ کهم گ شایهد
په نای سه وزی ئرای ئاهوو بوارێ
ئاهوو ٩
توام ئاگر وه کوول و پا بهسێ بووم
شهکهت راێ عهتر چهو هانا رهسێ بووم
دلێ ئهوریشم سهوز وههاره
قهبوولم کهێ گ ئاهوو بێ کهسێ بووم ؟!
ئاهوو ١٠
نه خوهر دهێدن ، نه وارانه، نهئهوره
دلم بێ ت ئهسیر ملک جهوره
م ئاهوو ، شهو بهساێه رێ تهکانم
سهیادم ها له قهێ ئێ تاش کهوره
ئاهوو ١١
ههمیوشه عهتر جاران ت وارێ
شکووفهی شهوق داران ت وارێ
ئهگهر ئاهوو خێالم چیوزه دهیدن
سهفاێ سهز وههاران ت وارێ
ئاهوو ١٢
دلم بێ چهو میهرێ کهو چرچگێدهو
نیهئارمیهێ ، له ناو خهو چرچگێدهو
هه چیو ئاهوو پهشیوێ بێ ت تهنیاس
له سارووکی سیهێ شهو چرچگێدهو
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 3:48 بعد از ظهر |
لینک
|
جمعه 1388/04/19
پروه . [ پ َرْ وَ / وِ ] (اِ) هر چیزی که در تاخت و تاراج و جنگ و شبیخون از دشمن بدست آرند. هرچه در کارزار از دشمن گیرند. غنیمت فیی ٔ : آن جگرگوشه ٔ یاقوت که از کان خیزد در شبیخون سخا پروه ٔیغمای تو باد.
پرن . [ پ َ رَ ] (اِخ ) پروین . ثُریّا. پَرو. و آن چند ستاره است یکجا جمع شده در کوهان ثور و بعربی ثریا خوانندش . (برهان ). پروه . (رشیدی ) : بخط و آن لب و دندانش بنگر که همواره مرا دارند در تاب یکی همچون پرن بر اوج خورشید یکی چون شایورد از گرد مهتاب .
پرواره . [ پ َرْ رَ / رِ ] (ص ) پرورش یافته شده .بشبیون . فربه . مسمن . (برهان ). || (اِ) فرواره . برواره . غرفه . (نصاب الصبیان ) (دهار). مشربه . علّیة. || حیوان بپروار بسته : چرخ مردم خوار اگر روزی دو مردم پرورد نیست از شفقت مگر پرواره ٔ ۞ او لاغر است . || گنجینه . || تخته های خانه پوشیدن . (برهان ). تخته هائی که سقف خانه بدان پوشند: وشیع، شاخ ریزه ها و فدره که بر سقف و بالای پرواره ها اندازند. (منتهی الارب ). || عودسوز ۞ . (برهان ). بویسوز. عطرسوز. مجمر. مجمره . || قاروره ٔ بیمار. (برهان ). و رجوع به پروار شود. || رف . طاق . طاقچه . بالاخانه . خانه ٔ تابستانی . (برهان ) : ناگاه باز دنیا مردین را در چه فکند از سر پرواره .
پروین . [ پ َرْ ] (اِخ ) ۞ شش ستاره است یک به دیگر خزیده مانند خوشه ٔ انگور. (التفهیم بیرونی ). چند ستاره ٔ کوچک باشد یکجا جمع شده در کوهان ثور و آنرا بعربی ثریا خوانند و نام منزلی است از جمله ٔ 28 منزل قمر و بعضی گویند این ستاره ها دنبه ٔ حمل است نه کوهان ثور و اول اَصح است . (برهان قاطع). شش ستاره ٔ کوچک که با هم مجتمعاند و در ایام زمستان از اول شب نمایان باشند. (غیاث اللغات ). پروین را بعربی ثریا، هم چنین النجم گویند. در منظومه ٔ ستاره های برج ثور دو گروه ستاره موجود است که یکی همین پروین است و به یونانی پله ایادس ۞ گفته اند یعنی انبوه که ثریا بعربی هم همان معنی را دارد و از ستاره های شفاف ثریا یکی را هادی النجم و دیگری را تالی النجم وسومی را که از پشت سر اینها می آید دبران گویند. گروه دوم را به مناسبت ستاره ٔ شفاف بزرگ آن بعربی الفنیق (شتر نر، حیوان نر) و ستاره های اطراف آن را القلاص (شتران کوچک ) و به یونانی هیادس ۞ گفته اند. پروین چند ستاره ٔ خرد باشد نزدیک هم و مردم آن را بیکدیگر بسیار نمایند چه گویند بر اجتماع دلالت دارد برخلاف بنات النعش که بر تفرقه دلیل کندو بدین سبب به یکدیگر ننمایند. (صحاح الفرس ). پرو. پروه . پَرَن . پَرَند. نرگسَه . نرگسه ٔ چرخ . نرگسه ٔ سقف لاجورد. رفه . رمه . و رجوع به ثریا شود : هست پروین چو دسته ٔ نرگس همچو بنات نعش رنگینان .
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 0:13 قبل از ظهر |
لینک
|
پنجشنبه 1388/04/18
پرنیخ . [ پ َ ] (اِ) در فرهنگها این صورت آمده و بیت ذیل رودکی را نیز برای آن شاهد آورده اند بمعنی تخته سنگ یعنی صخره : فکندند برلاد پرنیخ سنگ نکردند در کار موبد درنگ . و در بعض نسخ بجای برلاد، پولاد است ولی چون مقدم و مؤخر این بیت در دست نیست و شاهد دیگر نیز آنرا تأیید نمیکند بر این دعوی اعتماد نمیتوان کرد وصاحب برهان گوید پرنیخ بر وزن زرنیخ تخته سنگ را گویند یعنی سنگ مسطح و هموار و در این صورت پرنیخ بمعنی سِلم سنگین و لوح سنگین است ۞ . واﷲ اعلم .
پرمور. [ پ َ ] (اِ) بمعنی انتظار باشد. یرمر. ۞ [ ی َ م َ ] (اِ) انتظار و نگرانی . (ناظم الاطباء). به معنی انتظار است . (از شعوری ج 2 ورق 443). انتظار و چشم به راه داشتن . (آنندراج ) (برهان ).
پرموز. [ پ َ ] (اِ) امید و انتظار.
پرموزه . [ پ َ زَ / زِ ] (اِ) بمعنی پرموز است که انتظار و امید باشد. واژه فعلی گفتگو درباره واژه ویرایش واژه سابقه تغییرات پرنیان نشانه های اختصاری پرنیان . [ پ َ ] (اِ) حریر. (مهذب الاسماء) (دهار) (حبیش تفلیسی ). حریر چینی که نقشها و چرخها (؟) دارد. (نسخه ای از فرهنگ اسدی ). پرنیان حریر چینی بود منقش و پرند ساده بود. (نسخه ای از فرهنگ اسدی ). حریر چینی که منقش باشد. (از شرفنامه از غیاث اللغات ). ابریشمینه ٔ منقش . حریر بسته (مُعَقَّد) باشد منقش به شکل پرده . (اوبهی ).
پرنو. پرنون . حریر چینی که نقشهای بسیار دارد. (صحاح الفرس ). لاد. (برهان ) :
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 2:34 بعد از ظهر |
لینک
|
چهارشنبه 1388/04/10
می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود
می سوختم از حسرت و عشقِ تو بَسَم بود
عشق تو بَسَم بود که این شعله بیدار
روشنگرِ شبهای بلندِ قفسم بود
آن بختِ گُریزنده دمی آمد و بگذشت
غم بود که پیوست نفس در نفسم بود
دست من و آغوش تو ! هیهات ! که یک عمر
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود
بالله که بجز یادِ تو ، گر هیچ کسم هست
حاشا که به جز عشق تو گر هیچ کسم بود
لب بسته و پر سوخته ، از کوی تو رفتم
رفتم ، بخدا ، گر هوسم بود بَسَم بود !
ازفریدون مشیری
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 3:26 بعد از ظهر |
لینک
|
چهارشنبه 1388/04/10
اي به سر زلف تو سوداي من
وز غم هجران تو غوغاي من
لعل لبت شهد مصفاي من
عشق تو بگرفت سراپاي من
من شده تو، آمده بر جاي من
گرچه بسي رنج غمت بردهام
جام پياپي ز بلا خوردهام
سوختهجانم اگر افسردهام
زندهدلم گر چه ز غم مردهام
چون لب تو هست مسيحاي من
گنج منم، باني مخزن تويي
سيم منم حاجب معدن تويي
دانه منم صاحب خرمن تويي
هيكل من چيست اگر من تويي؟
گر تو مني، چيست هيولاي من؟*
من شدم از مهر تو چون ذره پست
وز قدح بادهي عشق تو مست
تا به سر زلف تو داديم دست
تا تو مني، من شدهام خودپرست
سجدهگه من شده اعضاي من
دل اگر از توست، چرا خون كني؟
ور ز تو نَبوَد ز چه مجنون كني؟
دمبدم اين سوز دل افزون كني
تا خوديم را همه بيرون كني
جاي كني در دل شيداي من
آتش عشقت چو برافروخت دود
سوخت مرا مايهي هر هست و بود
كفر و مسلمانيم از دل زدود
تا به خم ابروت آرم سجود
فرق نِه از كعبه كليساي من
كِلك ازل تا كه ورق زد رقم
گشت همآغوش چو لوح و قلم
نامده خلقي به وجود از عدم
بر تن آدم چو دميدند دم
مهر تو بُد در دل شيداي من
دست قضا چون گل آدم سرشت
مهر تو در مزرعهي سينه كِشت
عشق تو گرديد مرا سرنوشت
فارغم اكنون ز جحيم و بهشت
نيست به غير از تو تمناي من
باقيام از ياد خود و فانيام
جرعهكش بادهي ربانيام
سوختهي وادي حيرانيام
سالك صحراي پريشانيام
تا چه رسد بر دل رسواي من
بر درِ دل تا اَرِنيگو* شدم
جلوهكنان بر سر آن كو شدم
هر طرفي گرم هياهو شدم
او همگي من شد و من او شدم
من دل و او گشت دلاراي من
كعبهي من خاك سر كوي تو
مشعلهافروز جهان روي تو
سلسلهي جان خم گيسوي تو
قبلهي دل طاق دو ابروي تو
زلف تو در دَير، چليپاي من
شيفتهي حضرت اعليستم*
عاشق ديدار دلآراستم
راهرو وادي سوداستم
از همه بگذشته تو را خواستم
پر شده از عشق تو اعضاي من
تا كي و كي پندنيوشي كنم؟
چند نهان بُلبُلَهنوشي كنم؟*
چند ز هجر تو خموشي كنم
پيش كسان زهدفروشي كنم
تا كه شود راغب كالاي من
خرقه و سجاده به دور افكنم
باده به ميناي بلور افكنم
شعشعه در وادي طور افكنم
بام و در از عشق به شور افكنم
بر در ميخانه بوَد جاي من
عشق، عَلَم كوفت به ويرانهام
داد صلا بر در جانانهام
بادهي حق ريخت به پيمانهام
از خود و عالم همه بيگانهام
حق طلبد همت والاي من
ساقي ميخانهي بزم الست
ريخت به هر جام چو صهبا ز دست
ذرهصفت شد همه ذرات پست
باده ز ما مست شد و گشت هست
از اثر نشئهي صهباي من
عشق به هر لحظه ندا ميكند
بر همه موجود صدا ميكند
هر كه هواي ره ما ميكند
گر حذر از موج بلا ميكند
پا ننهد بر لب درياي من
هندي نوبتزن بام توأم*
طاير سرگشته به دام توأم
مرغ شباويز به دام توأم
محو ز خود، زنده به نام توأم
گشته ز من درد من و ماي من
* شايد منظور آقاي بيضايي در فيلمنامه «پرده نئي» همين طاهره بوده باشد.
* «باغ ايلخاني»: محل ساختمان قديمي بانك ملي خيابان فردوسي تهران
* «هيولا»: هيكل، كالبد
* «حضرت اعلي»: منسوب به سيد باب و از القاب اوست كه بابيان به او ميگفتند. اما در اين شعر تفاوتي ندارد چرا كه معشوق يكي است. اصولاً اينجا عاشق و معشوق به وحدت رسيدهاند و حجابي ميانشان نيست.
*«اَرِني» يعني خودت را به من بنما. اشاره به آيه 143 سوره اعراف در خطاب موسي به خداوند: قال رب ارني انظر اليك... (خدايا خودت را به من بنما) و خداوند پاسخ ميدهد: لن تراني (هرگز مرا نخواهي ديد).
* «بُلبُلَه» ابريق و كوزهي شراب. بلبله نوشي: نوشيدن شراب
* «نوبتزن»: «نوبت نوازي» يا «نقاره كوبي» بر در سراي يا ايوان كاخ پادشاهان و فرمانروايان كه يك آيين ديرين ايراني است.
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 3:21 بعد از ظهر |
لینک
|
جمعه 1387/02/27
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 9:46 قبل از ظهر |
لینک
|
شنبه 1386/11/13
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 3:20 قبل از ظهر |
لینک
|
شنبه 1386/11/13
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 3:15 قبل از ظهر |
لینک
|
شنبه 1386/11/13

لاله و
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 3:13 قبل از ظهر |
لینک
|
شنبه 1386/11/13
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 2:56 قبل از ظهر |
لینک
|
چهارشنبه 1385/11/04
**
گلاراو كردموو نيهگرێ ستارم
توام چيو ئهور پاييزي بوارم
م داره سهوزهگهێ باخ غهمد بيوم
له بێ ئاوي سزاني بهرگ وو بارم
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 3:54 بعد از ظهر |
لینک
|
پنجشنبه 1385/10/28
پريوش ملكشاهي - قصرشيرين
ت خاون مال وو من ميوانم ئمشهو
چهوهيلد ههم بيوسه باوانم ئمشهو
پهژاره وو غوربهت وو ناز چهوهيلد
چهنانێ نانهسه داوانم ئمشهو
**
له هووز بێكهسهيل بێنيازم
فهلهك داخ فرهێ كرده جيازم
تنێ نازم نهكيشايوو چمانێ
له گش لاوا كهساده كار نازم
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 11:31 قبل از ظهر |
لینک
|
شنبه 1385/09/04
اورامانات
موقعيت و ويژگي هاي طبيعي:
اورامانا ت در استان كرمانشاه،در شمال و شمال غربي استان با وسعتي حدود 4120 كيلومتر مربع كه از شمال به استان كردستان (مريوان) از شرق به كرمانشاه و كامياران از جنوب به اسلام آباد غرب و سر پل ذهاب و از غرب به طول 180 كيلومتر با كشور عراق (حلبچه) هم مرز است منطقه اورامانات 2/9 درصد از كل وسعت استان را در بر مي گيرد ارتفاع متوسط آن از سطح دريا 1450 متر و فاصله نزديكترين شهر اورامانات (روانسر) تا مركز استان حدود 55 كيلومتر و از فاصله 600 كيلومتري تهران قرار گرفته است.
آب و هوا:
آب و هواي منطقه اورامانات معتدل كوهستاني ميباشد وزش جريانهاي مرطوب غربي و نزولات جوي مناسب و وجود ارتفاعات عظيم زاگرس سرتاسر منطقه را پوشانيده است. پوشش جنگلي و گياهي و جريان رودهاي متعدد در منطقه آب و هوايي منحصر به فرد را به وجود آورده است هوا در تابستان معتدل و در زمستان سرد است سرماي هوا معمولا از آذرماه شروع شده و تا پايان اسفند ماه ادامه دارد. ريزشهاي جوي در منطقهي اورامانات فراوان و در مناطق مرتفع به صورت برف ميباشد. اين منطقه به ماسولهي غرب شهرت دارد و شهر پاوه هم به شهر هزار ماسوله و آلپ ايران معروف است. در منطقه اورامانات هر چه از كوهستان به طرف دشت برويم از اعتدال هوا در منطقه كاسته مي شود. به طوري كه مناطق غربي،جنوبي و شرقي جوانرود به طور محسوس گرمتر از ديگر نواحي اورامانات ميباشد در منطقه اورامانات سه باد مهم ديده ميشود:
بادهاي غربي- باد شمال- باد زلان.
پوشش جنگلي و گياهي:
به علت نزول باران كافي در منطقهي اورامانات پوشش گياهي خودرو بسيار فراوان ميباشد كه مهمترين آنها جنگلها،مراتع و پوشش گياهي گسترده كوهستاني و كوهپايه اي ميباشد سراسر منطقهي اورامانات به ويژه ارتفاعات شهرستان پاوه را پوشش گياهي متراكم فراگرفته است. جنگلها و بيشههاي منطقهي اورامانات شامل درختان بلوط،مازوج،ونوشك،سياوليك،زالزالك وحشي،امرود(گلاب كوهي)،بادام كوهي،آلبالوي كوهي،گون،انجيركوهي،ودرخت بيد ميباشد. در نواحي كوهستاني و هموار منطقهاي اورامانات انواع گياهان خوراكي و دارويي مي رويد كه به زبان كردي ميتوان:
تولهكه- ولهره- پرنه- خوژه- كاشمه- كلاقن- پيازوحشي- شنگ- قازياخه- ريواس- سورهبنه- پيچك- و ازگياهان خوشبو و دارويي ميتوان: ورهكرمه ر- بهرزهلنگ- شهوبو و چنور اشاره كرد.
زندگي جانوري:
منطقهي اورامانات يكي از مهمترين مناطق شكار چه از زمان قديم و چه در زمان حاضر بوده و مي باشد كه از زمان فرمانروايان ساساني و معاصر نقل قولهاي فراواني از شكار در اين منطقه شده است. دربيشه زارها و كوهستانها و درههاي اورامانات با توجه به وفور جنگلها و آب و هواي معتدل امكان زيست براي حيوانات،انواع پرندگان وحشي اعم از بومي و مهاجر ديده ميشود كه از مهمترين پرندگان اين منطقه مي توان به كبك،تيهو،كبوتر چاهي،غاز،مرغابي،بلدرچين،قمري،چلچله،سبزهقبا،داركوب،دمجنبانك،زردهوه ره،زيتوله،كلاغ،غوطهخوره و فيقه و از مهمترين حيوانات وحشي مي توان به پلنگ،خرس،گرگ،روباه،خرگوش،مار،شغال،كلوبز،قوچ و ميش،خوك و گراز اشاره نمود و در رودخانهها و سرابهاي منطقه نيز انواع ماهي و پرنده يافت ميشود.
ويژگيهاي انساني:
سابقه تاريخي:
در هزاره سوم و چهارم پيش از ميلاد اقوامي در دامنهها و درههاي زاگرس مسكن گزيدند كه پس از به قدرت رسيدن به تصرف شهرهاي بينالنهرين پرداختند كه اين اقوام در تاريخ به ناههاي گوتي يا كاسي معروف شد.
ساكنان زاگرس به استناد كتيبههاي بابل،آشور و عيلام طوايفي مانند لولوبي- ناپري- منابي- آمادي و پارسوا بودهاند. بر اساس شواهد تاريخي و سفر جنگي سلمالنصر سوم آشوري (837 قم) به طرف كردستان كه ساكنان كوهستانهاي كردستان را پارسوا ناميده ناميده است. به احتمال فراوان ساكنان منطقهي اورامان به علت صعبالعبور بودن منطقه و امنيت در برابر دشمنان كمتر دستخوش تغيير و تحول و اختلاط گرديدهاند كه پايدار ماندن زبان، پوشش و آداب و رسوم كهن ايراني در منطقهي اورامانات خود شاهدي بر اين مدعاست به دلايل فوق و شواهد مي توان گفت كه ساكنان منطقهي اورامانات از بازماندگان قبايل پارسوا مي باشند چرا كه سلمالنصر به صراحت اشاره كرده است كه ساكنان كوهستانهاي كردستان از قبايل پارسوا مي باشند مسلما در اصالت قوم كرد و عدم اختلاط آنها با اقوام ديگر به دلايل فوق و ذلايل بسيار ديگر ترديدي نيست و اين نكته بارها توسط متشرقين و كردشناسان ايراني و غير ايراني مورد تاكيد قرار گرفته است.
وجه تسميه:
بنابر آنچه برهان قاطع آورده است اورامن oraman نوعي از خوانندگي و گويندگي باشد كه آن خاصه فارسيان و شعر آن به زبان پهلوي باشد و نام دهي است از مفاضات جوشقان مشهوربه اورامن و چون اين قسم گويندگي را شخصي از خنياگران آن ده وضع كرده بوده است بنابراين به اورامن شهرت يافت. شمسقيس رازي صاحبالمعجم مينويسد:
كافه اهل عراق را از عالم دعامي و شريف و وضيع به انشا به ادبيات فهلوي مشهوف يافتم و به اصغا و استهاع ملحونات آن مرلع ديل بلكه هيچ لحن لطيف و تاليف شريف از طريق اقوال عربي و اغزال درسي و ترانههاي معجز و داستانهاي مهيج اعطاف ايشان را درنمي جنبانيد و دل و طبع آن را چنان در نمي جنبانيد و دل و طبع ايشان را چنان در اهتزاز نمي آورد كه :
لحن اورامي و بيت فهلوي زخم رود و سماع خسروي
لحني از موسيقي قديمي در فرهنگ معين در معني اورامان آورده است.
زبان و گويش مردم اورامان شمالي و جنوبي در استان كرمانشاهان و كردستان و گويش ادبي سراسر كوهپايههاي زاگرس است و از ايلام و لرستان و كرمانشاهان و كردستان در بحر فهلويات به آن اشعار حماسي،ملي و مذهبي سرودهاند و مي سرايند بر اساس شواهد تاريخي اورامان از اورتن يا اورامن نام يكي از سرداران ساساني كه جهت تبليغ آيين زرتشت به منطقهي روانه شده بود گرفته شده و نام سرودههاي ديني زرتشتيان مي باشد كه به احترام آن سردار سرودههاي ديني اين مردم اورامان ناميده شده است.
البته نام اورامان را از كلمهاي اهورا آما يا اهوراآمان منيز مي دانند كه به معني اهورا آمد يا آمده است ميباشد كه به گويش اورامي ميباشد كويا اين منطقه از مهمترين مناطق آيين رزتشت در ايران قبل از اسلام بوده است. آتشكده بزرگ پاوه كه دومين آتشكده بزرگ ايران بعد از آذرگشنسب مي باشد گوياي اين حقيقت مي باشد پاوه در لغت به معني ايستاده برروي پاهاي خود مي باشد و در آيين اوستايي يعني پاكي در رفتار و پندار و گفتار مي باشد همچنين ممنصوب به پاوپسر شاهپورپسر كسيوس برادر انوشيروان ساساني بوذه كه يزدگرد سوم او را به منظور تجديد آيين زرتشت به منطقه روانه كرده است.
تقسيمات سياسي و جمعيت:
اورامانات در شمال و شمال غربي استان كرمانشاه كه در بعضي كتب جغرافيايي كردستان جنوبي نيز خوانده مي شود شامل شهرستانهاي پاوه و جوانرود و روانسر و قسمتي از شهرستان مريوان مي باشد. شهرستان پاوه داراي 4 بخش مركزي نوسود- نودشه- بانيگان و هشتدهستان به اسامي شمشير- منصورآقايي- قشلاق- شرام- سيروان- نيسانه- كلاش – شويسر و هولي و هفتاد روستا و پنجاه و شش روستاي غير مسكوني بر اثر جنگ تحميلي ميباشد ،اين شهرستان داراي جمعيتي در حدود 80000 نفر ميباشد شهرستان جوانرود نيز از شهرستان هاي منطقه اورامان ميباشد كه در شمال غربي استان و داراي بخشهاي مركزي روانسر – ثلاث بابا جان و 10 دهستان و 344 روستا ميباشد اين شهرستان با جمعيت حدود 150000 نفر يكي از شهرستان هاي پر جمعيت استان ميباشد .
شهر هاي عمده اورامان شامل جوانرود – پاوه و روانسر ميباشد .
زبان و دين :
زبان مردم اورامانات كردي ميباشد كه به گويش هاي هورامي و جافي تكلم ميگردد زبان و گويش هورامي كه زبان مردم پاوه و اكثريت بخشهاي تابعه و قسمتي از شهرستان مريوان ميباشد .
يكي از زبان هاي اصيل ايراني و بازمانده از زبان پهلوي و اوستايي ميباشد كه كوهستاني بودن منطقه باعث شده بعد از 2000 سال همچنان همان گويش بدون تغيير تكلم گردد .
پوشش محلي مردم :
پوشش آنان لباس كردي ميباشد كه لباس زنانه به اسم گجي و مردانه به اسم كواپا نتول است .
پوشش زنان علاوه بر گجي شامل يك جليقه معمولاٌ از جنس مخمل سياهبه نام سخمه. روسري و شلوار زنانهي كرديبه اسم پاوه ره مي باشد و پوشش مردان هم از دو قسمت تشكيل شده است . (همانگونه كه از اسم آن مشخص است ) كوا همان كت لباس است و پانتول هم همان شلوار آن است ویک شال وکلاه کردی هم به اسم کلاو دسمال هم شامل آن است
ويژگي هاي اقتصادي :
مردم منطقه به كشاورزي و دامداري ميپردازند به طوري كه مرغوبترين نخود ايران كه به نخود كرمانشاهي معروف است مربوط به همين منطقه و شهر روانسر ميباشد علاوه بر آن به كشت محصولات گندم – جو – ذرت و دانه هاي روغني و صيفي جات ميپردازند از محصولات باغي ميتوان به گردو ، توت ، انار ، انجير ، انگور ، آلوچه ، زرد آلو ، آلبالو و گيلاس اشاره نمود .
صنايع دستي:
صنايع دستي در اين مناطق سابقه بسيار طولاني دارد و در اورامانات انواع قالي،گليم،جاحيم،سجاده و جانماز،لباس مردانه،نخريسي،سبد بافي،نمدمالي و گيوه بافي با كيفيت بالايي توليد مي گردد كه از شهرت بسيار زيادي در غرب كشور برخوردار است در ضمن بهترين نوع گيوه كردي در شهر نودشه توليد مي گردد.
راهها:
راه اصلي و قديمي منطقه اورامانات شامل جادهاي است كه از كرمانشاه شروع شده و به طرف شمال غربي امتداد يافته و از شهر روانسر گذشته و در 15 كيلومتري شمال غربي روانسر شاخهاي از آن منشعب گشته و شهرستان جوانرود و بخش ثلاث باباجاني را تغذيه مي نمايد.
آبهاي تحتالارضي:
با توجه به وفور نزولات جوي از منطقه به ويژه در ارتفاعات زاگرس كه ذخيره آب بسيار مناسبي را در خود پنهان مي نمايد. وجود آبهاي زيرزميني،چشمهها و آبهاي متعدد امري طبيعي به نظر مي رسد به ويژه شهرستان روانسر و منطقه تابع داراي سفرههاي زيرزميني بسيار و سرشاري مي باشد كه در واقع مي توان اين منطقه را يك كاراست به تمام معنا نامگذاري نمود از مهمترين سرآبها و سرآبهاي بزرگ منطقه مي توان به سراب روانسر واقع در شهر روانسر،سراب هولي در شهرستان پاوه- چشمهي دربند- چشمه قوري قلعه- سراب شمشير- چشمهي دوريسان در همان روستای دوریسان - چشمه كوان در روستاي دشه- چاه پرآب نورياب و آبشارآب معدني بل در نزديكي روستاب هجيج در بخش نوسود- آبشار قهلوهز در نوسود- چشمهي بیمير- چشمهي شاهو- چشمههاي متعدد كوه آتشگاه مانند چشمهي بیار و چشمهي شيخ حسن و چشمهي مله پلنگانه اشاره نمود.
كوه شاهو:
منطقه اورامانات منطقه كوهستاني است كه بخشي از سلسله جبال منظم زاگرس قسمت عمده اين منطقه را پوشانيده است. رشته كوه فرعي شاهو منشعب از رشته كوه عظيم زاگرس در سراسر اين منطقه سر به آسمان كشيده است و بلندترين قلههاي آن زاولي و گاوقران با ارتفاع 3390 متر از سطح دريا مي باشد اين رشته كوه از روستاي داريان در ساحل رود سيروان منتهي اليه خاك خوانرود قديم كه اكنون از توابع پاوه محسوب مي شود شروع و به طرف شرق امتداد يافته از شمال جوانرود گذشته و رو به مشرق امتداد پيدا كرده و در 4 كيلومتري روانسر يعني نقطهاي كه به گردنهي گشن معروف است به دو شعبه تقسيم گرديده يك شعبه آن در پشت روانسر خاتمه يابد و قله معروف به قلهي روانسر را تشكيل مي دهد شعبه ديگر شاهو از گشن به شمال منحرف و به فاصله 8 كيلومتري در امتداد شمال ايجاد يك نيم دايره قوسي نموده و ييلاق بسيار باصفا و خنك تابستاني را تشكيل مي دهد كه زرنه ناميده مي شود و محل كوچ اهالي ميباشد از آنجا بازهم به طور منحني رو به جنوب ممتد و پس از طي 7 كيلومتر در امتداد جنوبي كرمانشاه مجددا به طرف شرق امتداد يافته و در هفت فرسخي روانسر و پنج فرسخي كرمانشاه سلسلهي آن قطع مي گردد.
كوه ماكوان:
كوه ماكوان از جنوب منصور آقايي،باينگان و دودان كشيده شده است و در مرخيل به خاك عراق منتهي مي شود.
كوه آتشكده:
كوه آتشكده يا آتشگاه رشته كوهي است كه از شاهو جدا گشته و از غرب دهستان شمشير گذشته و به رودخانهي سيروان منتهي مي شود ارتفاع بلندترين قلهي آن 2462 متر است و خط الراس آن حد طبيعي بين پاوه و جوانرود است.
جاذبههاي طبيعي منطقه:
مهمترين جاذبههاي آن همان طبيعت بكر و زيباي منطقه مي باشد و به اطمينان مي توان گفت كه لطافت و هواي پاك منطقه بسيار بهتر و مطبوع تر از هواي شمال كشور است.
جاذبههاي توريستي منطقهي پاوه و اورامانات:
درياچه زريوار واقع در مريوان
مقبره حضرت عكاشه
آبشار گويله
آبشار سلور
اورامان تخت:
منطقه اورامان تخت نيز يكي از زيباترين تفرجگاههاي منطقه به شمار مي رود روستاي اورامان تخت كه از قديمي ترين شهرهای جهان و ايران به شمار مي رود.
كوههاي آلپ گونهي اين منطقه همراه باغهاي زيبا و كوههاي برف گير سرسبز و پوشيده از گلهاي رنگارنگ اين منطقه زبانزد خاص و عام است. اين منطقه از نظر بافت روستا و نوع معيشت مردم با توجه به صعبالعبور بودن منطقه بسيار در خور توجه و ديدني مي باشد به گفتهي مورخين اين روستا يكي از قديمي ترين شهرهاي جهان در دوران باستان بوده است كه آثار باستاني فراواني در آن دوران بدست آمده كه متاسفانه بيشتر آنها توسط سوداگران به غارت رفته است و هنوز هم خبري از آنها در دست نيست.
تفرجگاهها و جاذبههي توريستي اورامانات:
غار قوري قلعه: در حد فاصل شهرستان پاوه و جوانرود قرار دارد اين غار بزرگترين غار آبي آسيا و دومين غار آبي جهان است كه تاكنون 3700 متر از اين غار زيبا و شگفتانگيز شناسايي شده و عمليات اجرايي آن در سه فاز در دستور كار قرار گرفته است كه فاز اول آن به طول 700 متر به اتمام رسيده است و هر ساله هزاران توريست را به شهر پاوه مي كشاند.
غار كاوات: اين غار از غارهاي غريب و شگفتانگيز منطقهي اورامانات مي باشد اين غار سومين غار آبي آسيا و جهان است
منزل دخمه اي خالو حسين:منزل دخمه اي خالو حسين كه توسط پيرمردي به نام حسين كه از نعمت يك پا محروم مي باشد با سعي و تلاش كم نظير و ستودني با استفاده از دست و چكش در دل كوه غاري ساخته كه داراي چندین اتاق مي باشد و اين غار سنگي در نزديكي مسير جادهي روانسر به باينگان قرار گرفته است و در چند سال اخيرمورد بازديد عالي گردشگران و علاقمندان قرار گرفته است.
آتشكده پاوه :
ارتفاع كوه آتشگاه 2462 متر ميباشد به گفته مورخين اين آتشكده حدود 750 سال قبل از اسلام فروزان بوده است . و دومين آتشكدهي بزرگ ايران باستان بعد از آذر گشنسب بوده است .
مسجد دخان پاوه :
اين مسجد در شهرستان پاوه قرار دارد كه داراي يك جلد قران نفيس خطي ميباشد .
و در سال 890 هجري به دست زنی به نام مريم نوشته شده است .
مقبرهي سيد عبيد الله : (كوسه هجيج )
سيد عبيد الله كه برادر تني امام رضا ميباشد در روستاي هجيج قرار دارد و هر ساله هزاران نفر از دوستداران ائمه اطهار به شهرستان پاوه ميكشاند .
آرامگاه حضرت ويس القراني :
اين آرامگاه در مسير جاده كرمانشاه روانسر و در فاصله حدود 20 كيلو متري شرق روانسر قرار دارد حضرت ويس از بزرگترين صحابه پيامبر گرامي اسلام بوده است.
آرامگاه سلطان اسحاق :
اين آرامگاه در مسير پاوه به نوسود و در نزديكي دهستان نيسانه در روستاي شيخان واقع در ساحل رودخانه سيروان قرار گرفته است .
آبشار بل :
آبشار بل در روستاي هجيج از توابع شهرستان پاوه و در نزذيكي بخش نودشه قرار دارد اين آبشار زيبا و منحصر به فرد داراي آب معدني و درماني بسيار گوارا ميباشد آبشار بل به شهادت كارشناسان طبيعي ترين و بهترين آب آشاميدني و معدني جهان است ، آب معدني اين آبشار به كشورهاي عربي و اروپايي صادر ميشود لازم به ذكر است كه بل در زبان يوناني به معني خداي آب هاي جهان است .
تفرج گاه دالاني :
در نزديكي روستاي دزآور از توابع بخش نوسود در شهرستان پاوه قرار دارد تفرجگاه دالاني شامل كوهستاني بسيار سر سبز و مرتفع با دامنه هاي لبريز از گل هاي زيبا و چشمه هاي گوارا و قله هاي پوشيده از برف حتي در تابستان ميباشد .
چشمه خرخره :
اين چشمه در نزديكي روستای هاني گرمله از توابع بخش نوسود قرار گرفته است ، اين چشمه داراي آب سرد و بسيار خشك ميباشد به طوری که اگر فردی از داخل آن چشمه هفت سنگ بردارد او را موردتحسین قرار می دهند.
گردازرنده:پیمان غلامی لقا دانشجوی رشته ی تاریخ دانشگاه سیستان وبلوچستان با همکاری صمیمانه ی جناب آقا ی وحید پروانه دانشجوی ارشد ریاضی محض دانشگاه سیستان وبلوچستان .
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 3:46 بعد از ظهر |
لینک
|
چهارشنبه 1385/08/17
«
هيچ اگر سايه پذيرد، ما همان سايه هيچيم »

گوتنبرگ سوئد.منزل سید خلیل.به ترتیب از راست به چپ،کیهان کلهر،سید خلبل عالی نژاد،استاد محمد رضا شجریان،حسین علی زاده،پرویز مشکاتیانو همایون شجریان
سيد خليل عالي نژاد در سال 1336 در صحنه کرمانشاه متولد شد . پدرش مرحوم سيد شاهمراد ، تنبور مي نواخت سيد خليل مشق تنبور را به تشويق مادر با سيد نادر طاهري آغاز کرد و بعد از 2 سال نزد سيد امرالّه شاه ابراهيمي رفت همچنين از درويش امير حياتي بهره برد . بعدها به محضر استاد عابدين خادمي راه يافت و از گنجينه پنهان در سينه آن مرحوم بهره مند شد . همزمان سرپرستي گروه تنبور نوازان صحنه را به عهده گرفت . در اواخر دهد 50 استاد عالي نژاد در رشته موسيقي دانشگاه هنر فارغ التحصيل شد . او بر رديف موسيقي دستگاهي ايران تسلطي کافي داشت . سيد خليل صداي گرمي داشت و آواز را از مکتب مرحوم استاد ميرزا حسين خادمي آموخته بود . از مرحوم نادر نادري دف آموخت و تار را از کيخسرو پور ناظري ، نواختن تارش شيوه نوازندگي مکتب برومند نزديک بود . و پرده گيري هاي زيبايش و مضراب شمرده و جمله بندي هايش در سه تار ساز مرحوم يوسف فروتن را به ياد مي آورد . استاد همچنين علاوه بر نوازندگي تنبور به ساخت تنبور نيز پرداخته است . تنبورهاي او با مهرشيدا و قلندر موجود است . اوايل دهه 60 گروه تنبور شمس به سرپرستي پورناظري تشکيل شد و عالي نژاد به جمع اين گروه پيوست . حاصل همکاري با تنبور شمس تکنوازي و جواب آواز ماندگار سيد خليل در کاست « صداي سخن عشق » بود که با صداي ناظري انتشار يافت . در اواسط دهه 60 سيد خليل خود « گروه بابا طاهر » را تشکيل داد و اعضاي گروه باباطاهر کاستي بيرون دادند به نام زمزمه قلندري ، در اواخر دهه 60 به خواست مرحوم عبادي براي شرکت در مراسم خاکسپاري او به تهران آمد و ماندگار شد. او علاوه بر خوانندگی و تنبور نوازی سه تار هم می نواخت ودستی چیره بر آن داشت.سال 1376که به جشنواره موسیقی حماسی آمد و زیر بغل استاد وپیر مرادش درویش امیر حیاتی را گرفت و او را به صحنه تالار اندیشه آورد تا هنرش را عرضه بدارد.وخودش نیز در بخشی از برنامه مقام های سوار سوار –سماع رقم چهارم –جلوشاهی – وخان امیری رااجرا کرد و زیبایی کارش در آن بود که ماهور ایلامی وعالی مکان هی رابرای اولین بار عرضه نمود که هنر اجرایش مورد تشویق تماشاگران قرار گرفت.
سالهاي ماندگاري او در تهران منجر به تأليف کتاب « تنبور از دير باز تاکنون » شد . سالهاي ماندگاري او در تهران سالهاي ملال آور او نيز محسوب مي شود . تا آنجا که ترک وطن کرد و به سوئد مهاجرت کرد . در 27 آبان 1380 دور از ديار در شهر گوتنبرگ سوئد به قتل رسيد و تن عزیزش رامثله کردند وخانه وجسم بی جانش رابه آتش کشیدند
روزنامه حياتنو: «خليل در آتش جان داد…»
جسد سوخته او پس از مدتي با حضور مسئولين ارشاد در تهران و در مقابل تالار وحدت و نيز در كرمانشاه تشييع شد؛ اما چه سوت و كور …
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 5:26 بعد از ظهر |
لینک
|
پنجشنبه 1385/08/11
نگاهی به زندگینامه چهارمین شهید محراب
شهید آیت الله عطاالله اشرفی اصفهانی، از چهرهای ماندگار انقلاب اسلامی و از یاران سخت كوش امام خمینی (ره) به شمار میرود كه تا آخرین لحظه از همراهی و یاری محرومان و رزمندگان اسلام و پشتیبانی از رهبری انقلاب فروگذار نكرد، تا تا جایی كه در كهن سالی به شهادت رسید.
نگاه ـ شهید آیت الله عطاالله اشرفی اصفهانی، از چهرهای ماندگار انقلاب اسلامی و از یاران سخت كوش امام خمینی (ره) به شمار میرود كه تا آخرین لحظه از همراهی و یاری محرومان و رزمندگان اسلام و پشتیبانی از رهبری انقلاب فروگذار نكرد، تا تا جایی كه در كهن سالی به شهادت رسید.
وی فرزند مرحوم حجتالاسلام میرزا اسدالله در سال ۱۲۷۹شمسی در خمینی شهر (سده) اصفهان متولد شد، پدر بزرگوار ایشان از عالمان با فضیلیت بود كه اجدادشان به علمای جبل عامل منتهی میشود.
به گزارش ایرنا، شهید اشرفی پس از آموختن دروس مقدماتی در خمینی شهر، در دوازده سالگی رهسپار حوزه علمیه اصفهان شد و دروس ادبیات و سطح را نزد اساتید معروف، حضرات مرحوم فشاركی و مرحوم حاج سید محمد درچهای فرا گرفت.
ایشان در بیست سالگی رهسپار حوزه علمیه قم شد و مدت یك سال از محضر آیت الله حایری كسب علم كرد.
وی، منظومه و اسفار را نزد امام خمینی آموخت و پس از ورود آیت الله العظمی بروجردی به حوزه علمیه قم به محضر پر فیض ایشان شتافت و به مدت دوازده سال از محضر آن مرجع بزرگ بهره برد و در سن چهل سالگی به درجه اجتهاد رسید.
در موقعیتی كه منطه غرب كشور به ویژه استان كرمانشاه به شدت نیاز به اقدامات فرهنگی اساسی داشت، مرحوم آیت الله بروجردی در سال ۱۳۳۴شمسی اقدام به تاسیس مدرسه علمیه در كرمانشاه نمود و یكسال بعد آیت الله اشرفی به همراه دو تن دیگر از علمای قم در معیت حجتالاسلام فلسفی و ۲۵تن دیگر از طلاب علوم دینی به كرمانشاه اعزام شدند تا به تعلیم و تعلم و نشر معارف اسلامی و اقامه نماز جماعت در مسجد آیت الله بروجردی كرمانشاه بپردازند.
شهید محراب از آغاز نهضت مقدس اسلامی در سال ۱۳۴۲شمسی تا پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن همواره رهبری نهضت و حمایت از امام و انقلاب را در غرب كشور به ویژه در استان كرمانشاه بر عهده داشت و راهپیماییها و تظاهرات قبل از انقلاب را شخصا هدایت میكرد.
سرانجام در پی هجرت حضرت امام از نجف به پاریس، شهید اشرفی شبانه دستگیر و رهسپار زندان كمیته شهربانی تهران شد تا آنكه در پی اعتراض مردم كرمانشاه و مراجع تقلید آزاد شد.
ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی از سوی حضرت امام (ره) بهعنوان نماینده تمام الاختیار در منطقه غرب كشور و امام جمعه كرمانشاه منصوب شد و مدت ۳۸ ماه به اقامه نمازجمعه پرداخت و مساجد و ابنیه و مدارس علمیه متعددی به همت ایشان در خمینی شهر و استان كرمانشاه بازسازی و ساخته شد.
شهید محراب از آغاز دفاع مقدس تا روز شهادت همواره مساله جنگ تحمیلی و بسیج مردم به منظور كمك به جبههها و حضور پرشور رزمندگان در جبهههای غرب و جنوب را در راس مسایل كشور میدانست و در این راه لحظهای آرام نبود و به طور مرتب در جبههها حضور مییافت و حتی برای تقویت روحیه رزمندگان دو نوبت لباس رزم پوشید و برای شركت در عملیات ثبت نام كرد.
شهید اشرفی اصفهانی دارای تالیفات و آثار متعددی در علوم اسلامی و مباحث اجتماعی است، وی به رغم كهولت سن لحظهای از تلاش و خدمت باز نایستاد و در مقاطع حساس قبل از انقلاب و حوادث پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به همراهی شهدای بزرگواری چون آیت الله مدنی، آیت الله صدوقی و آیت الله دستغیب در تمامی مسایل مهم كشور، اعم از فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و در حمایت از انقلاب و امام، مردانه و حكیمانه پای فشرد و استقامت ورزید.
شهید محراب همواره آرزوی شهادت داشت و پس از شهادت آیت الله صدوقی فرمود: امیدوارم چهارمین شهید محراب باشم، حتی زمانی كه نخستین توطئه ترور ایشان در ماه رمضان در سال ۱۳۶۰شمسی ناكام ماند، افسوس میخورد كه چرا به فیض شهادت نایل نیامده است.
سرانجام در روز جمعه بیست و سوم مهرماه سال ،۱۳۶۱آیت الله عطا الله اشرفی اصفهانی در سن هشتاد سالگی در مسجد جامع كرمانشاه و در سنگر نماز جمعه به دست منافقین كوردل به فیض شهادت نایل آمد و به دیدار حق شتافت.
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 7:34 قبل از ظهر |
لینک
|
چهارشنبه 1385/07/12
دل و دينم سزانيده بچوو دی
وه خهم پشتم چهمانيده بچوو دی
وه تهلخی دامه سهر عومر عهزيزم
بچوو مالم رمانيده بچوو دی
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 2:15 بعد از ظهر |
لینک
|
چهارشنبه 1385/03/24
چقدر زیبا سروده سعید عبادتیان
پرشهی نقره وهش تاف ئاوانی
تيول تازه رهوز سهر سراوانی
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 10:4 بعد از ظهر |
لینک
|
شنبه 1385/03/13
سراب کلهر از گیلان غرب جاری می شود
|
سیروان - فیض الله پیری: در امتداد جاده كلهر از اسلام آباد به گیلان غرب در استان كرماشان مردمانی حیات دارند كه هنوز واژه های بكر و ادبیاتی منحصر به فرد در قالب لهجه ی كلهری در میانشان دست نخورده باقی مانده است.
»دشت سیدایاز« ، »دار بادام«،گواور (سر مست)، قاچ پنیرهای كوه استوار »قلاجه« و عشایر مسیر راه ادبیات فولكلوریك و ناب كردان كلهر را در خود نهفته دارند. آنگاه كوه »سریوان« ، عبادتگاه »سعید عبادتیان«؛ شاعری كردی گوی و فولكلور جوی كه توانایی اش در یافتن واژه های كهن این دیار در كرماشان كم نظیر است. اندكی پایین تر از قلاجه برای فاصله ای كوتاه در مسیر خاك استان ایلام (ایوان غرب) خویش را می یابی و سپس گیلان غرب نمایان می شود. زنی تبر به دست در وسط میدان شهر داستان حماسه های این شهر را روایت می كند. ماجرا به زنی كلهر مربوط می شود كه در جریان جنگ تحمیلی به سه نفر از عراقی ها مزه مرگ چشاند. عطر این قهرمانی در فضای شهر پیچیده است. گیلان غرب اگر چه حیات شهری را در شریان خود جاری می بیند، اما ادبیات و فرهنگ سنتی مردمان روستا و عشایر را در خود حفظ كرده است. سعید عبادتیان نیز از میان این مردم برخاسته است؛ شاعری عشایرزاده كه داستانهای شعری او گویی فولكلور نسل های گذشته است كه تا امروز باقی مانده است. او »گیلان غرب« را از آن رو مركز كلهر می داند كه اصل واژه های كردی كلهری را در میان مردمانش باید جستجو كرد. »داوود خان كلهر« و پدرش نیز سالها پیش در این شهر و در كنار »قلعه گیلان« زیست كرده اند. در پس او »سردار خان« و »سلیمان خان« نیز در این مكان سكنی گزیدند و در این دیار، حیات را بدرود گفتند. ماوای »عباس خان سید مخصوص« و »علی آقا اعظمی« از بزرگان كلهر نیز گیلان غرب بوده است. به گفته ی شاعری كه امروز بر اساس آن فرهنگ و ادبیات تاریخی شعر می گوید، تمام خوانین منطقه در زمان قاجار با محوریت ایل كلهر و به فرماندهی داوود خان برای حمله به تهران راهی مركز می شوند اما در همدان شكست می خورند. قبل از داوود خان تیره »خمان« كه از گیلان غرب به طرف قصر شیرین سكونت دارند، حكومت كرده اند. سعید این مردمان و ادبیات و فرهنگشان را در عمق كاویده است. اشعار او حكایت ها از كلهر در متن خود دارد. آن هنگام كه شعر »دختر خان كلهر« را می خواند، فضا و تصویری ناب از این دیار به نمایش می گذارد. »شیری« خواننده جوان این شعر و تصویر را در آوازی در قالب آهنگ »از دست عشق« هنرمند »عزیز شاهرخ« تكمیل كرده است. دیری نخواهد پائید این شعر به گوش همگان خواهد رسید و فراگیر خواهد شد. »دختر خان« را باید مبدا تاریخی دیگر در ادبیات بومی منطقه به حساب آورد. آن هنگام كه مردمان كرماشان به آغاز فصل سرد زبان كردی ایمان آورده بودند، سعید عبادتیان با قرائت این شعر در كنگره ادبیات كردی در كرماشان چنان در فضای آن شعر غرق شد كه در مقابل دیدگان كردی جویان بیهوش گشت و اندكی از دیده ها رفت. در گفتگویش با سیروان تولد خود را به سال »قران« (1342) در میان عشایر كلهر نسبت می دهد، سالی كه به گفته او روزگار را قحطی شد و گوسپندان عشایر را مرگ و میر فراوانی فرا گرفت و »كركس«ها فریاد می زدند. این سال در میان عشایر و مردم منطقه به سال قران (مرگ و میر) شهرت دارد. پدر را در اشعارش به علت زحمات و دردهای فراوان زندگی اش به »كومه كیش دڵریش« (اهل رنج) می نامد و مادر را نیز پرورش یافته در فضای »كڕیوه یل سه خت زمسان« (سرمای خشك و سوزناك زمستان) توصیف كرده است. سعید، نخستین بار با تشویق آموزگارش در سال 1353 كه شعری را بر اساس روایت »علی اشرف درویشیان« در كلاس قرائت كرد، نخستین جوششهای شاعرانه را در خود یافت. او اینك در پی سالهای دور هنوز آن شعر را فراموش نكرده است: »نیازه لی نه یاشتی / كوت مدادی هامشتی / مداد نی یه خنجره / ئه رای زگ موفت خوه ره« / (نیاز علی فقیر و ندار / مدادی كوچك در دست دارد/ مداد نیست خنجر است / برای شكم مفت خور است) این شعر را خیلی دوست داشتم و احساس كردم من هم می توانم شعر بگویم. تحت تاثیر همین فضا، بعدها این شعر را سرودم: »شه وان خه و دیونم / خه و جی/ خه و راه هه تی / خه و نان / خه و ئازادی گشتمان« (شب ها خواب می بینم/خواب مكان و رختخواب/خواب آسایش و راحتی / خواب نان/ خواب آزادی برای همه ) اینك سعید از این سروده ها فراتر رفته و پا به دریایی غنی و فولكلور در ادبیات كردی كلهر (كرماشانی) نهاده است كه به گفته او تا كسی »كلهر« و یا حداقل با این زبان آشنا نباشد، نمی داند چقدر قوی است: من تاسف می خورم كه چرا زودتر شعرا و كسانی كه توانسته اند كاری برای این زبان بكنند، نكرده اند. ادبیات كلهری به راستی قابلیت فراوانی دارد. در حال حاضر مشغول جمع آوری تك بیتی هایی از هوره هستم كه مبادا نابود شوند. شش ماه است به این كار مشغولم و تاكنون بیش از دو هزار بیت مكتوب كرده ام. این اشعار كمتر از سروده های حافظ و سعدی نیست. از بخت خوش روزگار، این شاعر كارمند اداره امور عشایری شده است؛ در میان مردمان قبیله هایی كه قبله گاه عبادات مقبول عبادتیان است؛ مردمانی كه وارثان ادبیات كلهر هستند و به گفته سعید هر آنچه دارند به صورت شفاهی در سینه ها مانده و هنوز مكتوب نگشته است. به اعتقاد او داشته های یك زبان وقتی مشخص می شوند كه به صورت كتاب و نوشته درآید: ما باید برای كودكان كتاب داشته باشیم. وقتی ادبیات و زبان ما جمع آوری شد، آن وقت می فهمیم كه چقدر زبان ما توانایی دارد. سعید در میان این مردمان ادبیات كردی را پوئیده است، راهی كه به گفته ی او پایانی برای آن نیست. پدرش نیز آن گونه خود روایت می كند، به این زبان - به صورت شفاهی - بسیار مسلط بود و شاهنامه كردی را از سینه می خواند. نغمه های عاشقانه كلهر و از جمله هوره را با صدایی حزن انگیز در منزل و كوه و دشت طنین انداز می كرد. داستان »پاتوره و پری« از آن جمله است كه به گفته ی عبادتیان تاكنون در هیچ كتاب و مجلسی ندیده و نشنیده است. در این داستان پری - دختر خان - عاشق پاتوره - چوپان - می شود و خان به پاتوره می گوید كه اگر گوسفندان را به آن سوی كوه »قاف« ببرد، بچراند و سپس سالم آنها را برگرداند دختر را به او می دهد. پاتوره چون اجازه ندارد با دختر نجوایی عاشقانه سر دهد، لاجرم از راه نوای سوزناك نی دردهای خویش را به دختر خان كلهر منتقل می كند. عبادتیان قصد دارد این حكایت را به صورت شعر یا داستان مكتوب كند. گیلان غرب اما، اگر چه در جغرافیای كرماشان به حاشیه رفته اما در متن ادبیات كردی این استان واقع است. رابطه های دیرینه و قومی با اسلام آباد غرب دیگر شهر بزرگ كلهر نشین دارد و آن گونه كه شاعر مورد گفتگو، نقل می كند، از هر 24 تیره عشایر گیلان غرب، بخشی از آنها در اسلام آباد غرب سكونت دارند. این شهر روزگاری نه چندان دور »امله« خوانده می شد و هنوز این نام را می توان در ادبیات فولكلوریك و اشعار »هوره« و »پای موری« مردم یافت. * همان طور كه شما اشاره كردید، ادبیات كرد كلهری بیشتر شفاهی است، از دیدگاه شما چه لزومی دارد كه این فرهنگ و ادبیات شفاهی جمع آوری شود؟ - اهمیت فراوانی دارد. سخت است كه انسان آنچه را كه دارد از او بگیرند. ما نباید اجازه بدهیم این سرمایه از دست برود. در دهه های گذشته به ادبیات كردی كمتر توجه شده است. زبان كردی كلهری دارد هویت خود را از دست می دهد. خیلی اهمیت دارد كه جمع آوری شود. هر جامعه ای برای اینكه زنده بماند باید فرهنگ خود را حفظ كند. ما احساس می كنیم كه چیزی برای گفتن نداریم چون زبان ما هنوز مكتوب و نوشتاری نیست. البته خودمان هم مقصریم و از سویی دیگر فضایی نبوده كه كار كنیم. لازم است شاعران و ادیبان كه اصالت و ریشه خود را دوست دارند به زبان مادری خود خدمت كنند. انسان دوست دارد بداند از كجا آمده، چه قومی بوده و چه زبان و ادبیاتی داشته است. ما باید برای فرهنگ خویش اهمیت قائل شویم و از میزان توانمندیها و سرمایه های آن آگاه باشیم، همان طور كه تمام اقوام و ملل به زبان و اندیشه و اصالت خود اهمیت داده و پیشرفت كرده اند. فرهنگ سنتی نباید از بین برود. در كشور ژاپن با آن همه پیشرفت، مردم هنوز غذا خوردن با دو چوب سنتی را ترك نكرده اند. * برای عملی شدن این الزام نویسندگان و شعرا چه رسالتی دارند؟ مصداقها از نگاه شما چگونه تعریف می شوند؟ - به نظر من تمام كسانی كه در حوزه ادبیات كردی كلهری فعالیت می كنند، ابتدا باید فرهنگ لغتی بزرگ جمع آوری كنند. متاسفانه الآن عده ای با فرزندانشان به جای كردی، به زبان فارسی صحبت می كنند. زبان كردی كلهری زبان شناسی می خواهد كه دستور زبان آن را تهیه كند. وقتی كه ما دستور زبان نداشته باشیم، نمی توانیم شاهد رشد زبان باشیم. داستان و شعر كودكانه از نیازهای اساسی است. لازم است كه آثار نویسندگان خارجی به كردی ترجمه و از تجربه دیگر زبانها استفاده شود. * شما در این حوزه چه كارهایی انجام داده اید؟ - همان گونه كه خدمت شما عرض كردم در حال جمع آوری تك بیتی های نوای »هوره« هستم. یكی از كتابهایم به نام »ساڵه یل له كیس چی« (سالهای از دست رفته) آماده چاپ است كه هنوز مجوز انتشار نگرفته است. دو اثر دیگر را هم آماده چاپ دارم كه برای آنها نامی انتخاب نكرده ام. تك بیتی های هوره را هم در نظر دارم چاپ كنم. * در حال حاضر ظاهرا اختلاف نظرهایی هم در مورد رسم الخط این زبان وجود دارد، در این خصوص چه صحبتی دارید؟ - اختلاف ها جزیی است. اختلاف هایی كه ما با لهجه ی سورانی داریم این است كه در كلهری حرف »ع« وجود ندارد. صدایی بین »و« و »ی« در این زبان وجود دارد كه به جای آن بر روی »و« دو نقطه قرار می گیرد. یك صدایی هم بین »ن« و »گ« وجود دارد. مسئله اصلی همان »و« دو نقطه دار هست كه در حال حاضر با مشكل اجرای كامپیوتری برای مطبوعات مواجه است، اما اكثر كسانی كه كتاب چاپ كرده اند، روی این موضوع اتفاق نظر دارند. زبان كلهری هم مثل سورانی مشتاقانی پیدا كرده است. امیدواریم دوستان شاعری كه الآن شعر می گویند، در آینده آثارشان چاپ شود و كمكی به این زبان كرده اند، منتشر شود. اگر شعرا و ادیبان كمك كنند این زبان كه به لحاظ نوشتار تفاوت آنچنان با سورانی ندارد، توسعه پیدا كند و مخاطبان بیشتری برای این زبان جذب كنند، می شود روی همین چند حرف جزیی كه عرض كردم با سوران و دیگر لهجه ها در مورد زبان متحد كردی هم به توافق رسید. به باور سعید عبادتیان انسان از بی هویتی خسته شده است: هویت جویی موجی جهانی است. من هم تا حالا احساس می كردم بی هویت هستم. گرایش به زبان و فرهنگ سنتی هویت ما را احیا كرده است. او البته از عده ای از شاعران كه به این زبان و در فضایی كه ادعای پست مدرن دارند، گله مند است و می گوید: متاسفانه عده ای از دوستان شاعر ادعای مدرن و پست مدرن دارند. این ضربه بزرگی به نهال نو پای این زبان می زند. ما هنوز تعداد محدودی كتاب به این زبان داریم. باید ابتدا سعی كنیم از خرمن زیاد فولكلور استفاده كنیم و به جمع آوری آن بپردازیم. متاسفانه برخی دوستان اشعاری می گویند كه هیچ كمكی به زبان كردی نمی كند. مشكلی كه الآن زبان فارسی در حوزه شعر دارد، سخت گویی شاعران است كه مخاطبان از آن چیزی نمی فهمند ما نباید این تجربه تلخ را تكرار كنیم . البته صاحبان این گونه سروده های كردی از فضای واقعی ادبیات كردی دور هستند و شناختی از زندگی مردم صاحبان این زبان ندارند، قبلا شعر فارسی گفته اند. كسانی كه ادعای توهم پست مدرن دارند، دچار این مشكل هستند. مخاطب نمی تواند با این اشعار ارتباط برقرار كند. اشعارشان احساس برانگیز نیست و در سینه ی كسی جای نمی گیرد. نیایش های شاعرانه عبادتیان را باید ستایش كرد؛ به ویژه آن هنگام كه این سروده ها در متن تصاویر سرزمین كلهر و طبیعت بكر آن سامان جای گیرد. طرح در طرح نقاشی در نقاشی. قرار است »غلامحسین پروه« این هنر را با صدای سعید تركیب كند تا كلهر و فرهنگش به سرزمین های دیگر كردان كوچ كند. عبادتیان تاكنون پنج كاست سروده های خویش را آماده انتشار و قصد دارد آنها را در قالب لوح های فشرده تصویری منتشر كند. غروب های طبیعت دست نخورده، سراب ها، محیط زیست، زندگی عشایر و كوه های راست قامت به زودی در متن تصاویر شاعری از آن سوی »بازی دراز« قرار می گیرد. * اشعار شما چه تصاویری را منعكس می كنند؟ در چه فضایی سروده های شما شكل می گیرد؟ من زاده عشایرم. بی شك صدای زنگوله های گردن گوسفندان نخستین احساس شعر را در من به وجود آورد؛ در فضای »سه روه چیت« آن هنگام كه فصل كوچ است و عشایر به جهت معتدل بودن هوا، آلاچیق ها را بدون چادر برای زندگی دیوار گونه گرد می كنند و آسمان پرستاره بدون حجاب را وقتی می نگری رویاهای شاعرانه در آدمی شكل می گیرد. رنج و درد مردمان در اشعار من جاری است. سعید فعالان عرصه ادبیات كردی و چهره هایی چون »كریم كریم پور«، »رضا موزونی«، »سید قاسم ارژنگ«، »جمیل آهنگر نژاد« و »قنبری« و دیگران را می ستاید و می گوید: از برخی دوستان كه كتاب كردی را با رسم الخط فارسی چاپ كرده اند انتقاد دارم. البته شاید قبلا فضا چنین اقتضا می كرد اما امروز نویسندگان و شاعرانی كه می خواهند كتاب به زبان كردی كرماشانی (كلهری) چاپ كنند، حداقل لازم است مشورتی با همدیگر داشته باشند. مشكل ما یكی دو حرف است. تفاوتی با لهجه ی سورانی به لحاظ نوشتار نداریم. به گمانم آقای كریم پور ایده كاملی ارایه كرده اند كه در صورت اجرا سوران و كلهر می توانند زبان همدیگر را بخوانند. شاید یكی از شاعرانی كه در كلهر حركت ایجاد كرده، همین اشعار »شیر كو بی كه س« بوده كه ایشان كلهر هم نیستند. عبادتیان هم اكنون رئیس انجمن ادبی »بانان« (فردا) گیلان غرب است كه شاعرانی چون »یاری«، »خانی«، »جهانفرد«، »پور بسطام« و ... را در خود جای داده است. این انجمن تنها توانست دو شماره از یك ماهنامه را منتشر كند كه دیگر مسكوت ماند. سعید اما می گوید: نزدیك به 10 سال است كه این انجمن فعالیت می كند و 80 درصد فعالیت آن به زبان كردی است.
منبع:
http://www.ghasrefarhad.persianblog.com
|
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 10:38 بعد از ظهر |
لینک
|
شنبه 1385/03/13
مجتبی میرزاده ، هنرمندی از تبار عشق
|
ایرج نظافتی: هنرمندانی كه با زبان نغمه منادی عشق بودند همیشه در خاطره ملت ها ماندگارند. مجتبی میرزاده هنرمندی از تبار عشق یك عمر با زبان پاك و بی آلایش موسیقی نغمه سرداد، از عشق گفت و از عاشق شدن نواخت و با آثاری كه خلق نمود یاد و خاطره خود را برای همیشه در میان مردم هنر دوست و مجامع هنری با افتخار به ثبت رسانید و اگر او را یكی از نوابغ گرانبهای موسیقی ایران بنامیم سخنی به گزاف نگفته ایم
كارنامه هنري ميرزاده همچون باغي پر گل است كه عطر ابتكار و نوآوري در جاي جاي آن تبلوري عيني دارد.تكنيك ها و شگردهاي منحصر به فردش در نوازندگي ويلن و تكنوازي هاي او در برنامه گل ها تا رهبري اركستر بزرگ راديو ايران، ساخت موسيقي متن بيش از 56 فيلم ايراني و خلق آثار بي بديع در موسيقي كردي ميرزاده را در جايگاهي رفيع در عالم موسيقي به عنوان يك چهره بين المللي قرارداد و از معدود هنرمنداني بود كه تمام زمينه هاي موسيقي را به خوبي تجربه كرده و به بهترين شكل اجرا و به منصه ظهور رسانيد. آثار خلق شده او با صداي هنرمنداني همچون مرحوم حسن زيرك، مظهر خالقي، عزيز شاهرخ، تا اكبر گلپايگاني، شهرام ناظري، عليرضا افتخاري، پيام عزيزي و ده ها خواننده ديگر گواهي صادق بر اين ادعاست.استاد سيد مجتبي ميرزاده در نوازندگي اكثر سازهاي ايراني تسلط و مهارت خاصي داشت و به واقع خودش به تنهايي يك اركستر كاملي بود، و بايد گفت هنرمندي همچون ميرزاده در عرصه موسيقي كردي و ملي ايران هيچگاه تكرار نخواهد شد. در مصاحبه هاي متعددي كه با آن هنرمند فقيد انجام دادم - و آخرين مصاحبه ام با ايشان چندي پيش در روزنامه كيهان به چاپ رسيد - از عالم موسيقي سخن ها گفت و شكوه و شكايت هاي مختلفي را از اوضاع و احوال اين هنر مطرح نمود و معتقد بود كه موسيقي در مسير اصلي خود دچار انحراف شده است، در اين ميان بايد اذعان داشت كه شأن و جايگاه والاي اين هنرمند برجسته توسط مسئولين دستگاههاي فرهنگي ناديده گرفته شد و در اين اواخر در كنج عزلت خود، بيشتر به تربيت شاگردان بسنده مي كرد. ميرزاده كه متولد سال 1324 در شهر كرمانشاه است سواي نوازندگي ويلن و كمانچه كه صاحب سبكي مشخص و شناخته شده بود، بلكه آنچه كه در موسيقي امروز مشرق زمين از آن به عنوان بداهه نوازي ياد مي كنيم عيناً در شيوه نوازندگي او مشهود بود و به گفته اساتيد موسيقي آنچه كه در استوديو ها به صورت نت به وي مي دادند در ذهن هميشه خلاق او روح و جاني تازه به خود مي گرفت و به زيباترين شكل اجرا مي شد. استاد سيد مجتبي ميرزاده در تنظيم آهنگ نيز منحصر به فرد بود، به شكلي كه اكثر آهنگسازان برجسته موسيقي، تنظيم آثار خود را به او مي سپردند، چرا كه در سازبندي و اركستراسيون سازهاي كلاسيك غربي و ايراني و محلي قريحه اي سرشار داشت و هارموني هاي موسيقي تنظيمي او در آثار محلي كاملاً حس و حال محلي را انتقال مي داد و در تنظيم آثار سنتي و پاپ هم شيوه اي منحصر به فرد داشت. در يكي از روزهاي پاياني سال گذشته كه توفيق حضور در خدمت ايشان را در منزلشان داشتم از مظلوميت هنرمندان موسيقي كرد سخنان جالبي را مطرح مي كرد و مي گفت: متأسفانه اغلب هنرمندان كرد ناشناخته مانده اند و مرگ آنها هم بسيار اسفبار است، از مرحوم حسن زيرك تا حشمت ا... لرنژاد و منوچهر طاهرزاده و... مجتبي ميرزاده از سال 1338 يعني در سن 14 سالگي رسماً وارد فعاليت جدي موسيقي شد و اولين همكاري او با اركسترهاي راديو كرمانشاه و سپس راديو تازه تأسيس سنندج بود. در زمان مديريت استاد مظهر خالقي بر راديو تلويزيون كرمانشاه، با اين هنرمند آشنا شد و دوستي ديرينه ميرزاده و خالقي سبب خلق آثار ارزشمندي گرديد كه تا ابد بر تارك موسيقي كردي خواهد درخشيد و آثاري كه ميرزاده براي خالقي ساخته و تنظيم كرد و خصوصاً تكنوازي هاي او با صداي گرم خالقي زبانزد دوستداران موسيقي كردي است. در يكي از مصاحبه ها مي گويد: (من شاگرد هيچ كس نبودم، در همان زمان كه ويلن خريدم 14 ساله بودم و معلمي در كرمانشاه جهت تدريس اين ساز وجود نداشت فقط شخصي بود كه شيوه درست گرفتن ويولن را برايم توضيح داد و گفت ماهي پانزده تومان شهريه مي گيرم و به تو آموزش مي دهم، من هم اين موضوع را به پدرم گفتم، كه شديداً عصباني شد و با يك چوب آنقدر مرا كتك زد و بعد ويلن را از من گرفت و مخفي كرد و گفت: ساز را خريدي حالا مي خواهي ماهي 15 تومان هم شهريه بدهي، خلاصه با پادرمياني و اصرار مادرم ساز را بعد از چند روز به من داد و در كل استاد من فقط كنجكاوي چشم و گوش من بود.) همزمان با انقلاب اسلامي در سال 1357 به ساخت و تنظيم آهنگ هاي انقلابي پرداخت و همگام با شور و حركت مردم، با آنها همنوا شد و آهنگ هاي معروف و متعددي ساخته يا تنظيم نمود كه هر ساله در ايام دهه فجر از صدا و سيما مكرراً پخش مي شود. از جمله آنها »ديوچوبيرون رود فرشته درآيد، تواي طراح معمار و حرم برخيز، شهيد مطهر، به لاله درخون خفته و ...« كه در مجموع 200 آهنگ براي صدا و سيما ساخته يا تنظيم كرد. زنده ياد استاد مجتبي ميرزاده بعد از انقلاب اسلامي همكاري وسيعي با گروه هاي مختلف موسيقي داشت و به جرأت مي توان گفت كه اكثر آثار منتشره موسيقي با همكاري و اهتمام او اجرا مي شد و كنسرت هاي متعددي را در سراسر ايران خصوصاً در مناطق كردنشين غرب و كشورهاي اروپايي و آمريكايي اجرا كرد.اين هنرمند فقيد با توجه به اينكه شاگرد هيچ كس نبود اما شاگردان متعددي داشت كه نه تنها در تهران بلكه هنرجوياني از شهرهاي رشت، كرمانشاه، اصفهان و ... هفته اي يك بار به تهران و منزل ايشان مي آمدند و از استاد ميرزاده مشق موسيقي مي گرفتند. خودش در اين باره مي گفت: »به ياد دارم كه در همان دوران كودكي يا نوجواني چند بشقاب و كاسه را كنار هم مي چيدم و با قاشق روي انها مي زده و صدايي از آن بيرون مي آوردم، بعدها يك تخته چوبي روي آن را سيم مي كشيدم و براي شل و سفت كردن سيم ها سكه هاي 5 شاهي و ده شاهي و يك قراني زير سيم ها مي گذاشتم تا سفت شودو يك صدايي بدهد.«خصوصيات اخلاقي ميرزاده نيز منحصر به فرد بود، انساني شوخ طبع و گشاده روي كه در هنگام كار در اركسترها و يا در هنگام تدريس بسيار جدي و دقيق بود.و خلاصه پايان كتاب زندگي استاد مجتبي ميرزاده نابغه بزرگ موسيقي در روز يكشنبه 26 تيرماه جاري در منزلش واقع در خيابان ميرداماد تهران به وقوع پيوست. استاد مجتبي ميرزاده با پرواز به سوي دوست گنجينه هنرناب موسيقي و خلاقيت ها و شگردها، خود را براي هميشه به خاك سپرد، و بايد گفت درگذشت اين هنرمند برجسته كرد ضايعه اي جبران ناپذير و اسفناك بر پيكر موسيقي كردي و سنتي ايران بود.قلب كسي كه ساعت ها خستگي ناپذير عمر خود را در استوديوهاي ضبط موسيقي سپري كرد و با دقت و حساسيتي بي بديل برگ هاي زريني به موسيقي افزود اينك براي هميشه از تپش ايستاد. روحش شاد و يادش گرامي باد.
http://www.balout.ir/ |
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 10:23 بعد از ظهر |
لینک
|
سه شنبه 1385/03/09
یادی از چهارمین شهید محراب ،آیت الله اشرفی اصفهانی
در شب جمعه هشتم مهر 1361 در منطقه غرب، عملیات مسلم بن عقیل با حضور شهید و تنی چند از مقامات كشوری و لشكری آغاز شد. ایشان در آن شب حال عجیبی داشت و یك لحظه آرام نداشت و تا صبح به دعا و مناجات مشغول بود و لحظه ای هم به استراحت نپرداخت. نزدیكی های صبح بود كه یك عدد گلوله توپ در نزدیكی چادر ایشان منفجر شد. فرماندهان جهت ترك آن محل اصرار كردند،اما ایشان نپذیرفت و فرمود:
"من از این محل نمی روم و آماده هر گونه مسئله ای هستم، زیرا خون من رنگین تر و جان من عزیزتر از این عزیزان رزمنده نیست. من باید تا پایان عملیات اینجا باشم."
سرانجام شهید محلاتی، عبا و عمامه ایشان را برداشت و بر سر و دوش ایشان گذاشت و عصا را به دستش داده و او را عازم كرمانشاه كرد.
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 9:48 بعد از ظهر |
لینک
|
دوشنبه 1385/03/01
اگر بی عدالتی در هر نقطه ای از کشور دیدید
آنچنان فریاد بزنید که
من احمدی نژاد
آن را در تهران بشنوم.
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 6:25 بعد از ظهر |
لینک
|
یکشنبه 1385/02/24
ایلام
نام شهری است در غرب ایران که مرکز استان ایلام می باشد.این شهر در گذشته حسینآباد نام داشت و مرکز پشتکوه بود. در ۱۳۰۸ نام آن به ایلام تغییر یافت و نام پشتکوه نیز به استان ایلام تبدیل شد. هنگامی که به تاریخچه این شهر نگاه میکنیم به قدمت ان پی میبریم که فرهنگی به قدمت تاریخ و تمدن ایرانی دارد. ایلام تنها استان مرزی است که بیشترین مرز را با عراق دارد لذا در زمان جنگ ایران و عراق بیشترین خسارتها بر ان وارد شد. مردم ایلام در زمان جنگ با تمام وجود به مقابله با دشمن پرداختند و چه بسیار استعدادها تلف شد. خیلی از مردم به کوهها روی اوردند و با سختترین شرایط کنار امدند.،اما کمتر از رشادتها و پایمردیهای این مردم سخن به میان آمده است.اکثر مردم ایلام شیعه هستند و به زبان کردی تکلم میکنند. در بعضی مناطق به لری ولکی هم تکلم میشود.امروزه با راه اندازی پتروشیمی وگاز در این استان کم کم از محرومیت آن کاسته میشود. ایلام تنها مرکز استانیست که لوله کشی گاز ندارد.طبیعت استان بی نظیر است. این استان دارای شهرستانهای با قدمت تاریخی است. ازجمله این شهرستانها دره شهراست.این شهردارای اثار تاریخی ازجمله پل گاو میشان که بر روی رودخانه سیمره قرار دارد و شهر تاریخی و زیبای ماداکتو و آتشکده و تنگه بهرام چوبین و چند قلعه تاریخی است.ایلام را از اسم آن می توان به دوره ایلامیان مرتبط دانست.هرچند این شهر دارای سابقه تاریخی چندهزارساله است اما کار باستان شناسی زیادی درباره این شهر و تمدن آن انجام نشده است.از نظر جغرافیایی ایلام از غرب به کشور عراق از شرق به استان لرستان از شمال به استان کرمانشاه و از جنوب به استان خوزستان محدود می شود.این استان دارای ۴۳۰ کیلومتر مرز مشترک با کشور عراق می باشد و شهر مرزی آن مهران می باشد و مردم ایران و عراق جهت مسافرت زمینی از مرز مهران عبورمی کنند.



http://ilamtoday.com

نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 11:8 بعد از ظهر |
لینک
|
دوشنبه 1385/02/18

آثار باستانی طاق وسان در شمال کلانشهر کرمانشاه، در میان انبوه باغ هایی که به ان منطقه زیبایی خاصی بخشیده است،واقع شده است.این اثر به چند بخش تقسیم می شود:طاق کوچک، نقش سوارکار ،نقش نگاره قاجار ،طاق بزرگ،سنگ نگاره اردشیر دوم،انتهای طاق،طاق كوچك و شکارگاه.
ایوان کوچک
اين طاق به صورت فضاي مستطيل شكلي به عرض 96/5 متر ، عمق 80/3 متر و ارتفاع 30/5 متر است . در دوطرف ورودي اين طاق، دو جرز چهار گوش به پهناي 9 سانتي متر و بلندي 37/2 متروجود دارد . بر بالاي اين جرزها اتاقي با قوس نيم دايره اي قرار گرفته كه 10 سانتي متر از سطح داخلي جرزها عقبتر رفته است . ديوار انتهاي اين طاق به دو بخش تقسيم شده است ، در بخش فوقاني ، طاقچه اي به عمق 30 سانتي متر و بلندي 93 صدم متر ايجاد شده است . در داخل اين طاقچه ، پيكره هاي شاهپور سوم و پدرش شاهپور دوم همراه با كتيبه هايي به خط پهلوي و به زبان فارسي ميانه حجاري كرده اند.
در اين صحنه هر دو شخصيت به حالت ايستاده با صورتي نيم رخ و بدني تمام رخ نقش شده اند . هر دو ،دست راست را بر قبضه شمشير و دست چپ را بر قسمت فوقاني غلافقرار داده اند
پيكره شاپور دوم ، داراي چشماني درشت ، ابرواني كماني و ريش بلندي است كه انتهاي آن در حلقه اي فرو رفته است . موهاي سر او مجعد و به صورت انبوه بر روي شانه ها آويخته شده است . تاج او از نوع تاج هاي كنگره دار است كه پايه آن به وسيله مهره هاي مرواريدي تزئين شده و در بالاي تاج نيز گوي بزرگي قرار گرفته است . به پشتتاج نيز روبان بلندي آويزان است . شاپور دوم گوشواره اي بر گوش و گردن بندي د رگردن دارد كه شامل يك رديف دانه هاي مرواريد درشت است.
لباس او شامل پيراهن چين داري است كه تا روي زانو ادامه داشته و در قسمت پائين مدور ميباشد . به كمر او نيز كمربندي بسته شده كه در قسمت جلو پاپيوني به آن آويخته است.همچنين شلوار او بلند و چين دار مي باشد.
پيكره شاپور سوم نيز شبيه پيكره پدرش است .تنها تفاوت اين پيكره ها در شكل تاج آن ها مي باشد كه متأسفانه جزئيات تاج شاپور سوم آسيب ديده است.
مطابق با نوشته هاي كنار اين پيكره ها ، مي توان هويت واقعي آنها را شناسايي كرد.سنگ نوشته مربوط به شاپور دوم شامل 9 سطر است كه ترجمه آن چنين است:
اين پيكري است از بغ مزدا پرست . خدايگان شاپور ، شاهنشاه ايران و انيران كه چهر از يزدان دارد . فرزند بغ مزدا پرست ، خدايگان هرمز ، شاهنشاه ايران و انيران كه چهر از یزدان دارد ، نوه خدايگان نرسه شاه شاهان.
سنگ نوشته مربوط به شاهپور سوم شامل 13 سطر است كه ترجمه آن چنين است:
اين پيكري است از بغ مزدا پرست ، خدايگان شاپور ، شاهنشاه ايران و انيران كه چهر از يزدان دارد ، فرزند بغ مزدا پرست خدايگان شاپور ، شاهنشاه ايران و انيران كه چهر از ايزداندارد ، نوه خدايگان هرمز و شاهنشاه

طاق کوچک از مجموعه طاق بستان
طاق بزرگ
مهمترين اثر در طاق وسان ، ايوان بزرگ است كه از نظر معماري اطلاعات بيشتري را در اختيار قرار مي دهد . اين ايوان به شكل فضاي مستطيلي به عرض 85 /7 متر و عمق 65/7 متر است كه ارتفاع آن 90/11متر مي باشد . در دو طرف ورودي اين ايوان دو جرز چهار گوش به ارتفاع 27/4 متر ايجادشده است .پهناي جرز سمت راست 41/1 متر و جرز سمت چپ 46/1 متر است . بر روي اين جرزها ، طاقي با قوس نعل اسبي قرار دارد كه 24 سانتي متر از سطح داخلي جرزها عقب تر رفته و رفي را ايجاد كرده است . ارتفاع اين طاق از كف ايوان تا لبه قوس در قسمت جلو 80/8 متر و در قسمت عقبايوان 25/9 متر است .قوس طاق نيز در قسمت جلو ايوان بازتر از قوس انتهاي ايوان است ، بطوريكه در قسمت جلو به شكل نيم دايره اي بوده ولي در قسمت عقب به شكل نيم بيضي است . بر روي لبه بام ايوان ، هفت جان پناه چهار پله اي با زاويه قائم وجود دارد كه ارتفاع هر كدام از آنها 129 سانتي متر است . در انتهاي ايوان ، سكويي به طول 40/7 متر و عرض 80 تا 90 سانتي متر و بلندي 17 سانتي متر وجود دارد . بر روي اين سكو ودر دو طرف انتهايي اين ايوان ، دو نيم ستون حجاري شده است . اين نيم ستون ها فاقد پايه ستونی بوده و مركب از ساقه ستون و سر ستون مي باشند كه در مجموع ارتفاع هركدام از آنها
۴متر و قطر آنها 32 سانتي متر است . ساقه هركدام از اين نيم ستون ها به شكل استوانه اي بوده و به وسيله شيارهاي قاشقي تزئين شده است . سرستون اين نيم ستون ها به شكل هرم مربع القائده معكوسي است كه تقليدي از سرستون هاي بيزانسي است . ديوارهاي داخلي ايوان بزرگ به دو بخش تقسيم و هر بخش به گونه اي استادانه تزيئن شده است كه هنوزتمام تزئينات آن پابرجا مانده است . در زير به توصيف تزيئنات بخش هاي مختلف اين ايوان مي پردازيم.
نما
بر روي جرزهاي دو طرف مدخل ورودي ايوان ، درخت تخيلي نقش شده است ؛ همچنين روي قوس اين ايوان به وسيله دو رديف نقوش گياهي تزيئن شده است ؛ رديف پايین شامل گل هاي سه برگي است كه انتهاي اين گلها به هم وصل شده اند . در مركز قوس ايوان، هلالي نقش شده كه به آن دو رشته روبان افراشته شده است . در لچكي هاي ايوان نيز نقش دو الهه بال دار ( نيكه ) ديده مي شود كه هر كدام از اين الهه ها در يك دسته حلقه روبان دار و در دست ديگر ، جامي پر از مرواريد دارند
نقش سوار كار
در بخش پائين ديوار انتهاي ايوان ، نقش مرد سواره اي حجاري شده كه حريفي پيش روي ندارد . اين
سوار با صورتي سه ربعي و بدني تمام رخ سوار بر اسب قوي هيكلي است . اين شخص كلاه خودي بر
سر دارد كه تمام صورت و گردن او را مي پوشاند ؛ به طوري كه فقط چشمان او مشخص است.همچنين بر روي كلاه خود تاجي قرار دارد . برروي پايه اين تاج ، نواري وجود دارد كه به وسيله دو رديف مهره هاي مرواريدي تزئين شده است . اين نوار در پشت سر به وسيله پاپيوني بسته شده است . همچنين دو رشته روبان افراشته به آن متصل است . حاشيه فوقاني تاج نيز به وسيله شيارهاي عمودي تزئين شده است . در بالاي تاج نوار در پشت سر به وسيله پاپيوني بسته شده است . همچنين دو رشته روبان افراشته به آن متصل است . حاشيه فوقاني تاج نيز به وسيله شيارهاي عمودي تزئين شده است . در بالاي تاج پاپيون و دو روبان بسته شده است.اين شخص پيراهن بلندي بر تن دارد كه به وسيله نقش مرغ و ارغن تزئين شده است . بر روي پيراهن زره اي زنجير باف پوشيده كه تا روي زانو ادامه دارد . به دور كمر او كمر بندي بسته شده كه به وسيله طرح هاي دايره اي تزئين شده است . در قسمت پائين كمربند ، حمايلي بسته شده كه به وسيله طرح هاي هندسي به شكل لوزي و دايره تزئين شده است.به اين حمايل تيرداني آويخته است.
اين شخص نيزه بلندي در دست دارد و سپر مدوري براي دفاع در پيش رو گرفته است . صورت و سينه اسب به وسيله زره اي تيغه اي پوشيده شده است . بر روي اين زره نيز منگوله هايي آويخته است . همچنين بر روي كپل اسب منگوله اي آويخته است كه بر روي آن نقش انسان سه سر ديده مي شود .
بسياري از مورخين و جغرافي نويسان دوره اسلامي چون ابن فقيه ، ابن رسته ، ابودلف ، مسعودي و ياقوت حموي نقش اين اسب سوار را خسرو پرويز معرفي كرده اند كه سوار بر اسب معروفش شبديز است.

اسب سوار زره پوش
ديوارهاي جانبي ايوان
دیوارهاي جانبي ايوان بزرگ به وسيله نقوشي تزئين شده كه صحنه شكار شاهي را نشان مي دهد . به طوريكه در ديوار سمت راست ، صحنه شكار گوزن و در ديوار سمت چپ صحنه
شكار گراز نقش شده است.
سنگ نگاره دوره قاجار
در بخش فوقاني ديوار سمت چپ ايوان بزرگ ، سنگ نگاره اي از دوره قاجاريه همراه با كتيبه اي به
خط نستعليق حجاري شده است . در اين سنگ نگاره محمد علي ميرزا دولت شاه بر روي تختي نشسته است . وي صورتي فربه و ريش بلند دارد . سبيل او تاب داده شده و تا آن سوي گونه ها ادامه دارد. تاج او از نوع تاج های كنگره دار و شبيه تاج پدرش فتحعليشاه است . لباس او شامل پيراهن چين دار قرمز رنگي است كه تا قوزك پا ادامه دارد.وي كمربندي به كمر بسته و در قسمت پائين آن حمايلي قرار دارد . به حمايل او شمشير و خنجري آويخته شده است.در كنار او شعري از بسمل شاعر كرمانشاهي در مدح او نگاشته شده است . مطابق با اين نوشته محمد علي ميرزا كوه طاق بستان را با كوه طور و جمال دولتشاه را با جمال حضرت موسي تشبيه كرده است، وي همچنين خسرو پرويز را دربان خود معرفي كرده است
سنگ نگاره اردشير دوم
در سمت راست ايوان كوچك ، سنگ نگاره اي وجود دارد كه صحنه تاج ستاني اردشير دوم ( 383- 379 م ) نهمين شاه ساساني را نشان مي دهد . در اين صحنه ، شاه ساساني به حالت ايستاده با صورتي سه ربعي و بدني تمام رخ در مركز صحنه نقش شده كه دست چپ را بر روي قبضه شمشير گذاشته و بادست راست حلقه روبان داري را از اهورامزدا مي گيرد . شاه ساساني چشماني درشت و ابرواني برجسته دارد . ريش او مجعد و موهاي سرش به صورت انبوه بر روي شانه ها آويخته شده است . وي گوشوارهاي بر گوش و گردنبندي در گردن و دستبندي در مچ دارد . گوشواره او به شكل حلقه مدوري است كه گوي كوچكي به آن آويزان است . گردنبند او نيز شامل يك رديف مهره هاي مرواريدي درشت است.

تاج گذاري اردشير دوم
صحنه شكار گوزن
اين صحنه در قابي به طول 80/5 متر و عرض 90/3 متر حجاري شده است . در اين صحنه فيل باناني در
سه رديف ، گوزن ها را از طريق دروازه اي كه در سمت راست حصار تعبيه شده به داخل شكارگاه رم
مي دهند . اين گوزن ها به دنبال چند گوزن دست آموز كه روباني در گردن دارند ، در حال فرار مي
باشند . در درون شكارگاه شاه سواربر اسب در سه قسمت نمايش داده شده است . در قسمت بالا ،شاه سوار بر اسب ، آماده براي شكار ميباشد . او شمشيري مرصع به كمر آويخته و كماني بر گردن دارد . در پشت سر او زني ديده مي شود كه چتري در بالاي سر شاه گرفته است . در پشت سر شاه ، سه رديف زن نقش شده است،دو رديف اول به حالت احترام ايستاده اند و رديف سوم نيز در حال
نواختن آلات موسيقي مي باشند . در مقابل شاه با عده اي از رامشگران بر روي سكويي نشسته اند . برخي از اين رامشگران در حال كف زدن و برخي نيز چنگ مي نوازند . در مقابل اين رامشگران چهار نفر به حالت ايستاده در حال نواختن آلات موسيقي مي باشند .
صحنه بعدي شاه را در حال شكار نشان مي دهد ، در اين صحنه شاه سوار بر اسبي است كه چهار نعل به دنبال گوزن ها مي تازد . در پشت سر شاه نيز شش اسب سوار در حال تاخت مي باشند . در پائين اين صحنه شاه كمان را بر گردن انداخته كه اين نشان ميدهد ، شكار پايان يافته است . در سمت چپ حصار ، چند نفر شتر سوار ، گوزن هاي كشته را حمل ميكنند.
صحنه شكار گراز
اين صحنه در قابي به طول 70/5 متر و عرض 13/4 متر حجاري شده است . در سمت چپ اين قاب ، 12 فيل در 5 رديف عمودي نقش شده كه بر روي هر كدام از اين فيلها، دو نفر سوار شده است . اين فيل ها با نان در حال رم دادن گرازها از مخفي گاه باطلاقي خود به درون نيزارها مي باشند . در قسمت بالاي صحنه شكار ، قايق پارويي ديده ميشود كه در داخل آن پنج نفر در حال كف زدن مي باشند ؛ همچنين دو پارو زن در داخل اين قايق وجود دارد . در مركز صحنه ، شاه در داخل قايقي ايستاده كه در اطراف او نوازندگان زن قرار دارند . شاه با تير و كمان در حال تيراندازي به طرف دو گرازي است كه به سوي او جهيده اند . در داخل اين قايق ، چهار نفر قرار دارد . نفر اول و پنجم ، پاروزن هستند و نفر دوم خدمه شاه است كه تيري در دست دارد . نفر چهارم نيز چنگ نوازي است كه در حال نواختن چنگ مي باشد . در اطراف اين قايق ، پرندگان و ماهيان در ميان گياهان آبزي در حركتند . در عقب قايق شاه ، قايق ديگري ديده مي شود كه چهار نوازنده زن ، در حال نواختن چنگ مي باشند . در سمت راست قاب ، صحنه پايان شكار نشان داده شده است ، دراين صحنه شاه در داخل قايقي ايستاده و كماني كه زه آن باز ميباشد به نشانه خاتمه شكار در دست چپ گرفته است ، همچنين برخلاف صحنه قبل ، در كمر شاه شمشيري ديده نمي شود . بر دور سر او نيز هاله اي قرار دارد . در عقب اين قايق ، قايق ديگري وجود دارد كه در داخل آن ، زنان نوازنده در حال نواختن چنگ ميباشند . در قسمت پائين صحنه پنج فيل سوار ، در حال جمع آوري گرازهاي شكار شده ، شکار شده هستند. اين عمل جمع آوري گرازها ، به وسيله خرطوم فيل صورت مي گيرد و خدمه فيل ها با گرزهايي كه در دست دارند ضربه آخر را بر گرازها وارد مي كنند . در داخل قاب ، در قسمت بالا ، گرازهاي شكار شده بر روي فيل ها نشان داده شده و در قسمت پائين ، گرازها از روي فيل ها برزمين گذاشته شده و خدمه ها در حال قطعه قطعه كردن آنها مي باشند.

شكارگراز
منابع: http://www.iran-kohan.com/
http://www.partov.ca
نوشته شده توسط وحید کلهر در ساعت 3:48 بعد از ظهر |
لینک
|